شاهنامه آیینه ی تمامْ نمای ِ ارزشهای انسانی

برگرفته از تارنگار ایران شناخت(دکتر جلیل دوستخواه)




ارزشهای بنیادین ی انسانی و پایگاه والای زن در شاهنامه ی فردوسی


روشنگری درباره ی یک برداشت نادرست

 

همه ی آگاهان از فرهنگ باستانی و ادب ِ کهن ِ فارسی به خوبی می دانند که پس از گاهان، سرودهای جاودانه ی زرتشت، اندیشه ورز و شاعر بزرگ ِ ایرانی در چند هزاره پیش از این، تنها فردوسی ی حماسه سراست که در یک هزاره پیش از روزگار ِ ما در منظومه ی بزرگ و انسان محور و جهان شمولش شاهنامه، زن را در پایگاه سزاوار ِ او که یار و یاور و هم دل و هم زبان مرد است، توصیف کرده و به زیباترین و شیواترین و شکوهمندترین زبان و بیانی ستوده و ارج گزارده است.
هیچ یک از دیگر متن های نثر یا نظم فارسی ی هزاره ی اخیر از این دیدگاه، نه تنها به گرد ِ پای ِ شاهنامه نمی رسد؛ بلکه در پاره ای از آنها به تکرارْ با دیدگاه های جزمی ی مردسالارانه و زن نکوهانه و زن ستیزانه برمی خوریم. بررسی و بحث درباره ی همه ی این موردها، فرصت و مجالی گسترده می خواهد و در گنجایش این گفتار کوتاه نیست.
امّا جای دریغ است که بسیاری از ما ایرانیان، نمونه ی درخشانی همچون شاهنامه را نیز ژرف نمی کاویم و به گونه ای روشمند، ارزنمی یابیم و در رویکرد به متن ِ آن، هر چاپی را که به دستمان بیفتد، ساده نگرانه و زودباورانه، رونوشت ِ بی کم و کاستی از دست نوشت ِ شاعر می انگاریم و هر یاوه و هذیانی را که رونویسان ِ این اثر بزرگ در درازنای ِ سده های پشت ِ سر بر آن افزوده باشند، به سراینده نسبت می دهیم و بر پایه ی آنها بر کرسی ی داوری می نشینیم و بانگ بر می آوریم که فردوسی چُنین گفت و چُنان سرود!

ادامه مطلب   
نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥


همایش بزرگ ِ شناخت و بزرگداشت ِ فردوسی در تهران و توس

برگرفته از ایران شناخت(دکتر جلیل دوستخواه)




یادداشت ویراستار


پیش از این، در درآمد ِ 347 مژده ی برگزاری ی ِ همایش ِ شناخت و بزرگداشت ِ فردوسی در ایران را به خوانندگان ارجمند ِ این تارنما داده بودم. امروز خبر رسید که این همایش، دیروز (25 اردیبهشت) -- که برای ِ بزرگداشت ِ فردوسی نامزدشده است -- همزمان، در تهران و شیراز و توس برگزار گردیده است.
ایسنا (خبرگزاری ی دانشجویان ایران) و نیز ایرنا (خبرگزاری ی رسمی ی ایران)، گزارشهایی را از این رویداد ِ فرخنده ی ِ فرهنگی در رسانه های جهانی نشرداده اند که با خشنودی و سپاس از ناشران ِ گزارشها، متن آنها را به منزله ی پیوستی بر درآمد 347 در این صفحه می آورم.
یادآوری ی ِ این نکته، به جا و بایسته است که آنچه در پایان گزارش "ایرنا" درباره ی پیوند ِ فردوسی با دربار محمود و پی آمدهای آن، از جمله هجونامه سرودن وی بر ضدّ ِ سلطان آمده است، پایه و بنیاد ِ پژوهشی و پشتوانه ی ِ پذیرفتنی ندارد و بر اساس افسانه پردازی های پسین رواج یافته است. (در این باره ---> جلیل دوستخواه: شناختنامه ی فردوسی و شاهنامه در مجموعه ی ِ از ایران چه می دانم؟، دفتر ِ پژوهشهای ِ فرهنگی، تهران - هزار و سیصد و هشتاد و چهار).

ادامه مطلب   
نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤


ورزش در شاهنامه

    • ورزش در شاهنامه(25)
    • های پهلوانی در شاهنامه تدبیر ضحاک برای نجات از تقدیر… فرانک، برآشفتگی و تصمیم فریدون علیه ضحاک را به حساب جوانی وی می گذارد، جوانی ای که اینجا معنای غرور کور و خامی و اسیر احساسات بودن و… می دهد و نتیجه ای جز «سر به یا...
    • ورزش در شاهنامه (24)
    • 24) حکمت‌ها و حکایت‌های پهلوانی در شاهنامه جهان را به چشم جوانی مبین تولد فریدون و تلاش فرانک برای حفظ جان او فریدون از مادر (فرانک) متولد می‌شود. در حالی که پدرش، آبتین، به دست سربازان ضحاک اسیر شده بود و او نیز به...
    • ورزش در شاهنامه (23)
    • ای پهلوانی در شاهنامه حکومت ضحاک و شروع دوران جاهلیت...! حاکمیت رذائل و مرگ فضایل تا واپسین سال‌های عمر جمشید، حکومت نیکان برقرار و روش دادگری و عدالت حاکم بود. اما وقتی- به شرحی که در شماره پیش‌آمد- جمشید در اواخر...
    • ورزش در شاهنامه (22)
    • 22) حکمت‌ها و حکایت‌های پهلوانی در شاهنامه به یزدان‌ هر آن کس که شد ناسپاس                                  به دلش اندر آید زهر سو هراس مقدمه: در سه بخش گذشته، ابتدا به اثبات وجود پدیده ورزش در شاهنامه پرداختیم ...
    • ورزش در شاهنامه (21)
    • 21) دست پروردگان ورزش در شاهنامه فرهنگ پهلوانی فرهنگ، علاوه بر کردار و گفتار و اعمال، نحوه خوردن و پوشیدن و ... را نیز در برمی‌گیرد اما همان طور که گفته شد در این بحث اگر از فرهنگ پهلوانی سخن می‌گوئیم فقط برای این ...
    • ورزش در شاهنامه (20)
    • دست پروردگان ورزش در شاهنامه فرهنگ پهلوانی «توکل ...» و «شکر...»: یکی از ویژگی‌های برجسته و مشخصات آشکار پهلوانان شاهنامه، بویژه پهلوانان ایرانی، اعتقاد و اتکاء و توکل عمیق آنان به نیروی یزدان در پیکار با دشمن و هنگام گیر اف...
    • ورزش در شاهنامه ( 18 )
    • اهنامه ورزش در شاهنامه 18 از این شماره و در فصل دوم از بخش سوم، با تکیه بر ابیات و اشعار شاهنامه به پاره ای از خصلت ها و منش های پهلوانان شاهنامه چه در میدان جنگ و ورزش و چه در صحنه اجتماع و سیاست و چه در زندگی خصوصی (مثل پوش...
    • ورزش در شاهنامه (19)
    • دست پروردگان ورزش در شاهنامه مقدمه از این شماره و در فصل دوم از بخش سوم، با تکیه بر ابیات و اشعار شاهنامه به پاره ای از خصلت ها و منش های پهلوانان شاهنامه چه در میدان جنگ و ورزش و چه در صحنه اجتماع و سیاست و چه در زندگی خصو...
    • ورزش در شاهنامه (18)
    • ورزش های شاهنامه ای فصل اول: پهلوانی و پهلوانان در شاهنامه بخش سوم مقدمه در دو بخش پیشین «ورزش در شاهنامه» را تا حد توان بررسی و مشخصات آن را تشریح کردیم در بخش آخر این رساله به عنوان حسن ختام و همچنین پرداختن به قسمت دیگری ...
    • ورزش در شاهنامه (17)
    • ورزش های شاهنامه ای بخش دوم فصل نهم مکان ورزش در شاهنامه به روشنی بیان نمی شود که مکان ورزش و هنرنمایی پهلوانان در کجا بوده است. آیا محل خاصی بوده و یا نه... این البته فقط در مورد شکار استثناپذیر است چرا که بارها، همانطور ک...
    • ورزش در شاهنامه (16)
    • ورزش های شاهنامه ای بخش دوم اشاره پس از بررسی ورزش های شاهنامه ای که مجموعاً هفت فصل از این سلسله مطالب را به خود اختصاص داد، در ادامه و در فصل هشتم از بخش دوم، به مسئله مربیگری و آموزش در شاهنامه می پردازیم. محل آموزش یکی ...
    • ورزش در شاهنامه 15
    • ورزش های شاهنامه ای بخش دوم اشاره پس از بررسی ورزش های شاهنامه ای که مجموعاً هفت فصل از این سلسله مطالب را به خود اختصاص داد، در ادامه و در فصل هشتم از بخش دوم، به مسئله مربیگری و آموزش در شاهنامه می پردازیم. وقتی معلوم شد ک...
    • ورزش در شاهنامه (14)
    • فصل هفتم: ورزش های دیگر تاکنون درباره ورزش هایی سخن گفتیم که در شاهنامه صریحاً به آنها اشاره شده است. به طوری که موارد و جزئیات این ورزش ها با مطالعه شاهنامه دستگیر خواننده می شود. با این حال در شاهنامه در روزگاری که داستان ...
    • ورزش در شاهنامه(13)
    • انواع ورزش ها فصل پنجم: شنا در شاهنامه کلاً 3 بار به واژه «شنا« یا «آشناه» بر می خوریم که مراد همان چیزی است که امروزه از این کلمه می فهمیم و هنر در آب حرکت کردن و روی آب ماندن و غرق نشدن. در شاهنامه ما هیچ گاه به شنا به عن...
    • ورزش در شاهنامه(12)
    • ) بخش دوم ورز ش های شاهنامه ای فصل چهارم: تیر و کمان مقدمه بدون تردید، بشر از ابتدای زندگی به پرتاب سنگ و چوب برای شکار، دفاع یا حمله آشنا بوده است. ناچار از ابتدای آفرینش قبل از استفاده از هر سلاحی به پرتاب سنگ و چوب آشنا بو...
    • ورزش در شاهنامه (11)
    • بخش دوم ورزشهای شاهنامه ای فصل سوم: کشتی اشاره در ادامه بحث ورزش های شاهنامه ای، در این شماره به کشتی در شاهنامه می پردازیم. و به داستانی و ابیاتی که در آن ها نامی و یا ذکری از این رشته باستانی شده و درباره فنون و کیفیت و چگ...
    • ورزش در شاهنامه (10)
    • بخش دوم: ورزشهای شاهنامه ای فصل دوم: چوگان اشاره فصل اول بخش ورزشهای شاهنامه ای، به ورزش شکار اختصاص داشت که طی سه شماره به کم و کیف انجام آن به روایت شاهنامه پرداختیم. اینک در فصل دوم، به سراغ چوگان می رویم، تا ببینیم از ز...
    • ورزش در شاهنامه(9)
    • دوم: ورزشهای شاهنامه ای یاد آوری در ادامه مطلب سلسله وار "ورزش در شاهنامه"، به بخش دوم رسیدیم که این بخش به "ورزش های شاهنامه ای" اختصاص دارد. در این بخش با ورق زدن کتاب ارجمند حکیم طوس، ضمن استخراج ورزش هایی که در این کتاب ا...
    • ورزش در شاهنامه(8)
    • بخش دوم: ورزشهای شاهنامه ای فصل اول: شکار یادآوری در ادامه مطلب سلسله وار «ورزش در شاهنامه»، به بخش دوم رسیدیم که این بخش به «ورزشهای شاهنامه ای» اختصاص دارد. در این بخش با ورق زدن کتاب ارجمند حکیم طوس، ضمن استخراج ورزش هایی...
    • ورزش در شاهنامه (7)
    • ورزش در شاهنامه (7) بخش دوم: ورزشهای شاهنامه ای مقدمه: پس از آنکه در بخش گذشته وجود ورزش در شاهنامه را با ذکر دلایلی که آمد، اثبات کردیم و بعد از آنکه اهمیت جایگاه ورزش را با بررسی کارکردهای ورزش و همچنین مطالعه طبقه ای که ب...
    • ورزش در شاهنامه (6)
    • بخش اول: اهمیت و جایگاه ورزش در شاهنامه فصل چهارم: صفات پهلوانی و ارزشهای اجتماعی اشاره در فصل چهارم از بخش اول مطلب «ورزش در شاهنامه» می خواهیم رابطه صفات و خصایص پهلوانی را با ارزشهای اجتماعی بررسی و تعریف کنیم. هفته گذشته...
    • ورزش در شاهنامه (5)
    • در شاهنامه 1- تنومندی تنومندی و برزوبالا یکی از خصوصیات فیزیکی و ظاهری پهلوانان است. با مطالعه شاهنامه ملاحظه می شود که این خصوصیت به عنوان یک ارزش یک صفت ظاهری مطلوب و وصف کردنی به حساب می آید و پدران و مادارن و نزدیکان یک...
    • ورزش در شاهنامه (4)
    • در شاهنامه فصل سوم: کارکرد و نقش پهلوانان در شماره گذشته به کارکرد پهلوانان در ساختار حکومت پرداختیم، در این شماره این بحث را که نیمه تمام مانده بود، تمام کرده و بعد به سایر کارکردهای پهلوانی نظیر جنگیدن و مقابله با دشمنان ...
    • ورزش در شاهنامه(3)
    • در شاهنامه فصل سوم: کار کرد و نقش پهلوانان یکی دیگر از راههای اثبات و... اهمیت و گستردگی ورزش در روزگارانی که داستانهای شاهنامه در آن چهره بسته است بررسی پایگاه و نقش پهلوانان و ارزش این طبقه اجتماعی در آن روزگار است. به ای...
    • ورزش در شاهنامه (2)
    • ایگاه ورزش در شاهنامه کارکردهای ورزش در شاهنامه (1) 1-ابزار تعلیم و تربیت : همانطور که در روزگار کنونی نیز ورزش و تربیت بدنی یکی از دروس مدارس و دبیرستانها و دانشگاهها و یکی از رشته های درسی به حساب می آید ، در آن روزگار نیز...
    • ورزش در شاهنامه ( 1 )
    • فرهنگ ورزش در شاهنامه پیش از شروع: فردوسی و شاهنامه، دو نامی که بزرگی را در ذهن تداعی می کند و ریشه دار بودن و غنای فرهنگی و هویت داشتن ملتی را فریاد. بدون شک سختن گفتن درباره شخصیتی همچون فردوسی و اثری بزرگ چون شاهنامه کار...
  •   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤


    ورزش در شاهنامه (25)

    برگرفته از تارنمای تبیان

    حکمت ها و حکایت های پهلوانی در شاهنامه

    تدبیر ضحاک برای نجات از تقدیر…

     

    فرانک، برآشفتگی و تصمیم فریدون علیه ضحاک را به حساب جوانی وی می گذارد، جوانی ای که اینجا معنای غرور کور و خامی و اسیر احساسات بودن و… می دهد و نتیجه ای جز «سر به یاد دادن» و «نفله شدن» ندارد:

    که هر کو نبیند جوانی چشید به گیتی جز از خویشتن کس ندید

    بدان مستی اندر دهد سر به باد ترا روز جز شاد و خرم مباد

    حرف فرانک منطقی است اما او نیز علی رغم تجربه، غافل از بازی «تقدیر» و «اراده خداوند»ی است و هنوز شاید «باور» نکرده که اگر اراده «او» که «احکم الحاکمین» است. بر عزت و ذلت و ظهور و سقوط کسی و قدرتی قرار بگیرد، چنان اسباب و شرایطش را فراهم می آورد و چنان به راحتی وضعیت را دگرگون می کند که کسی قبل از آن باور نمی کرد. چنانکه فرانک در اینجا باور نمی کند و تاریخ بشر و سرگذشت تمدن ها پر از ماجرای قدرت ها و سلاطین به ظاهر فناناپذیری است که در چشم برهم زدنی یا «تلنگری» فرو ریخته و پودر شده و در پیچ و خم تاریخ محو گشتند. در داستان فریدون و ضحاک هم ماجرا از همین قرار است به شرحی که می آید.

    نقش علما و امرا در هدایت یا گمراهی جامعه

    در همان زمان که فریدون و مادرش سرگرم بحث و گفت و گو هستند، ضحاک ماردوش در کاخ خود در جلسه ای مهم با موبدان و مهتران (علما و امرا) خود به بحث و گفتگو نشسته است. ضحاک که از یافتن فریدون ناامید شده و از طرفی نمی تواند حضور خطر قریب الوقوع او را منکر شود یا حتی فراموش نماید، برای نجات خود از دست سرنوشت محتوم، به راه حل تازه ای – که بیشتر به خودفریبی شبیه است – متمسک می شود و این، کار همه سلاطین و رؤسای به بن بست رسیده است که برای نجات، دست به هر کاری بزنند حتی کارهایی که از قبل، عبث و بی حاصل بودن آنها معلوم است. عبث بودن آنها هم به دلیل «غیر عقلایی» بودن آن است، کارهایی که مبنای عقلی ندارد و باز هم از خوی و خصلت متکبرانه و آزمندانه فاعلان آن ناشی می شود. جالب هم این است، کسانی که به عنوان مشاور و مشیر و… در پیرامون چنین افرادی جمع شده اند، نه تنها او را راهنمایی نمی کنند و به او مشاورت صحیح و عقلانی نمی دهند بلکه وی را بیشتر به حرکت در مسیر غلط و انحرافی سوق می دهند و تشویق می کنند، عمده بحث این شماره ما هم روی این مساله (نقش علما و امرا در هدایت و ضلالت جوامع و تمدن ها) معطوف و متمرکز است. مساله ای که هرگز به داستان و افسانه و گذشته مربوط نمی شود و واقعیتی تلخ در طول تاریخ و کماکان جاری و ساری حتی در زمان حال و آینده است و عجیب اینجاست که علی رغم این همه هشدار و توصیه که به شکل داستان و افسانه و تمثیل و حتی به وسیله «وحی» به بشر ابلاغ می شود، باز هم چیزی که کمتر وجود دارد «عبرت» است.

    ضحاک، این بازیچه دست ابلیس، حال که خود را در خطر می بیند – و ابلیس نیز او را در این وضعیت رها کرده و راهی و راهنمایی! برای نجات این دست پرورده از دستش ساخته نیست – به عقل و فکر تعطیل شده خود رجوع می کند و آن فکر و راه حل این است که از «مردم» برای خود گواهی نیکوکاری و دادگری بگیرد. او می خواهد ننگ هایی را که آفریده و به نام خود ثبت کرده با امضا و گواهی مردم پاک کند. او فکر می کند با فریب و دروغ می تواند سر روزگار و تاریخ کلاه بگذارد و بر گناهان و جنایات خود سرپوش بگذارد و مانع از فکر موجودی همچو ضحاک بر می آید، فریب و دروغ است. فکری که سال های سال و حتی قرن ها مسموم و بیمار و حتی تعطیل و ملاک تصمیم گیری ها و اقدامات و اعمال او «هوی و هوس» بوده است.

    چنان بد که ضحاک خود، روز و شب

    به یاد فریدون گشادی دو لب

    بدان برز و بالا، ز بیمش نشیب

    دلش ز آفریدن شده پر نهیب

    چنان بد که یک روز بر تخت عاج

    نهاده به سر برز پیروزه تاج

    زهر کشوری مهتران [در بعضی نسخه ها موبدان] را بخواست

    که در پادشاهی کند پشت راست

    او برای پشت راست کردن پادشاهی در حال زوال و نابودیش، بزرگان و مهتران و موبدان یعنی علما و امرا، یعنی دانشمندان و سردمداران و کارگزاران حکومتی را از سراسر قلمرو خود به کاخ دعوت می کند و درباره وضع موجود و راه نجات و برون رفت از آن را چنین بیان می کند:

    از آن پس چنین گفت با موبدان

    که ای پرهیز نامور بخردان

    مرا در نهانی یکی دشمنست

    که بر بخردان این سخنن روشنست

    به سال اندکی و به دانش بزرگ

    گوی کی نژادی دلیری سترگ

    که دشمن اگر چه بود خوار و خرد

    مر او را به نادان نباید شمرد

    ندارم همی دشمن خود خوار

    بترسم همی از بد روزگار

    همی زین فزون بایدم لشکری

    هم از مردم و هم ز دیو و پری

    ...

    و اما راه حل:

    یکی محضر اکنون باید نبشت

    که جز تخم نیکی سپهبد [یعنی خودش!] نکشت

    نگوید سخن جز همه راستی

    نخواهد به داد اندرون کاستی

    خوار نشمردن دشمن از زبان ضحاک

    حرف های جالبی از ضحاک می شنویم! گذشته از پیشنهاد و راه حلش که باید محضر یا طوماری به امضای همگان جمع کنیم که در آن گواهی شود ضحاک در طول حکومتش جز تخم نیکی و راستی و عدالت نکشته است، اشارات او به «خوار نگرفتن دشمن» حتی اگر دشمن کوچک و خرد باشد، در نوع خود جالب و در عین حال شنیدن آن زبان موجود مثل ضحاک خنده آور است. موجودی که در تمام عمر «دشمن» را دستکم گرفته و با گوش سپردن به او، اجازه داده هر بلایی که می خواهد سرش بیاورد، حالا درباره «خوار نشمردن دشمن» توصیه می کند! به راستی چه دشمنی خطرنانک تر و مخربتر از شیطان و هوی نفس؟ ضحاک این هر دو دشمن اصلی و بزرگتر از هر دشمن دیگری را طی عمرش دستکم گرفته و خودش و مردم و حکومتش را به روز سیاه نشانده و حالا توصیه می کند که نباید فریدون را هرچند جوان و تازه کار به عنوان دشمن و مدعی تاج و تخت دستکم گرفت!

    در آموزه های دین و در لسان و زبان مبارک پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (علیه السلام) ضمن معرفی دشمن اصلی و بزرگترین دشمن انسان بارها به او درباره خطرات مهلک او هشدار و تذکر داده شده است. تا آنجا که علی بن ابیطالب(ع) در این باره می فرماید: «عدی عدوک نفسک، التی بین جنبیک» دشمن ترین دشمن تو، کسی و چیزی نیست، جز نفس تو که در درون خود تو است. و ضحاک در تمام عمر نه تنها از این دشمن خطرناک و همدست و جاده صاف کن ابلیس غافل بود که کاملاً رام و مطیع و گوش به فرمان عنان اختیارش را به او سپرده بود و تبدیل به ضحاک ماردوش شده بود.

    معنی مشاوره و مشاورت در فرهنگ ضحاکی؟!

    حال ببینیم واکنش حاضران، موبدان و مهتران و کسانی که برای مشاورت از سراسر مملکت خدمت ایشان رسیده بودند! چیست؟ و به طور کلی اصل سازنده و توجیه شده «مشاوره و مشاورت» در فرهنگ و قاموس ضحاکی، چه سرنوشتی می تواند داشته باشد؟ ناگفته پیداست که در این طور جلسات و مشاورتها، در نهایت حرف «سلطان» به کرسی می نشیند و دیگران و به اصطلاح مشاوران به شکل فرمالیته و فرمایشی در جلسه حضور پیدا می کنند و جز «بله قربان گفتن نه کاری دیگر بلدند و نه حق دارند چیزی ببیشتر یا کمتر از آن بگویند.

    اصولاً در دیدگاه شخصیتی مثل ضحاک که همواره بازیچه دست شیطان بوده و خط ربطش را از این موجود رجیم می گرفته مشاورت و مشاوره و... چیزی جز حرف مفت نیست. و از آن سو نیز نباید از نظر دور داشت کسانی که مشاورت شخصیتی مثل ضحاک را که طی نزدیک به هزار سال حکومت اندیشه ها – به ویژه اندیشه های مستقل و آزاده اندیش – را لگدمال کرده، مغزها را خوراک اژدها نموده و هر فریاد و سخن حق و عدالت خواهانه را به شدیدترین وجه خفه کرده است، به طور طبیعی نمی توانند آدمهای با شخصیت، صاحب فکر و نظر سازنده باشند و اگر هم باشند برای حفظ جان و آبادان کردن دنیا و پروار کردن جسم، تن به ستم و سکوت و تایید جنایات و خطاکاری های شاه ستمگر می دهند. ایجاد در واکنش به پیشنهاد ضحاک نیز، همین واقعیت حکمفرماست. مهتران و موبدان یا «خواص» جامعه، جملگی از سر ترس و به مصداق «هر چه سلطان بپسندند، هنر» و نیک و درست است، با این رأی و نظر نیز همراهی کرده و جملگی با گفتن «صحیح است، احسنت»! این پیشنهاد از اساس غلط و حتماً بی نتیجه او را به عنوان «بهترین راه حل» می پذیرند. برای مشاورت دادن و مشورت گرفتن شرایط و لوازمی لازم است که در اینجا نه ضحاک قصد مشورت گرفتن دارد و نه بزرگان قصد مشورت دادن. نه ضحاک شرط و شروط مشاورت گیرنده را دارد و نه مشاوران شرط و شروط مشاورت دهنده را و تاریخ و جغرافی انسانی و حتی جهان امروز پر است از این نوع مشاورت های بی نتیجه و فرمایش که در جای خود نشانه سقوط و فساد بزرگان قوم و از دست دادن صلاحیت های اخلاقی «عملی و امرا» و لاجرم علامتی از علائم سقوط و اضمحلال قدرتها و تمدنها است.

    زبیم سپهبد همه راستان بدان کار گشتند همداستان(!)

    در آن محضر اژدها ناگزیر گواهی نبشتند برنا و پیر

    مهتران و موبدان نه تنها راه حل ضحاک را می پذیرند، بلکه خود نیز اولین کسانی هستند که آن طومار را امضا می کنند و به عدالت و دادگری ضحاک گواهی می دهند! اما علیرغم همه اینها، آنچه که به حکم تاریخ سنن الهی باید اتفاق می افتاد، رخ داد و درست در همان موقع از بیرون کاخ سر و صدایی به اعتراض و خروش به گوش ضحاک و یارانش رسید...

    ورزش در شاهنامه

    ادامه مطلب   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳


    ورزش در شاهنامه (24)

    برگرفته از تارنمای تبیان

    حکمت‌ها و حکایت‌های پهلوانی در شاهنامه
    جهان را به چشم جوانی مبین

     

     

    تولد فریدون و تلاش فرانک برای حفظ جان او

    فریدون از مادر (فرانک) متولد می‌شود. در حالی که پدرش، آبتین، به دست سربازان ضحاک اسیر شده بود و او نیز به پای تخت این شاه مار به دوش سفاک قربانی شده بود. فرانک نیز که از جستجوی ضحاک برای یافتن فریدون آگاه شده بود، احساس خطر کرده و نوزاد خود را به مرغزاری برده و فریدون در آنجا به مدت سه سال از پستان «گاو پرمایه» که از این پس نقش دایه او را بازی می‌کند، شیر می‌خورد و رشد می‌کند.

    ادامه مطلب   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳


    ورزش در شاهنامه (23)

    برگرفته از تارنمای تبیان

    حکمت‌ها و حکایت‌های پهلوانی در شاهنامه

    حکومت ضحاک و شروع دوران جاهلیت...!

     

     

    حاکمیت رذائل و مرگ فضایل

    تا واپسین سال‌های عمر جمشید، حکومت نیکان برقرار و روش دادگری و عدالت حاکم بود. اما وقتی- به شرحی که در شماره پیش‌آمد- جمشید در اواخر عمر «منی» می‌کند و از «آیین و راه» منحرف می‌شود و خود را تاحد «آفریدگار» بالا می‌کشاند و باور می‌کند، به کژی و نابخردی می‌گراید، «فره ایزدی» از او سلب و راه برای نابودی خودش و سلطه حکومت «بدان» و گرفتاری و اسارت مردم، حتی دختران خودش (شهرناز و ارنواز) همواره می‌شود.

    نحوه و روش حکومت جمشید چنان باعث اذیت و آزار طبقات مختلف مردم می‌شود که ایرانیان به «هر کسی جز او» رضایت می‌‌دهند و از غرور و تکبر جمشید به ظلم و ستم ضحاک پناه می‌برند! و از چاله به چاه، آن هم چاهی مهیب گرفتار می‌شوند.

    ادامه مطلب   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳


    ورزش در شاهنامه (22)

    برگرفته از تارنمای تبیان

    حکمت‌ها و حکایت‌های پهلوانی در شاهنامه

     

    به یزدان‌ هر آن کس که شد ناسپاس                                  به دلش اندر آید زهر سو هراس

     

    مقدمه:

    در سه بخش گذشته، ابتدا به اثبات وجود پدیده ورزش در شاهنامه پرداختیم و گفتیم که وقتی در این کتاب و آن روزگاران به کرات به طبقه «پهلوانان» بر می‌خوریم، کسانی که بیش از هر چیز به زور و بازوی خود متکی بودند و از توانایی‌های جسمی و مهارت‌های رزمی برخوردار بودند، حتی اگر در هیچ جای شاهنامه به مقوله ورزش به‌طور مستقیم و صریح نپرداخته باشد- که پرداخته- به‌طور طبیعی وجود پدیده ورزش اثبات می‌شود.

    در ادامه بخش اول، اهمیت و جایگاه ورزش در شاهنامه را مورد بررسی قرار دادیم. برای این کار ابتدا کارکردهای ورزشی را بر شمردیم و آنگاه برای نشان دادن جایگاه ورزش، به نقش و کارکردهای گسترده و حساس طبقه پهلوانان یعنی آن طبقه‌ای که ورزش را براساس وظیفه و به‌عنوان حرفه و یک ضرورت دنبال می‌کردند، اشاراتی داشتیم و نوشتیم که علاوه بر این، بررسی ارزش‌های اجتماعی آن روزگار نشان می‌دهد که ارزش‌های منبعث از ورزش و تعلیمات ورزشی مثل زورمندی، تنومندی، هنرمندی (به معنای هنررزم)، رادمردی، جوانمردی، شجاعت، دلیری، و... در کنار دیگر ارزش‌های متعالی اجتماعی مثل خردمندی، گهر و اصالت، خداپرستی، دادگری و عدالت‌خواهی و... مطرح و مکمل آن هستند که این علاوه بر این که از اهمیت ورزش و جایگاه آن در آن روز گار حکایت می‌کند، ثابت می‌کند که اصل ورزش به عنوان یک «ارزش» مطرح بوده است.

    ادامه مطلب   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳


    ورزش در شاهنامه (21)

    برگرفته از تارنمای تبیان

    دست پروردگان ورزش در شاهنامه

     

     

    فرهنگ پهلوانی

    فرهنگ، علاوه بر کردار و گفتار و اعمال، نحوه خوردن و پوشیدن و ... را نیز در برمی‌گیرد اما همان طور که گفته شد در این بحث اگر از فرهنگ پهلوانی سخن می‌گوئیم فقط برای این است که نشان دهیم ورزش در شاهنامه با آن مشخصات و... از چه فرهنگی برخوردار بوده و چه دست پروردگانی داشته و در واقع علت واقعی جذابیت‌های پهلوانی و بالطبع دلایل گرایش به ورزش به عنوان ابزاری برای رسیدن به پهلوانی در آن روزگار چه بوده است. مع‌الوصف بد نیست ذکر شود که پهلوانان از لحاظ خوراک و پوشاک و... هم، فرهنگ خاص خود را دارند و در لابه لای ابیات شاهنامه به کلماتی همچون: پهلوان خوان و... و پهلوانی قبا کم برنمی‌خوریم. پهلوانان به خاطر وضعیت جسمی و فیزیکی، بیش از حد معمول و طبیعی می‌خورند. این به معنای پرخوری و شکمبارگی پهلوان نیست بلکه همان طور که ذکر شد طبیعت وضعیت جسمی و فیزیکی پهلوان با سایر افراد جامعه متمایز است پس سفره و غذای پهلوانی هم متفاوت است. پهلوان با توجه به وضعیت جسمانی خود، از اسراف و پرخوری و... جلوگیری می‌کند و این را در بیان و گفتار آنها می‌بینیم.

    ادامه مطلب   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳


    ورزش در شاهنامه (20)

    برگرفته از تارنمای تبیان

    دست پروردگان ورزش در شاهنامه

     

     

    فرهنگ پهلوانی

     

    «توکل ...» و «شکر...»: یکی از ویژگی‌های برجسته و مشخصات آشکار پهلوانان شاهنامه، بویژه پهلوانان ایرانی، اعتقاد و اتکاء و توکل عمیق آنان به نیروی یزدان در پیکار با دشمن و هنگام گیر افتادن در سختی‌هاست.

    شاهنامه را شاید از نگاه دیگر «جنگ‌نامه» هم بتوان نام گذاشت، چرا که در طول ماجراهایی که در این کتاب اتفاق می‌افتد، جنگ‌ها بیشترین و عمده‌ترین وقایع و رویدادها هستند. کمتر شاهی را می‌توان یافت که در دوران حیاتش، چند بار لشکر‌کشی نکرده و به میدان با دشمن نرفته باشد، جنگجویان شاه هم پهلوانان هستند که سلسله مراتب لشگر را بنا به سابقه و کسوف و هنر خود تشکیل می‌دهند و در طول این جنگ‌ها و در زبان این پهلوانان است که مساله «توکل» به خدا برای شکست دشمن مشاهده می‌شود. پهلوان خود را فقط «وسیله» می‌داند، وسیله‌ای که اگر خدا یارش باشد، بر دشمن فائق خواهد آمد و اگر از حمایت الهی برخوردار نباشد شکستش قطعی است.

    ادامه مطلب   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢


    ورزش در شاهنامه 2-18

    برگرفته از تارنمای تبیان

     

    از این شماره و در فصل دوم از بخش سوم، با تکیه بر ابیات و اشعار شاهنامه به پاره ای از خصلت ها و منش های پهلوانان شاهنامه چه در میدان جنگ و ورزش و چه در صحنه اجتماع و سیاست و چه در زندگی خصوصی (مثل پوشاک و غذا خوردن و...) اشاره می کنیم تا با توجه به آنچه که در دو بخش قبلی در باره اهمیت و ضرورت و کارکردهای ورزشی و پهلوانی در شاهنامه گفتیم، بخش سوم به مثابه نتیجه گیری روشن کند که دست پروردگان ورزش در شاهنامه، که «پهلوانان» بودند مبلغ و معرف و مبین چه فرهنگ و مرام و اخلاقی و ... بوده اند، امید که مقبول افتد.

    ادامه مطلب   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢


    ورزش در شاهنامه (19)

    برگرفته از تارنمای تبیان

    دست پروردگان ورزش در شاهنامه

     

    مقدمه

    از این شماره و در فصل دوم از بخش سوم، با تکیه بر ابیات و اشعار شاهنامه به پاره ای از خصلت ها و منش های پهلوانان شاهنامه چه در میدان جنگ و ورزش و چه در صحنه اجتماع و سیاست و چه در زندگی خصوصی (مثل پوشاک و غذا خوردن و...) اشاره می کنیم تا با توجه به آنچه که در دو بخش قبلی در باره اهمیت و ضرورت و کارکردهای ورزشی و پهلوانی در شاهنامه گفتیم، بخش سوم به مثابه نتیجه گیری روشن کند که دست پروردگان ورزش در شاهنامه، که «پهلوانان» بودند مبلغ و معرف و مبین چه فرهنگ و مرام و اخلاقی و ... بوده اند، امید که مقبول افتد.

    ادامه مطلب   
    نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢