چهره و شخصیت زنان جنگآور در حماسه های ملی 2

برگرفته از تارنمای شاهنامه و ایران
نوشته: دکتر شهین سراج   

Image

سخنرانی دکتر شهین سراج در باره ی چهره و شخصیت زنان ِ جنگ آور در داستان های پهلوانی و یا حماسه های ملی، در کشور سویس، یکی از شنیدنی و خواندنی ترین گفتارها و نوشتار هایی می باشد که در باره ی نقش زنان در شاهنامه ی فردوسی دیده و شنیده شده است.

این گفتارها در جند بخش و شماره در دسترس دوستداران فر و فرهنگ پشته ی ایران گذاشته می شود.

بخش دو:  نخستین جنگآور: گرد آفرید

  زنـانـشـان چـنـیـن اند ایـران سران

  چگـونـه انـد گُـردانِ جـنـگ آوران ؟

               نخستین زن جنگاوری که شایسته است در این بحث مطرح شود، گرد آفرید نام دارد و ویژگیهای او، چنانکه خواهیم دید، ازبسیاری جهات باآن الگوی زن جنگاورهمخوانی دارد. با شخصیت و داستان کوتاه اودر شاهنامه ی فردوسی آشنا می شویم (8).


برگرفته از تارنمای شاهنامه و ایران
نوشته: دکتر شهین سراج   

Image

سخنرانی دکتر شهین سراج در باره ی چهره و شخصیت زنان ِ جنگ آور در داستان های پهلوانی و یا حماسه های ملی، در کشور سویس، یکی از شنیدنی و خواندنی ترین گفتارها و نوشتار هایی می باشد که در باره ی نقش زنان در شاهنامه ی فردوسی دیده و شنیده شده است.

این گفتارها در جند بخش و شماره در دسترس دوستداران فر و فرهنگ پشته ی ایران گذاشته می شود.

بخش دو:  نخستین جنگآور: گرد آفرید

  زنـانـشـان چـنـیـن اند ایـران سران

  چگـونـه انـد گُـردانِ جـنـگ آوران ؟

               نخستین زن جنگاوری که شایسته است در این بحث مطرح شود، گرد آفرید نام دارد و ویژگیهای او، چنانکه خواهیم دید، ازبسیاری جهات باآن الگوی زن جنگاورهمخوانی دارد. با شخصیت و داستان کوتاه اودر شاهنامه ی فردوسی آشنا می شویم (8).


از نظر تبار و خاندان:

         دانای توس به ما می آموزد که گردآفرید از تیره ی پهلوانان ایرانیست. وی، دختر کژدهم مرزبان ایران است که خود از پهلوانان نامی است. از نظر سلحشوری و جنگاوری:

          گردآفرید دلاوریست سخت آزموده و جنگ آور. فردوسی که ازاو به عنوان دخت کمند افکن

           (178) و شیرزن نیک دل یاد میکند، در باره اش می گوید:

         

            زنی بود بر سان گردی سوار
         همیشه به جنگ اندرون نامدار
         کجا، نـام او بـود گـرد آفـرید
         زمـانـه زمـادر چـنین نـاوریـد

 از نظر زیبائی:
      غیر از قدرت بدنی و جنگاوری، گرد آفرید از زیبائی بی نظیری نیز بر خور دار بوده و چنانکه خواهیم دید، دل از سهراب آن، گرد شمشیر گیر، خواهد برد:  

        

  چـو رخساره بنمود سـهـراب را
 ز خـوشـاب بـگـشـاد عــنـاب را

یکی بـوستان بـد در اندر بهشت
   به بالای او سرو، دهقان نکشت
          دوچشمش گوزن و دو ابروکمان       
  تـو گفتی همی بشکفد هر زمان   

جنگآوری گرد آفرید:


      
    با جنگآوری این پهلوان زاده ی زیبا رو، در شاهنامه فردوسی، داستان رستم و سهراب، آشنا می شویم و آن هنگامیست که سهراب فرزند رستم، در جایگاه یک سردار تورانی به ایران لشکر می کشد؛ ولی درحقیقت در اندیشه ی یافتن پدر خویش است. سهراب به پای دژ سفید که درآن سوی مرز ودر خاک ایران است می رسد. درآغاز، پهلوانی به نام هژیرکه نگهبان آن دﮋ است با سهراب نبرد می کند و اسیراو می شود. گرد آفرید با آنکه قدرت بدنی و توانائی جنگی فوق العاده ی سهراب را دیده است و شاهد این بوده که چه گونه هژیر دلاور در همان ابتدای نبرد از یل زورمند شکست خورده است، برای نجات هژیرو دفاع از دژ، گیسو به زیر خود پنهان می کند و در هیئت و پوشش یک پهلوان مرد به جنگی تن به تن با سهراب می شتابد. گرد آفرید می خروشد و همآورد می طلبد:

         بـپـوشـیـد درع سـواران جـنـگ
         نـبـود انــدر آن کار جــای درنــگ
         نـهـان کـرد گـیـسو بـه زیـر زره
         بـزد بـر سـر تـرگ رومــی گـره
         فـرود آمـد از دژ بـه کـردار شیر
         کـمـر بـر میان، بـادپـائـی بـه زیــر
         بـه پیش سپاه انـدر آمـد چو گرد
         چـو رعـد خـروشان یکی ویله کـرد
         که گردان کدامند و سالار کیست
         ز رزم آوران، جنگ را یارکیست؟
         که برمن یکی آزمون را بجنگ
         بـگــردد بــسـان دلاور نــهـــنـگ

     
         
واضح است که پاسخ هماورد طلبی گرد آفرید را سهراب می دهد و به نبرد او می شتابد. گردآفرید در برابر او تا سه مرحله تاب می آورد. نباید ازخاطر ببریم که سهراب همان پهلوانی بود که ایرانیان را آنچنان به وحشت انداخته بود که برای نبرد با او رستم را زسیستان فراخواندند و باز نباید از پیش چشم دور داریم که او تنها کسی بود که توانست پشت رستم را بر خاک بساید و رستم با امان خواهی از او توانست جان سالم به در ببرد. گردآفرید، ابتدا کمان را به زه کرده سهراب رابه زیر باران تیر می گیرد. سهراب سپر را بر سر گرفته و خشمگین به جانب گرد آفرید می تازد. گرد آفرید، سپس به نیزه متوسل می شود. سهراب بر آشفته شده و پلنگ آسا به سوی گرد آفرید می رود و با نیزه بر کمربند او می زند، به گونه ای که زره او از هم دریده می شود. سهراب قصد این می کند که گرد آفرید را از زین بر گیرد. اما گرد آفرید با شمشیر نیزه ی او را به دو نیم می سازد. از کاربرد هرگونه از این سلاحها نمونه هائی را به دست می دهم تا از فن جنگ آوری گردآفرید، نیز تصویری در ذهن داشته باشیم:

1- کمان:

         

         چوسهراب شیراوژن او را بدید
         بخندیـﺮ و لـب را بـه دنـدان گـزیـد
         چنین گفت کامـد دگر بـاره گور
         بـه دام خـداونــد شـمـشـیـر و زور
         بپوشید خـفـتـان و بـر سـر نهاد
         یکــی تـرگ چـیـنــی بـکردار بــاد
         بیامـد دمـان پـیـش گــرد آفـریـﺮ
         چـو دخـت کـمـنـد افکن او را بـدیـد
         کمان را به زه کرد و بگشاد بـر
         نـبـد مــرغ را پـیـش تــیــرش گـذر
         به سهراب بر، تیر باران گرفت
         چپ و راست جنگ سواران گرفت


2- سر نیزه :

         

چـو سهراب را دیـد گـرد آفـریـد
         کـه بـر سـان آتـش هـمـی بـر دمـید
         کمان بـزه را بـه بـازو فـگـنـد
         ســمــنــدش بـر آمـد بـه ابـر بـلـنـد
         سر نیزه را سـوی سهراب کـرد
         عـنـان و سـنـان را پـر از تـاب کرد
         برآشفت سهراب وشدچون پلنگ
         چو بد خواه او چاره گر بد به جنگ
         عنان بر گرایید و بر گاشت اسپ
         بـیـامـد بـه کـردار آذر گــشــســپ
         ز دوده، سـنـان آنگهی در ربـود
         در آمــد بــدو هــم بــه کــردار دود
         بـزد بـر کـمـربـنـد گـرد آفـریــد
         زره بـر تنش سـر بـه سر بر درید
         ز زین برگرفتش به کردار گوی
         چـو چوگان به زخم اندر آید بدوی

 

3- تیغ تیز:

         

         چـو بـر زیـن بپیچید گـرد آفـرید
         یکـی تـیـغ تیز از مـیـان بـر کشید
         بـزد، نیزه ی او به دو نیم کـرد
         نشست از بر اسپ و بر خاست گرد

 


شگرد گردآفرید:  

باهمه دلاوری، جنگ به سود گردآفرین پایان نمی گیرد. او عافبت در کمند سهراب اسیر می شود و چون به برتری سهراب پی می برد، تصمیم می گیرد شگردی به کار برد، هویت زنانه ی خود را آشکار سازد و همآورد را از پیشروی باز دارد؛ زیرا می داند که در نزد هر دو سپاه ناظر براین جنگ تن به تن، نبرد پهلوان مرد با یک دختر، چندان پسندیده نخواهد بود. کشف هویت زنانه، نبرد را به نوعی از پیشروی طبیعی خود باز می دارد.

        

         چـو آمد خـروشـان به تنگ اندرش
         بـجـنبید و بـرداشـت خـود از سـرش
         رهــا شــد ز بـنـد زره مـوی اوی

  درخشان چـو خورشید شد روی اوی
  بـدانسـت سـهـراب کاو دخـتـرســت
         ســر و مــوی او از در افـسـرســت
         شگفت آمـدش، گفت: زایــران سپاه
         چـنـیـن دخــتــر آیـد بـه آوردگاه ...
         زنـانـشـان چـنـیـن اند ایـران سران
         چگـونـه انـد گُـردانِ جـنـگ آوران ؟
         زفـتـراک بگـشـاد پــیــچـان کـمـنـد
         بیانـداخـت و آمـد مـیـانـش بـه بـنـد
         بـدو گـفـت کـز مـن رهـائی مجوی
         چرا جنگ جوئی تـو ای مـاه روی؟
         نـیـامـد بـه دامـم بـه سـان تــو گـور
         ز چـنـگــم رهـائـی نـیـابـی، مـشـور
         گـشـادش رخ آنـگـاه گــرد آفــریــد
         کـه آن را جـز ایـن هـیـچ چـاره ندیـد
         بـدو روی بـنـمود و گـفت: ای دلـیـر
         مـیـان دلــیــران بـه کــردار شـیـر
         دو لشکـر نظاره بـرایـن جـنـگ مـا
         برایـن گـرز و شـمـشـیـر و آهنگ ما
         کنون من گشا ده چنین روی وموی
         سپاه از تـو گردد پـر از گفت و گوی
         کـه بـا دخـتـری او بـه دشت نـبرد
         بــدیـن ســـان بـابـر انـدر آورد گـرد
         نــهــانــی بــسـازیــم، بـهـتــر بــود
         خــرد داشــتــن، کــار مــهــتــر بــود
گرد آفرید سپس به سهراب می گوید که اگر او را رها کند دژ سفید را به او واگذار خواهد کرد؛ ولی تا برابر دژ

می رسد خود را به درون آن می اندازد وبا این شیوه، جان خود را از دست سهراب شیراوژن نجات می بخشد. شگفت آنکه دﮋ نشینان او را آفرین می گویند:

 هم رزم جستی وهم افسون ورنگ
          نـیـامـد ز کار تـو بــر دوده نـنـگ             


         
بدین معنی همه آگاه هستند که دختر جنگ آور هم رزم آورده و هم با شگردی زیرکانه به موقع خود را نجات بخشیده است. اما و قتی بر بالای دژ می رسد چه حادثه ای روی می دهد؟ .در این مرحله از او رفتاری سرمیزندکه در برگیرنده ی دو ویژگی عمده از شخصیت زن جنگاور است: ستیزه با دلباختگان از سویی وحکمت و فرزانگی از سوی دیگر. نخست آنکه چون به بالای باروی دژ می رسد و احساس می کند که سهراب دلباخته ی اوشده، فراوان می خندد ودر پاسخ سهراب که می پرسد: «کجا رفت پیمان که کردی پدید؟ »، می گوید که «ای شاه ترکان وچین، باز گرد و بیهوده خود را در رنج مدار. تو به من دست نخواهی یافت»؛ زیرا «که ترکان ز ایرانیان نیابند جفت" .و بعد هم این من بودم که بر تو ترحم آوردم چون از یال و کوپال تو معلوم است که از نژاد ترکان نه ای. این حرف اورا که من به حساب ستیزه جوئی همیشگی دختران جنگاور با دلباختگان خود می گذارم؛ آنچنان سهراب را برسرخشم میآورد که شاید اگر گردآفرید در پائین دژ بود جنگی دوباره با او آغاز می کرد. ودیگر آنکه در دنباله ی، این گفتار زیرکانه، به آن جوان دلاور پند و هشیاری سراسر حکمت و فرزانگی می دهد که در آن میتوان باری از خرد جنگ ستیزانه ی دختر هوشمند را دید . او در آمدن سهراب و درآن جنگ بیهوده عاقبتی شوم می بیند . جوان را هشدار می دهد و می گوید هر چند از دست من رهائی یافتی:

                   
  ولیکن چـو آگاهی آیـد بـه شاه
کـه آورد گــردی ز تـوران سپاه

شهنشاه و رستم بجنبد زجای
 شـمـا بـا تهمتن نـداریــد پـای
نمانـد یکی زنـده از لشگرت
    نـدانـم چـه آیـد ز بـد بـر سـرت
  تو را بهتر آید که فرمان کنی
   رخ نـامـور سـوی تـوران کـنـی

      نباشی ایمن به بازوی خویش
     خورد گاو نادان ز پهلوی خویش
گفته های گرد آفریدرو به سهراب سراپا فرزانگی است. جالب آن است که ملک الشعراء بهار درحاشیه ی شاهنامه ی چاپ بمبئی، درست در برابر این جمله ی آخرین گردآفرید نوشته اند این جمله از یک حکمت قدیمی و مثلی پارسی سرچشمه گرفته است. بیتی هم به عنوان شاهد نوشته اند که نشان از نشست این تفکر در فرهنگ اندرزی ما دارد:
          ظالم که کباب از دل درویش خورد
          چون در نگری ز پهلوی خوبش خورد

             یعنی هرکس که چاهی بکند نخست خویش در آن چاه گرفتار آید. داستان سهراب و گرد آفرید به همین جا پایان می پذیرد و ما در دیگر بخش های داستان رستم و سهراب، از گرد آفرید نشانی نمی یابیم. عاقبت سهراب را همه می دانیم. در مجموع می توان گفت که این زن جنگاور از آن هفت نشانی که بر شمردم، تا6 صفت( تبار پهلوانی، تربیت سلحشوری، جنگ پوشیده، زیبائی، حکمت وخرد، رهائی) با سرنمون زن جنگاور همخوانی دارد. در باره ی نشان هفتم که بر تری او بر هم رزم مرد است جای بحث باقی است: او وهژیر هر دو عازم جنگ با سهراب بودند، هژیر اسیر شد و گرد آفرید هم برست و هم اهل دژ رابرهانید. او برسهراب نیز به لحاظ خرد ورزی و خویشتن داری از جنگ بیهوده، برتری می یابد. از این دیدگاه شاید بتوان گردآفرید را شایسته ی نشان هفتم نیز دانست.
دنباله دارد 
شاهنامه و ایران: در این سروده ی شادروان استا بهار، گمان می رود که در پایان سرود،

" چون در نگری ز پهلوی خویش خورد " باشد و نه خوبش؟؟

که چنین باشد: 
 ظالم که کباب از دل درویش خورد
          چون در نگری ز پهلوی خویش خورد

  
نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦