چهره و شخصیت زنان جنگآور در حماسه های ملی 1

سخنرانی دکتر شهین سراج در باره ی چهره و شخصیت زنان ِ جنگ آور در داستان های پهلوانی و یا حماسه های ملی، در کشور سویس، یکی از شنیدنی و خواندنی ترین گفتارها و نوشتار هایی می باشد که در باره ی نقش زنان در شاهنامه ی فردوسی دیده و شنیده شده است.

این گفتارها در جند بخش و شماره در دسترس دوستداران فر و فرهنگ پشته ی ایران گذاشته می شود.

بخش یک: پیش گفتار 

رزمجویان زن، درعین جنگآوری وستیزه جوئی، اغلب ازحکمت وفرزانگی نیز برخورداراند و درهنگامه ها ی سخت، قادرند تصمیمهای عمده ی سیاسی بگیرند و گفتارهائی حکمت آمیزو گاه ضد جنگ ارائه دهند ویا با ترفندهای زیرکانه، خود و یا لشکریان را ازمهلکه ها نجات دهند.

برگرفته از تارنمای شاهنامه و ایران
نوشته: دکتر شهین سراج   

Image                                                      

سخنرانی دکتر شهین سراج در باره ی چهره و شخصیت زنان ِ جنگ آور در داستان های پهلوانی و یا حماسه های ملی، در کشور سویس، یکی از شنیدنی و خواندنی ترین گفتارها و نوشتار هایی می باشد که در باره ی نقش زنان در شاهنامه ی فردوسی دیده و شنیده شده است.

این گفتارها در جند بخش و شماره در دسترس دوستداران فر و فرهنگ پشته ی ایران گذاشته می شود.

بخش یک: پیش گفتار 

رزمجویان زن، درعین جنگآوری وستیزه جوئی، اغلب ازحکمت وفرزانگی نیز برخورداراند و درهنگامه ها ی سخت، قادرند تصمیمهای عمده ی سیاسی بگیرند و گفتارهائی حکمت آمیزو گاه ضد جنگ ارائه دهند ویا با ترفندهای زیرکانه، خود و یا لشکریان را ازمهلکه ها نجات دهند.
         موضوع گفتارما، همانگونه که در برنامه اعلام شده، پیرامون چهره و شخصیت زنان جنگاور در حماسه های ملی، به ویژه در میان آثاری که از قرن چهارم تاپایان قرن ششم هجری به ما رسیده است، دور می زند. هدف عمده ی من ازطرح این پژوهش، ارائه ی چهره وحضوردیگری اززنان درداستانها و روایات حماسی است که تا کنون، نسبت به دیگرچهره های زنانه، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. در یک نگرش کلی، باید گفت که نقش زنان دررابطه با حماسه- که فضائی است آکنده از جنگ و دلاوری و پهلوانی وگاه دسیسه و درگیری های سیاسی- از دیربازبیشتر درپشت میدانهای جنگ مورد پژوهش قرارگرفته وگاه، با مایه هائی ازساده نگری و کوچک بینی نیز همراه بوده است. برای نمونه، نلدکه پژوهشگر آلمانی، در کتاب حماسه ی ملی ایران می نویسد::

         زن ها در شاهنامه مقام مهمی را حائز نیستند. وجود آنها در منظومه یا از راه هوس و یا از راه عشق است. در حماسه ایرانیان نمی توان زنانی مانند پنه لوپ Penelope، اندروماخ Andromach و نائوزیکا Nausikka که در عالم زنانگی خود برابر با مردان هستند یافت نمود(1). واضح است که این گفته و گفته هائی همانند آن، از اعتبارعلمی بی بهره بوده و پایه و اساس محکمی ندارند. از آنرو که زنان حتی با حفظ هویت زنانه نیزدر گستره ی حماسه نقش های عمده ای در راه نگاهبانی از فر شاهنشهی، تداوم و بقای زنجیره ی پهلوانان، یاوری و نجات بخشی یلان و شهریاران از گیرودارهای عجیب سیاسی وگاه عشقی وهمچنین، آموزش حکمت و فرزانگی دارند که شاید کمتر از مبارزه های مردانه در میدان جنگ نباشد. برای نمونه، چگونه می توان نقش خردمندانه ی فرانک رادرنگاهبانی وفرهنگ آموزی به فریدون که ایرانزمین را ازبیداد ضحاک نجات می بخشد، نادیده گرفت؟

 

         از پهلوا نزائی و پهلوان پروری رودابه و تهمینه که دو چهره ی عمده ی حماسه یعنی رستم و سهراب را می آفرینند و ایشان را به کارزارهستی می فرستند، به عنوان نقشی جزئی یاد کرد؟ به جانبازی منیژه برای نجات بخشی بیژن ازچاه افراسیاب وعشق آموزی شیرین به خسرو پرویزنه به عنوان بخشی ازتحول شخصیت یک پهلوان، بلکه به دیده ی رخدادی در پیرامونی اشرافی نگریست؟ یاوری گلنار کنیزاردوان پنجم که اردشیر بابکان را در راه پایه گزاری شاهنشاهی ساسانی یاری می دهد، نادیده گرفت و یا همه ی ترفندهای دل افروز فرخ پای را که شاهنشاه شاپورساسانی را ازدست اسارت رومیان نجات می بخشد، جمله ای از کتابی پر برگ انگاشت؟

         حتی زنانی مانند سودابه که نقش و شخصیتی منفی درجهان حماسه دارند و کارشان فریفتن پهلوانان و شهریاران است، به خاطر ایجاد انگیزه ای پرتوان برای کین خواهی که یکی از پایه ها و ساختارهای اساسی حماسه می باشد، نقشی مؤثر بازی می کنند و گردش چرخ حماسه را توانی دیگر می بخشند. به هر حال، در یک جمع بندی کلی باید گفت که زنان، در پشت جبهه های جنگ چه به عنوان مادران و دایگان و چه به عنوان یاوران و آموزندگان عشق و حکمت وفرزانگی و گاه حتی افسون سازی و فریبکاری نقشی تعیین کننده داشته و بدون حضور آنان حماسه بر مدار خود نمی چرخد. اما در کنار این نقش ها که بر شمردیم، در ادبیات حماسی به زنانی بر می خوریم که چه به لحاظ نکات رفتاری و روان شناسی و چه به خاطر پایگاهی که در روند حماسه پیدا می کنند، با دیگر چهره های زنانه از بسیاری جهات متفاوت می باشند. آنها از پس پرده ها، شبستانها و حرمهای شاهنشاهی بیرون می زنند و با شخصیت و منش خویش جنبه ای حماسی و سلحشوری به نقش زنان می بخشند.

              
 با این رده که می توان آن را تحت عنوان«زنان جنگاور» مطرح نمود، درشاهنامه ی فردوسی و در دیگر حماسه هائی که به دنبال شاهنامه آفریده شده اند بر خورد می کنیم. بر اساس مشاهده و مقایسه ای تقریبی، وبا حفظ پاره ای استثنائات، در چهره و منش زنان جنگاور می توان به و یژگیهای عمده ای بر خورد نمود که میان بیشتر آنها مشترک است:

1- نخست آنکه از نظر تبارو وابستگی های خانوادگی، پیوندی نزدیک با تیره های شهریاری و پهلوانی دارند، آنها اغلب یا دختران یا خواهران پهلوانان و شهریاران بزرگ هستند. اما خود نیزمانند پهلوانان بزرگ صاحب لقب وعنوانهائی برساخته از واژه هائی هستند که رساننده ی جنگاوری آنان می باشد. مانند گُرد آفرید، گُردیه، بانوگشسپ (=بانوی صاحب اسب جهنده) و یا بوراندخت که معنای دختری با رخسار برافروخته را می دهدو در خود باری از جنگآوری و ستیزه جوئی را دارد.

 

2 ـ دوم آنکه ازنظر پوشش و لباس رزم و کاربرد جنگ افزارها فرقی با پهلوانان و جنگاوران مرد ندارند، می توانند به راحتی زره و خفتان را بر پیکر های ظریف خود بکشند، کلاهخود بر سر بگذارند وسلاحهای جنگی سنگین، مانند گرزهای گران و تیرو کمان و نیزه وشمشیر را با مهارتی که کم از پهلوانان مرد نیست، به کاربرند. اما اغلب آنان، به نشان پهلوانی، سلیح و زره پهلوانان بزرگ را بکار می برند و حتی گاه اسب های آنان از تباراسب پهلوانان نامی است. برای نمونه، بوراندخت دختر داریوش سوم، گرزدویست منی گودرزکشوادان را دردست دارد(2)، گردیه زره وسلیح برادرش بهرام چوبین را می پوشد.(3)، همای دل افروز، مانند رستم، کفشهای زرین به پا می کند (4) ویا بانو گشسب، سوار بر اسبی می شود که از تیره ی رخش اسب پدرش، جهان پهلوان رستم است(5)

 

.3- ویژگی یا ویژگیهای سوم از نظر رفتارهای جنگی مطرح می شود:

          این رزمجویان، با اینکه زن هستند و نازک آوا، ولی هنگامی که به میدان جنگ می آیند، پا به پای مردان رجز خوانی می کنند و نعره های سهمیگین می کشند یا به قول حماسه سرایان «ویله» می کنند. به طوری که صدای آنها گاه با رستم و یا شیران غرنده و رعد رخشنده مقایسه می شود. آنان، در وقت لزوم بدون هیچ گونه ترحم یا دل نازکی زنانه، سر همآورد را از بدن جداساخته و یا پیکر او را ازمیان به دوشقه می کنند. نکته ی دیگری که در رابطه با جنگاوری زنان جنگآورباید گفت، آن است که آنها اغلب پوشیده و با پنهان داشتن هویت زنانه به جنگ پهلوانان مرد می روند ولی کشف هویت زنانه یا دیدن صورت زیبایشان سبب می شود که همآورد آنان در شگفتی فرو رود و به هر حال جنگ از مسیر طبیعی خود خارج شود. پهلوان مرد در ادامه یا توقف کار زار در می ماند. اگر پیروزی حاصل شود، افتخاری برایش ندارد و اگر شکست بخورد، همه نام زیر ننگ آورد. نکته ی دیگری که جنگ را از حرکت طبیعی می اندازد عاشق شدن همآوردان مرد، در میان جنگ بر زنان جنگ آور و زیباست که آن نیز گاه جنگ را روند دیگری می بخشد.

 

این رزمجویان زن، درعین جنگآوری وستیزه جوئی، اغلب ازحکمت وفرزانگی نیز برخورداراند و درهنگامه ها ی سخت، قادرند تصمیمهای عمده ی سیاسی بگیرند و گفتارهائی حکمت آمیزو گاه ضد جنگ ارائه دهند ویا با ترفندهای زیرکانه، خود و یا لشکریان را ازمهلکه ها نجات دهند. مانند هشدارهای گرد آفرید به سهراب و یا گفتارهای گردیه و خطابه های ضد جنگ او به بهرام چوبین که بدان خواهیم پرداخت.

 

 5 ـ پنجمین خصوصیت یا گروهی ازخصوصیتها - که شاید از آن چهاردیگر مهمتر باشد- در رابطه با زنانگی و همسر گزینی دختران جنگاورمطرح می شود:

          اغلب دوشیزه اند، از زیبائی بی نظیری برخورداراند و با وجود ستیزه جوئی، دارای خواستگاران متعدد می باشند. اما شیوه ی همسر گزینی آنان با دیگر زنان جهان حماسه تفاوتی اصلی دارد:

          چنانکه می دانیم در صحن حماسه، پیوند های زناشوئی یا به ابتکار خود دختران صورت می گیرد و این دختران هستند که خود به شکار پهلوانان می روند مانند آنچه که میان زال و رودابه و یا رستم و تهمینه گذشت و یا حاصل توافقی سیاسی است. مانند ازدواج سیاوش با جریره دختر پیران ویسه و یا دختر به شرط انجام عملی خارق العاده از آن پهلوانان و شهریاران می شود. از این نوع است خواستگاری میرین از دختر قیصر با شرط کشتن گرگ در بیشه ی قاستون. اما شرط تصاحب دوشیزگان زیبارو جنگاور، نبرد تن به تن است و داماد به شرط شکست دادن محبوبه ی جنگ آور می تواند به حجله راه پیدا کند. بسیاری اما بر سر این مبارزه سر خود را از دست می دهند(6). با وجود ستیزه جوئی، اما، این دلربایان رزم ساز از ظرافتها و حساسیتهای زنانه بی بهره نیستند و به پاره ای از آنان فنونی همچون نقش آفرینی با سوزن دوزی نیز نسبت داده شده . حکایت کنند که دختر رستم هر هنگام نیزه بر زمین می گذاشت به سوزن دوزی می پرداخته است (7).

ششمین ویژگی که باید از آن یاد کرد، ایمان آنان است به ارزشهای پهلوانی ولزوم دفاع از نظام شهریاری. بدین خاطر است که همگی بدون استثناء در یک یاچند جنگ حماسی حضور و شرکتی نظامی دارند.

7- هفتمین ویژگی، عاقبت های هماننداست:

         آنها اغلب پس از پشت سرگزاردن مراحلی نظامی و سیاسی، به مقام فرماندهی سپاه و گاه فرمان روائی و پادشاهی می رسند و به هر حال دنباله ی نبرد و مبارزه ی پهلوان مرد را آنها بر عهده می گیرند و سپهسالاران بزرگ را زیرفرمان خویش در میآورند. بدین معنا، در رابطه بانهاد پهلوان گاه با او مساوی می شوند و گاه مقام آنان از پهلوان مرد هم در می گذرد . این هفت خصوصیت را میتوان، در مجموع به عنوان خطوط اصلی چهره ی زن جنگاور در حماسه های ملی درنظر گرفت. البته پاره ای از چهره ها به این سر نمون یا الگو نزدیکترند و پاره ای دورتر. روشن است که در برابر نشست چنین چهره ای در ادبیات حماسی، پرسشهای بیشماری میتوان در رابطه با ریشه های اساطیری و جنبه های مردم شناختی مطرح نمود. ولی پیش از آنکه به این گونه مباحث برسیم، شرط خرد آن است که درآغاز، نمونه هایی از زنان جنگاور در حماسه های گوناگون بدست دهیم تا کار رویاروئی با آن سرنمونی که بدست دادیم ، بهتر فراهم شود

  
نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦