راه اندازی دو تارنما در حوزهی ایرانشناسی
تارنمای ایرانبوم (که به کیستی و چیستی ایرانیان میپردازد) و تارنمای جشنهای ایرانی راهاندازی شد.
تارنگار حکیم ابوالقاسم فردوسی از این پس به روز نخواهد شد.
لازم به توضیح است که بخش حکیم توس در تارنمای ایرانبوم در نشانی زیر قابل دسترسی است.
نوشتارهای تاریخ و ادبیات ایران زمین را از این پس در تارنماهای یادشده دنبال کنید.
پاینده فر و فرهنگ ایران
بدرود
ملاحظاتی در باره شاهنامه فردوسی
برگرفته از شاهنامه و ایران
شاهرخ مسکوب

١- شاهنامه هرچند سروده حکیم ابوالقاسم فردوسی است، مردی که در قرن چهارم هجری در طوس می زیست، اما همچنین این شاهکار فراهم آورده نسل هایی است که در طول قرن ها آنرا، داستان ها و افسانه هایش را، درهم بافته و خمیرمایه معنائی آن را ورز داده اند. بخش هائی از اساطیر و یا تاریخ در این حماسه، پیش از آنکه به دست فردوسی برسد، شکل تازه و درنتیجه معنای دیگر یافته بود. سپس، از بخت خوب ما میراث تاریخی این فرهنگ کهن قومی نصیب شاعری بزرگ شد که توانست آن را به نیکو ترین صورتی زنده کند.«کتاب» تنها ساخته و پرداخته یک تن نیست، همچنین ساخته گذشتگان و باز ساخته پردازنده ای بزرگ است. این اثر که بدین گونه سیری تاریخی داشت هنوز از رفتار بازنمانده و اینک صدها سال است که این فرزند فردوسی در دیده نسل های نو رسیده هر بار جلوه ای دیگرتر می یابد.
-2 فرهنگ از جمله "مأوا"ی هویت فرزندان و پروردگان خود است تا درآن ریشه بدوانند و جایگزین شوند و خود را باز شناسند. در فرهنگ ما شاهنامه نه تنها «کاخ بلند» زبانمان را «پی افکند» بلکه بیش از هر اثر دیگر ما را به زمان ( تاریخ ) ومکان ( ایران ) خودمان پیوند زد. این کتاب گذشته را به زمان «حال» شاعر باز رساند و آنگاه خود چون پدیده ای"تاریخدار" پیاپی به زمان های آینده پیوست و تا امروز هر بار به گونه ای با زمان آمده "همروزگار" شد.-3 فردوسی خود گفته است، و به پیروی از او کسانی دیگر نیز، که شاعر هیچ دستی در کاستن و افزودن داستان ها نداشته است.گراز داستان یک سخن کم بدی
روان مرا جای ماتم بدیولی گزیدن و به هم پیوستن پاره ای از داستان ها و کنار گذاشتن یا ندیده گرفتن پاره ای دیگر، دستکاری که هیچ، تدوین کتاب است از همان گام نخست.دیگر آنکه متن شاهکارهائی چون رستم و سهراب، مفاخرات رستم و اسفندیار و مانند اینها -چنین کلامی- چیزی نیست که، نوشته یا نانوشته، درجائی موجود بوده باشد. این که هست شعر بلند بی مانند و بازمانده نبوغی گرانبار و سرشاراست.-4 نگاهی به داستان های حماسی دیگر چون گرشاسب نامه، داراب نامه، کوش نامه، سمک عیار ارزش و حد فرهنگی حماسه های ادبی و عامیانه ما را نشان می دهد. آنها نیز مأخذی داشتند که اگر به دست شاعری بزرگ می افتاد بی گمان امروز آثاری والاتر و دیگرتر می داشتیم. (نظامی مثال خوبی است از داستان ها که او سروده است و دیگران که خواسته اند در همان میدان جولانی بدهند).هرچند فردوسی می گوید چیزی را درجائی دستکاری نکرده اما از برکت نبوغ او همه چیز در جهت کمال دگرگون شده است. روایت دبیرانه عوفی در جوامع الحکایات مثال و نمونه دیگری است. گذشته از تفاوت های نمایان دیگر، در این جا تا افراسیاب درخواست صلح می کند، سیاوش می پذیرد. اما درشاهنامه، اوّل کاوس به سیاوش فرمان می دهد که اگر صلح خواستند بپذیر و از جنگ بپرهیز و پسر فرمان پدر را به کار می بندد.بنابر این در روایت عوفی می توان پنداشت که شاهزاده جوان، فریفته افراسیاب مکّار، خودسرانه پیمانی با دشمن بسته است. ولی در روایت شاهنامه فرمان شاه و خواست خود هردو را برآورده است و درنتیجه تغییر رأی کاوس (که در روایت عوفی نیست) و فرمان تازه به فرزند که گروگان ها را بفرست تا بکشیم و کشور توران را ویران کن، همه اینها پیمان شکنی سیاوش را محال و پناه بردن او به توران را توجیه می کند. پیش پای او راهی جز این نمی ماند. دراین جا او بی گناه تر است.-5 شاهنامه از حضور شاعر لبریز و مالامال است: از راه و از برکت لحن کلام او که همیشه در پایگاهی والا و با شکوه سیر می کند، پروازی بلند دارد و ما را با خود می برد- بی آنکه فاصله، جدائی و بدتر از آن دوگانگی (میان سراینده و خواننده یا شنونده) ایجاد کند. زیرا این پرواز با وجود صلابت و اوجی که دارد به سبب سرشت صمیمی زبان، خودمانی است، خطابی درشت و استادانه- چون ناصر خسرو- ندارد، به فضل گران سنگ خاقانی و به آهنگ فاخرمنوچهری نیست که در بهترین حال مانند پرچینی درمیانه راهی زیبا برپا کرده باشند تا شنونده برای رسیدن به گوینده ناچار از آن بگذرد، راه هموار است و حایلی در میانه نیست.-6 گذشته از سادگی والای زبان، رنج و شادی، مهر و کین، خشم و خون خواهی یا نیک و بد کسان، خواست ها و آرزوهای آنها انسانی و درعین بلندی و بلند پروازی- حتی در مورد پادشاهی چون کیخسرو- دریافتنی، محسوس و آشناست. و این «آشنا» پیوسته با همدلی سراینده همراه است. از همان آغاز می دانیم که نبرد پدر و پسر«یکی داستان است پرآب چشم » و در روایت سرگذشت اسفندیار شاعر هم زبان با بلبل «همی نالد از مرگ اسفندیار- ندارد جز از ناله زو یادگار». و همچنین است گاه و بیگاه در سراسر کتاب تا آن نامه رستم فرخزاد به برادر. خواننده مانند سراینده با سرنوشت پهلوانان آشنا و با غم و شادی آنها شریک است.-7 معمولاً شاهنامه را بیشتر از دیدگاه زبان و اثر آن در ملیت، یا بهترگفته شود، در هویت ایرانی نگریسته اند. فردوسی خود نیز همین آگاهی را از کار بزرگ خود داشته است: پی افکندن کاخ بزرگ زبان با دستمایه «تاریخ» ایران. اما دراین میان جان تازه ای که در روح ما دمید نادیده مانده است و خاموش و پنهان در ما به سر می برد.فردوسی در کنار جهان بینی اسلامی، در شاهنامه جهان بینی دیگری طرح می اندازد. آن «کاخ بلند» نظم فقط زبان گویای داستان های کهن نیست، در تارو پود این نقش رنگین طرحی است با بینشی تازه از هستی، از خدا، انسان، و جهان، و رفتار آدمی رویاروی خدا، خویشتن خود و جهان . . .-7 اندیشه فردوسی بنیانی سه گانه دارد: آفریننده، آدمی، چرخ.خدای شاهنامه خدای جان است و خرد، آفریننده نام (هرچیز«نام پذیر») و جایگاه آنها، «جهان و هرچه در او هست» و خود برتر از همه اینها و برتر از اندیشه آدمی؛ در رفتار با آفریدگان، خردمند، دانا و دادگر است نه جبّار و قهّار و خودکام یا حتی فقط «بخشنده و مهربان». هرکسی به سهم سزاوار خویش! جبر و قهر یا بخشش و مهربانی بی دلیل کار چرخ «سرنوشت ساز» است نه خدا (هرچند که چرخ خود به فرمان او می گردد، و این تناقض میان خدای خردمند دادگر و بیدادِ گردش چرخ بی خرد، خود گفت و گوی دیگری است که در سوگ سیاوش اشاره کوتاهی به آن شده است).-8 و اما آدمی: یا به خرد (که بر ترین بخشایش ایزدی است) و داد و دانایی شناخته می شود و یا به بی خردی، بیداد و نادانی؛ نه به ایمان و کفر مقدر و نوشته بر لوح محفوظ!انسان شاهنامه مانند فریدون، سیاوش و کیخسرو نه تنها در برابر خدا پاسخگو است، بلکه مسئول نیک و بد جهان نیز هست؛ به خلاف شریعت یا طریقت که درآن آدمی فقط پاسخگوی اعمال خود است در برابر حق.بنده گناهکار اسلام فریفته شیطان و «ظالم و جاهل» است. ولی تبهکاران شاهنامه یا مانند ضحّاک و افراسیاب خود دیوگونه، اژدها و خشکسالی اند و جهان را تباه می کنند یا مانند گرسیوز و کاوس و گشتاسب، فریفته دروغ و آز و مایه جنگ و کشتار، سامان اجتماع رابهم می ریزند.سیاوش و کیخسرو یا فریدون «انسان کامل» شاهنامه اند. (سوگ سیاوش، صص 43 و 238). نه در هدف یا شیوه پذیرش (که در شاهزاده با تسلیم بود و در پادشاهان با نبرد) بل که در نفس قبول شهادت سیاوش و امام حسین همانندند. ولی انگیزه شهادت سیاوش وفاداری به پیمان بود؛ پیمانی کیهانی میان آدمی و جهان که بی وفائی به آن مایه تباهی جهان و «گسسته شدن» پیمان شکن است درخود و انگیزه امام شیعیان اعتلاء امر الهی و خلافت حق. ناپدید شدن کیخسرو به راهنمائی «سروش»، آنهم پس از پادشاهی و دادورزی و آبادی جهان، برای آن بود که فره ایزدی از وی نگریزد ( آنچنان که از جمشید گریخت) تا به «داور پاک» بپیوندد. و اما فریدون پس از نجات جهان از ستم ضحاک تنها درآرزوی نیستی فرزندان برادرکُش خود (سلم و تور) است و بس. و تا این آرزو به دست منوچهر برآمد «فریدون بشد نام او ماند باز»این انسان آرمانی از وحدت وجود بی خبر و با حلاّج که خود را در خدا و خدا را در خود می انگاشت بیگانه است. همچنین با شمس الحق مولانا و پیر مغان حافظ و عشقی که در نزد عارفان آغاز و انجام هر مراد است. ولی باوجود هر تفاوتی همگی آنها نظر کرده عالم بالا و عنایت ایزدی چراغ راهشان بود:به سعی خود نتوان برد پی به گوهرمقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآیداز این دیدگاه هرچند سرنوشت آسمانی «واصلان» همانند است ولی سرگذشت زمینی آنان یکی نیست. «کارگاه» سرگذشت پادشاهان و پهلوانان طبیعت و اجتماع است و خویشکاری آنها پیروزی بر بدی و داد ورزیدن. فریدن چون به پادشاهی رسید به گرد جهان گشت و :هرآن چیز کز راه بیداد بوده
رآن بوم و بر کان نه آباد بودبه نیکی فرو بست ازاو دست ب
دچنان کز ره پادشاهان سزدبیاراست گیتی بسان بهشت
بجای گیا سرو و گلبن بکشت(شاهنامه، خالقی، دفتریکم، ص91)به خلاف این، «کارگاه» سرگذشت عارفان آسمان روح است (نه آفاق جهان) و آرزویشان وصول به حق و در نهایت تربیت یاران و ارشاد مریدان. در برابر کارنامه «آفاقی» سرآمدان شاهنامه این بزرگان کارنامه ای «انفسی» دارند.-9 چرخ به نام ها و با مفهوم های فلک، زمان و زمانه، سپهر، جهان، روزگار، آسمان و سرنوشت. . . درشاهنامه می آید. اگر بخواهیم این همه را به یک نام بنامیم گمان می کنم «چرخ» از همه رساتر و گویاتر باشد، چون هم به شکل سپهر و آسمان دایره وار است و گردنده، هم مانند زمان رونده است و هم آغاز و انجام ندارد. در هر زمان هرجای آن در میانه جاهاست و درگردش خود فارغ از اندیشه سود و زیان این و آن است، هرچند که با همین گردش سرنوشت همه را می سازد.درمرگ، شکست و پیروزی و رویدادهای بزرگ سرنوشت، همیشه دست چرخ در کار است. دراین پیوند، انسان در فراز و فرود و گذرا و سپنجی است؛ با نیک و بد و شادی و رنج و حال های گوناگون. شاعر خود در برابر چرخ گردنده نمونه چنین انسانی است؛ انسان در گیر گردش چرخ سرنوشت ساز؛ مثلاً در پایان داستان اسکندر (شاهنامه، چاپ مسکو) آنگاه که در شکوه از پیری و بی مهری و بد روزگار می گوید:الا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند. . .این رابطه دوسویه و رویاروئی کار را به گفت و گوی انسان اندیشنده هوشمند و برتری وی برگردش بی اراده سپهر فرمان بردار می کشاند.معنای زندگی و مرگ نیز در شاهنامه متفاوت است. دراین «قرآن عجم» از برکت نبوغ و هنر فردوسی تبلور متعالی بهترین جنبه های فرهنگ کهن ایرانی امکان پذیر شد و هستی پذیرفت.-10 درمورد فردوسی باید به یک نکته اساسی دیگر هم توجه داشت: پس از اسلام به علت هائی که از جمله در «هویت ایرانی و زبان فارسی» آمده، اساطیر «تاریخی» ایران و اسرائیلیات قرآن- خود آگاه و ناخود آگاه درهم آمیخته شد. این امر از سوئی به گذشته ما مجوسان «اهلیّت» اسلامی می بخشید و از سوی دیگر ویژگی قومی و هویت جداگانه ما را خدشه دار و آشفته می کرد. فردوسی به خلاف طبری و دیگر مورخان ایرانی و مسلمان این کار را نکرد، گذشته ما را دست نخورده و جدا از آن عرب ها نگه داشت؛ تاریخ سنتی (یا سنت تاریخی) ما را درجایگاه خود و آن چنانکه بود در نظر آورد. در نتیجه به فرهنگ گذشته ما (اسطوره، حماسه و تاریخ) دورنما و معنائی مخصوص به خود داد ومنظره یگانه آن را در برابر چشم جان و دل ما ترسیم کرد. این یکی از دیدگاه های آن جهان بینی فردوسی است که- مانند بینش خیام- با دریافت تمدن اسلامی، مثلاً آن گونه که در سعدی می توان دید، تفاوت دارد.در دین های وحدانی«تاریخ» باهیوط آدم از بهشت آغاز می شود و در شاهنامه با پادشاهی کیومرث در کوه! هر تاریخی خاطره قومی خود را پدید می آورد و هرخاطره ای هویت قومی خود را! کینه و دشمنی خشکه مقدّسان با شاهنامه و حتّی با جنازه سراینده «رافضی» آن فقط به علت «مدح مجوسان و گبرکان» نیست. خواه بدانند یا نه، وجود آن جهان بینی در ایجاد این کینه و دشمنی بی اثر نیست.-11 شاهنامه یادگار دگرگونه گذشته است -نه گذشته «واقعی»- گذشته ای باز ساخته و درنتیجه آرمانی است؛ آگاهی بازگونه و «دلخواه» است، به یک معنا صورت آرزوی قومی است، «ناخودآگاهی» که اینگونه خود را بر ساخته و به «خودآگاهی» درآورده. قوم ایرانی تاریخش را به این «صورت» به یاد می آورد. اکنون که «صورت» تاریخ ما دیگرگون شده و از گذشته آگاهی تازه ای داریم، خویشکاری کتاب چیست و چه نقش تازه ای بر صفحه ضمیر ما می افکند؟پاسخ به این پرسش اساسی،حتی فهرست وار، بیش ازگنجایش این یادداشت هاست (مقدمه ای بر رستم اسفندیار و سوگ سیاوش کوششی در همین زمینه بود)، فقط می توان این را گفت که پاسخ را باید در ویژگی های « فراتاریخی » شاهنامه جست که مانند هر شاهکار بزرگ هنری، هرچند سرچشمه در تاریخ زمان خود دارد ولی رودخانه ایست که سرزمین های آینده را بارور می کند.-12 طرح کتاب در بخش تاریخی- ساسانیان-«تقویمی» است. رویدادها بنا بر تاریخ و پیاپی به نظم کشیده شده اند، اما طرح بخشی از دوران اساطیری و همه دوران پهلوانی بربنیاد قرینه سازی دوگانه ایست که در رویاروئی دو بنیاد هستی، نیکی و بدی می گذرد که نخست فریدون و ضحاک دو تجسم آنند و پس از آن ایرج در برابر برادرانش، سلم و تور! رستم و افراسیاب- مانند دو ریل راه آهن- دوخطی هستند که داستان، با شتاب و درنگ، بر آنها به پیش می راند. نمونه های دیگر موازنه این تنش و در گیری دوسویه را می توان این گونه بر شمرد: رستم و سهراب، کیخسرو و افراسیاب، سیاوش و سودابه، گودرز و پیران، فرنگیس و سودابه، سیاوش و گرسیوز، سیاوش و کاوس، گشتاسب و اسفندیار، رستم و اسفندیار. . . و سرانجام ایران و توران!نبرد دو کشور تحقق پایان ناپذیر انسان و دیو، راستی و دروغ، نام و ننگ و زندگی و مرگ است. تاریخ ایران در فراز و نشیبی سخت ساخته می شود و در گیرو داری بد فرجام، با نامه رستم فرخزاد فرو می ریزد
*----------------------------------------------------------------------------* بخشی از یادداشت های منتشر نشده نویسنده در باره شاهنامه فردوسی. برگرفته از بنیاد مطالعات ایران
سال حکیم ابولقاسم فردوسی، بزرگ ایرانبان تاریخ ایران و سال بزرگداشت زبان فارسی
به نام خداوند جان و خرد
سرآمد کنون قصهی یزدگرد/ به ماه سپندارمذ روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار / که پیوستم این نامه نامدار
سال ماهشمار(قمری) در هر سال 11 روز کمتر از سال خورشیدی است که در چهارصد سال میشود 4400 روز. اگر این شمار روز بر 365 بخش کنیم برابر میشود 12 سال و 20 روز خورشیدی و چون 12 سال را از 400 کم کنیم برابر خواهد شد با سال 388 خورشیدی. پس بر این بنیاد، شاهنامه فردوسی در سال 388 خورشیدی به پایان رسیده و سال 1388 هزارمین سال پایان یافتن شاهنامه است* به سال خورشیدی که چنین سالی شایستهترین زمان میباشد برای بزرگداشت جان جاوید سخن پارسی فردوسی بزرگ.
زبان بشکوه و بنیروی پارسی در درازنای تاریخ ایران زمین، پهنهی پدید آمدن دانش و اندیشه و ادب بیمانند و پربار اندیشمندان ایرانی بوده است سرایندهی راستین تاریخ ایران "حکیم ابوالقاسم فردوسی" نگاهبان زبانی بود که براستی از زبانهای پیشروی جهان بوده و هست. زبانی که در درازنای تاریخ پر فراز و نشیب خود به روانی آبشار آناهیتا، سرزمینهای ایرانی و انیرانی را در مینوردید و اندیشهی اندیشمندان را به دفترها در میآورد.
چو قند می رود این پارسی به قوت طبع / نه مرکبیست که از روی سبق برد تازی (سعدی شیرین سخن)
تنها زبانی که دگرگشت دستوری و واژهگانیاش از روزگار کهن تاکنون بهگونهای بی مانند و نیکآهنگ انجام یافته است. این زبان امروزه از دیدگاه زبانشناختی، زبانی پیشرفته و همسو با زمان خویش است. بدینروی در هزارمین سال سرایش شاهنامهی فردوسی که نماد جاودانهی پایداری و پویایی فرهنگ ایرانی است، گرامی میداریم یاد خداوندگار سخن پارسی و روان جاودانهی ایران "فردوسی بزرگ" را.
آفرین بر روان فردوسی / آن همایون نژاد فرخنده
او نه استاد بود و ما شاگرد/ او حداوند بود و ما بنده(انوری ابیوردی)
بانو آزاده احسانی
* برای آگاهیهای بیشتر به تارنمای بنیاد نیشابور بنگرید.( http://www.bonyad-neyshaboor.com )
همایش شاهنامه از استوره تا تاریخ
یاسمین مجتهد پور
همایش "شاهنامه از استوره تا تاریخ" سه شنبه 14 آبان در دانشگاه تربیت معلم (واحد تهران) با حضور تنی چند از دانشجویان و شاهنامه پژوهان جوان برگزار شد. این همایش به همت انجمن فرهنگی بیستون و انجمن علمی تاریخ دانشگاه تربیت معلم برگزار شد که دکتر میر جلال الدین کزازی نخستین سخنران این نشست بودند ، ایشان در آغاز سخنان خود با اشاره به جمع صد و چند نفری دانشجویان مشتاق حاضر در سالن گفتند که : همین دوست داری شاهنامه از دید من سترگ ترین و سُتوار ترین سنجه در ایرانی بودن شماست ، ما ایرانیان مردمانی بوده ایم بسیار بهروز و بخت یار که یزدان دادار بر ما فراوان مهر ورزیده است تا در یکی از باریک ترین ، دشوارترین یا آنچنان که امروزیان می گویند سرنوشت سازترین روزگاران در تاریخ ایران ، ابر مرد اندیشه و ادب و فرهنگ ایران ، فردوسی را به ما ایرانیان ارمغان دهد تا او شاهنامه را بسراید. ایشان افزودند چارانه های خیام - غزلهای "حافظ" و "سعدی" - رازنامه ی بزرگ مولانا جلالدین "مثنوی" - در پیوسته های نازنین غزنین "سنایی" - سروده های پر شمار پیر هُژیر نشابور "عطار" - چامه های سُتوار خاقانی و انوری و کمال الدین اسماعیل سپاهانی - پنج گنج گران ِ دَستان زن ِ داستانهای کهن "نظامی" - وهر شاهکار دیگر از این دست ، در جهان می درخشد اما شاهکاری که همه ی این منش ، همه ی این فرهنگ ، همه ی این چیستی را جاودانه گردانده و بر ما آشکار می دارد ، شاهنامه است. شما اگر روزگاری بخواهید بدانید که ایرانی بودن چیست؟ به چه معنیست ؟ ایرانی کیست؟ چه ویژگیهایی دارد؟
برترین و گرانمایه ترین آبشخور(سرچشمه) شما برای رسیدن به این آگاهی و شناخت ، شاهنامه است .
فردوسی اوستادان، اوستاد ادب پارسی است . شاهنامه ، شاه ِ نامه های ایران است . اگر در سپیده دم سخن پارسی ، فردوسی بالا نمی افراخت و شاهنامه را نمی سرود هیچ یک از آن سالاران سترگ سخن سر بر نمی توانستند آورد ، هیچ کدام از آن شاهکارها پدیدار نمی توانستند شد ، اگر ما ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود نازان و سر افرازیم ، اگر به زبان دلاویز پارسی با یکدیگر سخن می گوییم ، این همه را در گرو و وامدار فردوسی و شاهنامه هستیم . ایشان پس از 45 دقیقه سخنرانی ، در پایان خاطر نشان ساختند که : شاهنامه ما را به ما می شناساند ، ما را به ما باز می گرداند ، شاهنامه نامه ی سرشت ایران است ، پس می تواند و می باید نامه ی سرنوشت ایران باشد . دکتر کزازی پس از پایان سخنرانی به هموندان انجمن فرهنگی بیستون گفتند که:" بیستون با شمایان بدون ستون نیست "
"ستایش کنم ایزد پاک را که گویا و بینا کند خاک را
به موری دهد مالش نره شیر کند پشه بر پیل جنگی دلیر
جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای هر چه هستی تویی"
این ابیات آغازین ِ سخنان ِ سرنشین ِ بنیاد نیشابور "استاد فریدون جنیدی " بود که با اشاره به تاریخ سرایش شاهنامه ادامه یافت . ایشان تاکید کردند که شاهنامه را فردوسی از خود نسروده است :
"یکی نامه بد از گه باستان فراوان بدو اندرون داستان
پراکنده در دست هر موبدی از او بهره ای برده هر بخردی
یکی پهلوان بود دهقان نژاد دلیر و بزرگ و خردمند و راد"
این پهلوان ، انوشه روان "ابو منصور محمد بن عبدالرزاق توسی" پور بابک خراسانی ست ، پهلوان بزرگی که همه ی ایرانیان وامدار او هستند، چون اگر او نمی بود شاهنامه گرد نمی آمد.این پهلوان بزرگ چند تن را از شهر های مختلف زیر نظر وزیرش "ابو منصور" گرد آورده و فرمان داد تاشاهنامه را جمع آوری کنند . این نامها در پیش گفتار شاهنامه نیامده ، چرا که در آهنگ گفتار فردوسی نمی گنجد ، اما خوشبختانه در پیشگفتار شاهنامه ی ابو منصوری این نامها هست که عبارتند از :
- شادان برزین از توس
- ماخ ، پهلوان بزرگ خراسانی در بلخ
- ماهوی خورشید ، موبد نیشابور
- موبد یزدان داد ، موبد سیستان
استاد جنیدی در ادامه به شکافتن ریشه ی برخی واژه ها پرداختند و از برخی آیینهای نیکوی ایرانی نمونه آوردند و سپس در پایان با اشاره به نمونه هایی از یافته های نوین باستان شناسی که نشانگر تاریخ کهن ایران زمین است به سخنان خود پایان دادند. هم نوازی سنتور و دف بوسیله ی گروه جوان سال خرمی ، روایتگری شاهنامه بوسیله ی خانم فاطمه غلامی و چند سخنرانی و ...از دیگر بخشهای این همایش بود که با پخش سرود تصویری "ای ایران" به پایان رسید ،هنگام پخش تصاویری از ایران اشک در چشمان حاضرین از جمله استاد فریدون جنیدی حلقه زده بود.
عکس های بیشتر در پی می آید.
ادامه مطلبهویت ایرانی در شاهنامه
برگرفته از تارنمای آتی بان
هویت ایرانی ریشه در اسطورههایی دارد که از هزاران سال پیش نیاکان ما آنها را خلق کردند و استمرار بخشیدند و داستانهای حماسی درباره شاهان و پهلوانان آرمانی ایرانیان چون کیخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاریخ ایران پشتوانههای فکری و معنوی نیرومندی بود که همبستگی ملّی را سخت تقویت میکرد. از سپیدهدم تاریخ تاکنون بهرغم آنکه ایران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده، و گاه شکستهای وحشتناکی متحمّل شده و سرتاسر کشور بهدست بیگانگان افتاده، ولی ایرانیان هیچگاه هویت خود را فراموش نکردند و در سختترین روزگاران که گمان میرفت همهچیز نابود شده، حلقههای مرئی و نامرئی هویت ملّی چنان آنان را با یکدیگر پیوند میداد که میتوانستند ققنوسوار ازمیان تلی از خاکستر دگربار سر برآورند.

نخستین سند ادبی ارتباط آذربایجان و شاهنامه(سجاد آیدانلو)
کهنترین اشارهای که تا امروز درباره رواج شعر پارسی در آذربایجان به دست آمده، این خبر تاریخ طبری از محمد بن بعبث است که: «حد ثنی … انه انشدنی بالمراغه جماعه من اشیاخها اشعاراً لابن البعیث بالفارسیه و یذکرون ادبه و شجاعته و له اخبرا و احادیث» (طبری: 170 و 171). بر همین بنیاد برخی از پژوهشگران، «محمد بن بعبث» را نخستین پارسی سرای آذربایجان دانستهاند که نمونهای از اشعار او باقی نمانده است (¬ کسروی 136:1377 ، فقیه 208:1346 ، انصاف پور 152:1377) البته مشروط بدین که مراد از «الفارسیه» در تاریخ طبری همان پارسی دری باشد (¬ مرزآبادی 236:1371 و 26) یا به تعبیر دکتر ریاحی، فهلوی (¬ ریاحی 1919:1267)، به دلیل همین اشاره کوتاه و نیز نبودن اثری از محمد بن بعبث، در نزد شماری از صاحبنظران، قطران تبریزی قدیمترین شاعریست که در آذربایجان به زبان پارسی دری شعر سروده (- فروزانفر 494:1369، صفا 423:1373، زرین کوب 107:1374 و 108) و خود نیز در بیتی- اگر از نوع مبالغات و خودستاییهای شاعرانه نباشد- به این موضوع اشاره کرده است. قطران، زاده شادی آباد تبریز بوده و از آنجایی که دیوان اشعار وی، خوشبختانه از گزند حوادث هزار ساله در امان مانده و به دست ما رسیده است، نخستین و کهنترین «سند و متن ادبی» مربوط به آذربایجان در عرصه فرهنگ و ادب ایران محسوب میشود که میتواند از جنبههای گوناگون مورد بررسی قرار بگیرد.
ادامه مطلبایران گرایی در شاهنامه(دکتر جلال خالقی مطلق)
برگرفته از تارنمای فرایران
شاهنامه فردوسی دارای یک کشش و برد ایران گرایی است که بررسی و دریافت دقیق آن، دشوار است، چون ایرانگرایی در این اثر مانند خونی است که تا کوچکترین اندامهای پیکر آن دویده است و با تار و پود آن، چنان در آمیخته که گزارش درست آن نیاز به پژوهشی گسترده دارد که در توان این گفتار کوتاه نیست و از این و به چند نکته کلی بسنده میکنم.
ادامه مطلباهمیت شاهنامه فردوسی(دکتر جلال خالقی مطلق)
برگرفته از تارنمای فرایران
همهی ما هنگامی که از اهمیت شاهنامه سخن به میان میآید، در این نظر اتفاق داریم که شاهنامه یکی از مفاخر ملی ماست، ولی بنده مطمئن هستم که اگر از صد نفر نابرگزیده بپرسید که: «چرا شاهنامه یکی از مفاخر ملی ماست؟» بیش از نود نفر آنها اهمیت ملی شاهنامه را در تبلیغ میهن پرستی و شرح پیروزیهای ایرانیان بر دشمنان آنها میدانند که تازه در همین جا هم اغلب فراموش میگردد که شاهنامه سرگذشت شکستهای ایرانیان هم هست و اصطلاحی که بر طعنه میگویند «شاهنامه آخرش خوش است»، از همین جا برخاسته است. به سخن دیگر وقتی ما از اهمیت ملی شاهنامه سخن میگوییم، غالباًَ تنها به اهمیتی که این کتاب برای ملیت ما دارد نظر داریم. ولی اهمیت ملی شاهنامه خیلی بیش از این است.
ادامه مطلبتجلی شاهنامه در نقاشی قهوه خانهای(مجید ساریخانی)
برگرفته از تارنمای فرایران
شاهنامه فردوسی فخیم ترین حماسه ملی ایرانیان است. همان طور که شاهنامه فردوسی در زمانی تنظیم شد که مردم ایران از تسلط کارگزاران متعصب خلفای بغداد بر مقدرات خود رنج میبردند، نقاشی قهوه خانه ای نیز در برهه ای از زمان شکل گرفت که توده مردم از رخنه و نفوذ دو ابر قدرت سیاسی همزمان خود (روسیه و بریتانیا) بر ایران به ستوه آمده بودند؛ بنابراین برای حفظ وحدت ملی و جلوگیری تاثیرات بیش از حد هنر بیگانگان بر فرهنگ و هنر ایران به خصوص نقاشی، گرایش به مضامین حماسی شاهنامه فردوسی پیدا کردند و این تمایل با انقلاب مشروطیت شدت یافت.
ادامه مطلبفردوسی تنها شاعر یک ملت نیست
برگرفته از تارنمای فرایران
پروفسور جان هوین نین، لی شان
استاد بخش فارسی دانشگاه پکن
با آن که مردم چین از راه اروپا با این شاعر و اثرش آشنا شدند، امروز در چین در میان محفلهای ادبی، فردوسی و شاهنامهاش نه تنها مقام والایی دارد، بلکه در سطح بسیار گسترده مورد مطالعه و بررسی است. ما میخواهیم رقمی را در اختیار دوستان گرامی بگذاریم: اکنون در چین در بیش از 100 مدرسهی عالی دربارهی شاهنامهی فردوسی توضیح داده میشود. این مدارس عالی، بخشی به عنوان بخش ادبیات خارجی (یا شرقی) دارند و شاهنامهی فردوسی یکی از آثاری است که در این بخش مورد توجه قرار میگیرد.
56 سال پیش هنگامی که در سراسر جهان، بنا به دعوت دولت وقت ایران، هزارهی فردوسی برقرار میشد، در چین نیز انعکاس یافت. در یکی از مجلههای وزین آن وقت چین به نام ]ادبیات[ (شمارهی پنجم، سال سوم) نویسندهای به نام ]اووشی[ نوشتاری چاپ کرد و در آن، شاهنامه و فردوسی را بسیار گسترده، معرفی کرد و در پی آن، داستان ]جمشید و ضحاک[ را آورد. این داستان را، «اووشی» از زبان انگلیس به چینی ترجمه کرده بود. «اووشی» در این نوشتار خود نوشت: «قبل از هر چیز ما باید مقام بلند شاعر و اهمیت بزرگی اثرش را در ادبیات جهانی درک کنیم؛ فردوسی شاعر یک ملت نیست، بلکه وی یکی از چند نمایندهی شاعران جهانی است.»
در همان زمان، یکی از استادان مشهور چینی به نام «جین جیددو» در کتاب خود با نام «تاریخ ادبیات جهانی»، 27 شاعر ایرانی را به مردم چین معرفی کرد؛ و فردوسی و اثرش در سرلوحهی آن بخش بود. این دانشمند دربارهی فردوسی نوشت: «فردوسی از شهرت بسیار بالایی برخوردار است و شاید وی اولین کسی از شاعران ایرانی است که برای خوانندگان اروپایی آشنا باشد. مقام این شاعر در نظر فرهنگیها مانند شاعر بزرگ یونان، هومر است.«در سال 1946 یک دانشمند چینی به نام ]پان چین لی[ داستان «رستم و سهراب» شاهنامهی فردوسی را از زبان روسی به زبان چینی ترجمه کرد.
ما با خوشحالی تمام میخواهیم به دوستان گرامی مژدهای بدهیم و آن این است که اکنون در چین بخشی از شاهنامهی فردوسی شامل چهار تراژدی ایرج، سهراب، سیاوش و اسفندیار و به وسیلهی استاد ]جان هون نین[، از زبان فارسی به زبان چینی ترجمه شده و انتشار یافته است.
ما همچنین در ضمن تدریس «در دانشگاه پکن»، دربارهی شاهنامه سمینار تشکیل میدادیم و تجربه نشان داده است که این شکل برای شناسایی این اثر نفیس و درخشان بسیار مفید واقع شده است. دانشجویان قبل از تشکیل سمینار، با دقت اثر را میخواندند و طرحهای بیانیهی خود را مینوشتند و در جلسه با شور و شوق نظرات خود را بیان میکردند و حتا دربارهی مواردی مربوط به متن، به گرمی بحث میکردند. پس از این سمینارها که دانشجویان درک و آشنایی آنها با این اثر بزرگ بیشتر گردید، آنها به این نتیجه رسیدند که شاهنامهی فردوسی یکی از آثار نفیس در ادبیات جهانی است و چه از نظر ژرفای اندیشه و میهنپرستی آن و چه از نظره شیوهی بیان و هنرمندی شاعر در آن، در میان آثار ادبیات جهانی بینظیر است.
