چهره و شخصیت زنان جنگآور در حماسه های ملی 4

برگرفته از تارنمای شاهنامه و ایران
نوشته: دکتر شهین سراج   

Image

سومین چهره، بانو گشسب نام و یا بهتر است گفته شود «لقب» و ـ برنام ـ دارد.
این لقب از سه واژه ی بانو Banuk, banoy به مفهوم پاینده نگاهدارنده وگشنGoshan به مفهوم بسیار شاخ و جهنده و اسپ تشکیل یافته که در مجموع، مفهوم زن دارنده ی اسب جهنده را داراست.
  این چهره نیز، به خاطر جنگاوری ستیزه جوئی، شجاعت روحیه ی مبارزه جوئی و القای ارزشهای پهلوانی و هچنین تداوم حماسه ی ملی ازچهره های عمده ی زنان جنگآور می باشد و مشخصات او چنان که خواهیم دید تا حد زیادی با تیپ یا سرنمون زن جنگاور همخوانی دارد.

برگرفته از تارنمای شاهنامه و ایران
نوشته: دکتر شهین سراج   

Image

سومین چهره، بانو گشسب نام و یا بهتر است گفته شود «لقب» و ـ برنام ـ دارد.
این لقب از سه واژه ی بانو Banuk, banoy به مفهوم پاینده نگاهدارنده وگشنGoshan به مفهوم بسیار شاخ و جهنده و اسپ تشکیل یافته که در مجموع، مفهوم زن دارنده ی اسب جهنده را داراست.
  این چهره نیز، به خاطر جنگاوری ستیزه جوئی، شجاعت روحیه ی مبارزه جوئی و القای ارزشهای پهلوانی و هچنین تداوم حماسه ی ملی ازچهره های عمده ی زنان جنگآور می باشد و مشخصات او چنان که خواهیم دید تا حد زیادی با تیپ یا سرنمون زن جنگاور همخوانی دارد.
اخبار و داستانهای بانوگشسب درچند ین حماسه و همچنین پاره ای روایات منظوم و منثور آمده است واین، خود نشان از اهمیت این چهر ه ی حماسی میدهند. عمده ترین آثاری که در آن میتوان به روایات بانو گشسب بر خورد از این قراراست:
1- بانو گشسب نامه منظومه ایست که در قرن پنجم هجری توسط شاعری شناسایی ناشده به سبک شاهنامه و در بحر متقارب به نظم آمده و در حدود 900 بیت دارد(17). این، تنها حماسه ی فارسی ست که به یک زن جنگآور اختصاص یافته است.
به دیده ی من از میان آثاری که روایات بانو گشسب در آن آمده، این منظومه از اهمیت خاصی برخوردار است؛ بدین خاطرکه زن جنگاور، شخصیت اصلی داستان است وبه دورخویش 25 شخصیت مردانه همچون رستم، فرامرز، زال، زواره، شیده پسر افراسیاب پیران ویسه را گرد می آورد.
2- دربخش عمده ای از بهمن نامه سروده ی ایرانشاه ابی الخیر که ذکر آن گذشت، بیش از هفتاد بار نام بانوگشسپ آمده است.
3- در فرامرزنامه ها که شرح پهلوانیهای فرامرز پسر رستم است(18).
4- در سه بخش از شاهنامه ی فردوسی: رفتن گیو به قصد یافتن کی خسرو به توران، جنگ پیران با گیو و باز گشت گیو از سفر هفت ساله (19).
5- در برزونامه که خواجه عمید عطایی ابن یعقوب معروف به عطایی رازی در قرن پنجم در باره ی خاندان رستم به ویژه برزو پسر سهراب سروده است (20).
6- در شهریار نامه اثر سراج الدین عثمان بن محمد مختاری غزنوی شاعرنیمه های قرن ششم. وی، این حماسه را در باره ی اعمال پهلوانی رستم و خاندانش به ویژه شهریار پسر برزو پسر سهراب سروده است(21).
7- در مجمل التواریخ و القصص که درقرن ششم نوشته شده روایاتی ازاین بانوی جنگآور قید شده(22) و داستان او در کتاب هفت لشگر یا طومار جامع نقالان نیز آمده است(23).
پراکندگی روایات مربوط به بانو گشسپ، پاره ای از پژوهشگران را بر سر این عقیده آورده که آنها دراصل، کتاب مفصلی را تشکیل می داده اند؛ اما به تدریج تنها بخش هائی از آن باقی مانده است. به هر رو، برای پی بردن به چهره و شخصیت و نقش حماسی بانوگشسب، می بایست به همه ی این آثار رجوع نمود. برای نمونه، در بانوگشسب نامه شرح دوران جوانی او آمده، حال آنکه بهمن نامه و فرامرزنامه در برگیرنده ی نبردهای حماسی اوست.
تبار و خانواده: بانوگشسب دختر جهان پهلوان رستم است. همانگونه که می دانیم رستم از تهمینه دختر پادشاه سمنگان صاحب پسری به نام سهراب بوده است که همه با سرنوشت تراژیک او آشنا هستیم اما، بر پایه ی متن مجمل التواریخ و القصص، جهان پهلوان از همسر دیگری که خاله ی کیقباد کیانی بوده، صاحب دو دختر به نام زربانو و بانوگشسب و پسری به نام فرامرز گشته است(مجمل التواریخ والقصص25)که هر سه از پهلوانان بزرگ داستانهای حماسی ما می باشند.
غیر ازدختری رستم، بانو گشسب از طریق همسر خویش گیو پهلوان نیز با تیره ی پهلوانان پیوستگی پیدا می کند. چنانکه می دانیم، گیو، فرزند گودرز کشوادان و از پهلوانان بزرگ شاهنامه است. وی، همان کسی است که برای یافتن و آوردن کیخسرو فرزند سیاوش به توران زمین میرود و در تعقیب افراسیاب و گرفتن کین سیاوش کیخسرو را یاری می رساند وتا آخرین لحظا تی که کیخسرو دست از پادشاهی می کشد و ناپدید می شود، گیو او را همراهی می کند و هم با او ناپدید می گردد. این پهلوان را در فرهنگ حماسی ما از جاودانان و بیمرگان به شمار آورده اند و فروهر نیکش را در متون مقدس همچون دادستان دینیک ، یند هشن و زند وهومن یسن ستوده اند.
گیو بلند پایه از داشتن همسری همچون مهیندخت بانو گشسب سوار واز اینکه رستم ازمیان همه ی خواستگاران همچون فغفور و قیصر و خاقان چین و بزرگان و خویشان کاوس شاه او را بر گزیده، برخود بالیده است:

 مهین دخت بانو گشسب سـوار
 بــه مــن داد گــردنـکـش نــامـدار
   ز چندان بزرگان مرا برگزیـد
       ســرم را بــه چـرخ برین بـر کشید

          از پیوند گیو و بانو گشسب، فرزندی به نام بیژن به دنیا می آید که همانگونه که می دانیم او نیز ازپهلوانان بزرگ وداستانش با منیژه، از بخش های غنائی و زیبای شاهنامه است. نکته ی دیگری که از نقطه نظر پیوند بانو گشسب با پهلوانان بزرگ باید گفت، مسأله ی تربیت فرامرزپهلوان به دست این زن جنگآور است. درحماسه ها، تربیت پسران از همان کودکی به دست جهان پهلوانان و کسانی که از نظر پهلوانی پایگاهی بلند دارند سپرده میشود. ازجمله، سیاوش را رستم پرورده و یا بهمن فرزند اسفندیار زیر دست رستم سواری و جنگاوری آموخته است. اما رستم تربیت پسرش فرامرز را به دست بانوگشسب می سپارد وبدین گونه، فرامرزپهلوانی بزرگ بار می آید:

یکی روز رستم، یل پــاک دیــن
  طلب کرد بـانـوگشسب گــزیــن
فـرامرز نامی، مـر او را سپرد
  بـدو گفت کای نــامـبـردار گـرد
  فرامرز جنگی تر از رستم است
    نـه نیروی او از تهمتن کم است
     دل و جان ز شادی بر افروختش
  شــکار و سـواری بـیـاموختش

          این خواهرو برادر، دو پهلوان جدا ناشدنی وهمواره درکنارهم هستند. آنان را در بیشتر حماسه هائی که از خاندان رستم بر جای مانده، درکناریکدیگر می یلبیم:
به هم شاد بودندی چون ماه و خور
به یک جایشان منزل و خواب و خور

          پس اهمیت وجایگاه بانو گشسب ازنقطه نظر پیوندش با تیره های پهلوانان و پادشاهی ایران معلوم می شود: دختر رستم و خاله ی کیقباد، همسرگیو و مادر بیژن و خواهرو پرورش دهنده ی پهلوان بزرگی چون فرامرز است. خود او، همواره در خطابه هایش به نژاد و تبار خویش به ویژه به دخت جهان پهلوان رستم بودن اشاره می کند. درحماسه ها، این دو خواهر و برادر، دو پهلوان جدا ناشدنی وهمواره در کنار هم هستند. نام یا لقب: نام اصلی دختر رستم، ظاهرا مهیندخت بوده است و بانوگشسب که گاه نیز با عنوان بانو گشسب سوار در پاره ای متون آمده، لقبی بوده است که رستم به خاطر جنگاوری و شجاعت به او داد ه بود. این نام، همان گونه که در آغاز این بحث آوردیم، به معنای زن صاحب اسب جهنده یا پاینده ی اسب جوان و جهنده است. دربانوگشسب نامه، هنگامی که فرامرز درباره ی شجاعت خواهرش صحبت می کند، به بخشیدن این لقب از جانب رستم اشاره می شود:

مرا خواهرست این گو کامیاب
 که بانو گشسبش همی خواند باب
بـه شمشیر، شیران شکار ویند
بــه نیزه، دلـیـران شـکار ویند

          بانوگشسب همواره با لباس سراسر سیاه به نبرد می رفته است(شهریارنامه ص 773).
 زیبایی و ویژگیهای ظاهری:
       غیرازآنچه درباره ی بانوگشسب می توان گفت، زیبائی فوق العاده ی اوست. سراینده ی بهمن نامه او را نازک تن و سیمین تن(بهمن نامه ص 443) توصیف نموده وصاحب منطومه ی بانو گشسب نامه، همواره او را به داشتن قدی چون سرو، گیسوئی به مانند کمند، روئی تابنده تر از خورشید و ماه ستوده است. در یکی از بزمها، وقتی بانوگشسب در مقابل یلان و پهلوانان تورانی و شیده پسر افراسیاب پوشش رزمی از تن به در می کند، شاهزاده ی تورانی را پاک شیفته ی خویش می سازد و بی درنگ، با وجود همه ی خطراتی که همسری دختر رستم در پی داشته خواستگار او می شود:

          ز تــن نیز بـانـو زره دور کرد
          چـو خـورشید، آن خانه پر نورکرد
          شد آن بزم روشن ز دیدار اوی
          به جـان هـر کسی شد خریدار اوی
          چـو بانو زره کـرد بیرون زتـن
          فــرو مــانـد بـیـچـاره شــاه خـتـن
          چـو شیده بدان روی او بنگریـد
          دلش چـون کبوتـر ز تـن بـر پـرید
          قدی دید چون سرو آزاد راست
          رخی دید کز رشک او مـاه کاست
          لـب لعل او درج یـاقــوت بــود
          که از گوهر آن درج را قوت بـود
          زبان بست طوطی ز گفتاراوی
          سـهـی ســرو در بـند رفــتـار اوی
          دل شـب سـوادی ز گیسوی او
          مــه نــو خـیـالــی ز ابــروی او ...
         

زمین می گذاشته به سوزن دوزی می پرداخته است. سراینده ی بانوگشسب نامه اختراع این فن را به او نسبت می دهد.
خواستگار ستیزی:
 خصوصیت دیگر او، خواستگار ستیزی و شیوه ی همسر گزینی اوست که همانگونه که گفتیم نسبت به دیگر زنانی که در گستره ی حماسه ها می بینیم بسیار متفاوت است:

          زروم و ز چین و ز تـرک و تتار
         هر آن کس که وی را شدی خواستار
          چو با وی به کشتی شدی بارکس
          نــبــد مــرد مــیــدان او هـیـچ کــس

          در بانوگشسب نامه، پنج روایت از این نوع نبرد دیده می شود. سه مورداول، خواستگارانی هستند به نامهای رای هندی و چیپار و جیپور که هرسه از هند با ساز و لشگر برای بردن دختر رستم آمده اند. ولی دختر جنگ آور، هر سه تن را با لشکریان آنان تار و مار می کند وراهی سرزمین خویش می سازد(بانو گشسب نامه ص 106). مورد سوم سرداری است به نام تمرتاش که از جانب پسر افراسیاب برای خواستگاری آمده است؛ اما خود بر این دخترعاشق می شود و به او پیش نهاد ازدواج می دهد. بانوگشسب طبق روال خود، او را به جنگی تن به تن دعوت می کند. تمرتاش جنگآوری او را به عنوان زن به سخره می گیرد:

          کنون ای نگار سمن بـوی مـن
          مگردان بر آشفته این خوی من
          که هر چند گردی و نام آوری
          به مــردان نتابـی گـه داوری
          نـه آنم کـه بیمم ز رسـتـم بـود
          که بـا زور مـن زور او کم بود
          گه جنگ رستم به زخم رکیب
          ز بـالا فــرود آورم بــر نشیب

          حال ببینیم که دختر رستم پس ازشنیدن این سخن تحقیرآمیزچه واکنشی از خود نشان می دهد:

          بر آشفت ازاین گفته بانو گشسپ
          ز جـا جـسـت مـانـنـد آذرگشسپ
          زبیمش نهان شــد بــه زیــر سپر
          روان تیغ تیز از سپر شـد به در
          برون کرد از ترگ، خود سرش
          بـبـرید ســر تـا بـه سـر، پیکرش
          بریده چو برقی، برون شد زمیغ
          که از خون نشانی نبودش به تیغ
          سراسر سراپرده پر موج خون
          تمرتاش در موج خون سرنگون
          ابـا او، سـه گـرد سـرافـراز بود
          که بودند با جوشن و ترگ خود
          چـو آن شیر غـران بـدیـدنـﺮ تند
          بشد دستشان سست و شمشیرکند
          ز شمشیراوهرسه لرزان چو بید
          بـریـدنـد از جـان شـیـرین امـیـد
          بــه زنهار گـفـتـنـد: مـا بنده ایم
          سـر خـویش در پـایت افگنده ایم
          جهانجوی بـانـو، چین بر جبین
          بگفتا: مــرا بــا شـما نیست کین
          سر از زیر تیغ من آســان برید
          تنش را بـر شــاه تــوران بـریـد
          بگـوئـیـد کایـن پـهـلـوان شـمـا
          یکی بود و من کردم او را دوتا

          اما این که چرا گیو به چنین سرنوشتی دچارنمی شود، شاید بدین خاطرباشد که او مورد تأیید رستم بود و پیش از پا پیش گذاردن، در آزمون رستم شرکت کرده بود. جریان این آزمون در بانو گشسب نامه وکتاب هفت لشگرآمده است. از این قرار که چون تعداد خواستگاران بانو گشسب دردربارایران ازحد می گذرد وکار به اختلاف می کشد، رستم ازترس آنکه نکند گزندی از جانب دخترش بر جان پهلوانان ایران رسد، به آنها می گوید:

اگر تاب بانو به جنگ آورید
     ازین جنگ، دل را به هنگ آورید
  شما را نخواهــم ابا او نبرد
 که از جنگ او شیرشد دل بـه درد
          بنابراین به خواستگاران که در حدود چهار صد نفر بودند پیشنهاد می کند که بر فرشی قرار بگیرند و او فرش از زیر پای همه بکشد و تنها پهلوانی که بتواند بر جای باقی بماند شایستگی همسری بانو را خواهد داشت. از این آزمایش تنها گیو پیروز بیرون میآید. اما هم او در شب زفاف از پس یک کشتی و نبرد تن به تن مغلوب دخت رستم می شودو عروس پهلوان، همان شب دست و پای داماد را می بندد:

چو درخلوت خاص شد گیو گرد
 بـیـامــد بــر مــاه بـــا دسـتـبــرد
ز تندی بـر آشفت بـانـوی گـرد
نمود آن جهـانجوی را دست بـرد
بزد بـر بنا گوش او مشت سخت
بـدانسان که افتاد از روی تـخـت
دو دست و دو پایـش به خم کمند
ببست وبه یک گوشه اش درفکند

          سحرگاه هنگامی که رستم برای دیدار تازه عروس به دیدار می آید، تازه داماد را در گوشه ای دست و پا بسته می یابد و این تنها با پا در میانی رستم است که بانو حاضر می شود گیو پهلوان را از بند رها کند:

به بانوی یل گفت با شو بساز
که زن باشد از شوی خود سرفراز

  جنگآوری:
       این زن جنگاور، در شکارو سواری و فنون جنگ و به کار بردن انواع سلاحهای جنگی توانی بی مانند داشته است. حماسه سرایان برای نامیدن او عناوینی همچون غرنده شیر، تازنده بانو (بهمن نامه ص 24) دلاورجهانگیر، گرد هژیرافکن و یل پرهنر، برق درخشنده (بانو گشسب نامه ص57) و آن که از تن بکندی همی یال اسب(بهمن نامه 452)بکار برده اندو شاید ازهمه ی این صفتها مهمتر، نام یا لقب اوست که با دلاوری او همخوانی دارد. روش او در جنگ مانند پهلوانان بزرگ آثار حماسی ماست. در بهمن نامه در وصف جنگ دخت رستم با دلاوری به نام کیان شیرو در مقایسه او با رستم آمده است:

هــر آن کس که آواز رستم شناخت
از آواز او رستمــی را بساخت
هـمـی گفت رسـتـم مگر زنـده شــد
 سـپـه را ازاو روز فــرخنده شد
بـزد خــویـشـتــن بــر مـیـان سـپـاه
تنی چند را کرد از ایشان تباه
بــه نیزه تنـی چـنـد دیگـر بکشت
سپه چون چنان دید بنمود پشت
همی گفت هرکس که این رستمست
    ازیرا چنین زخم اومحکمست...

          او نیز به مانند دیگر زنان جنگآور از تحقیر و کوچک نگری هماوردان مرد بر کنار نبوده و شاید از همین رو در بیشتر موارد هویت خود را پنهان می نموده اما مواردی هم هست که آشکارا به عنوان دختر جنگآور به میدان میرفته است و در این صورت با تجربه ی عدم توازن میان زن و مرد جنگآور روبرو می گشته است. برای نمونه در یکی از جنگها، همآورد او، به محض آنکه پی به هویت زنانه او می برد از جنگیدن روی بر می گرداند و جنگیدن با زن را دون شأن خویش می شمارد:

بدو گفت: مـن دخـتـر رستمم
هم از تخمه ی نـامـور نـیـرمـم
گران کرد ازو شاه بربرعنان
نباشد مـرا، گفت، کین بـا زنـان
من از بهر مـردان مـرد آمدم
نـه بـا دخـتـران در نـبـرد آمــدم
 بـدو گفت بـانـو گشسب دلیر:
زجنگ زنان گشت خواهی توسیر
ببینی هم اکنون تو زخم زنان
          که در دیده آرمت نوک سنان       
   (بهمن نامه)
 
          نــبــردهــا:
       جنگها ی بانو گشسپ بسیار متنوع و گوناگون می باشند. پاره ای از جنگهای او بیشتر جنبه ی پهلوانی دارند و پاره ای دیگر از نقطه نظر حماسی ارزشمندند. از جنگهائی که بیشتر جنبه ی پهلوانی دارند باید از نبرد او با پدرش جهان پهلوان رستم یاد کرد. ماجرای این نبرد از این قرار است که روزی فرامرز و بانوگشسپ که هر دو عاشق شکار بودند سر از فرمان زال می پیچند وبه منطقه ای ممنوعه و خطرناک یعنی به شکارگاه افراسیاپ می روند. زال خبر به رستم می رساند و جهان پهلوان برای گوشمالی دو فرزند نقاب بر چهره می زند و در شکل و شمایل یک سردار تورانی به تعقیب آنهامی رود و می گوید که از جانب افراسیاب برای اسیر ساختنشان آمده است. البته فرزندان رستم چنین ننگی را به دامان نمی گیرند و با سردار تورانی، یعنی در حقیقت پدر خویش وارد نبردی سه روزه می شوند. بانو گشسپ با انواع سلاحهای جنگی همچون گرز و نیزه و کمند و با رستم در می افتد. در روز سوم در اثر زخمی که وی بر چهره ی رستم وارد می سازد، هویت او بر ملا می شود و دختر جنگنده زبان به ملامت پدر می گشاید که جنگ با فرزندان شرط خردمندی نیست. اهمیت این روایت که در بانوگشسپ نامه به تفصیل آمده، در سه نکته است. یکی آنکه ازاین طریق سراینده ی داستان این زن جنگآور را وارد یکی از کلیشه های حماسی داستانی ما یعنی جنگ پدر و فرزند نموده که برجسته ترین نمونه اش نبرد رستم و سهراب است. اماهمین گونه نبرد را در حماسه های دیگر نیز می بینیم. میان رستم و برزو در برزونامه و همچنین رستم و جهانگیر فرزند دیگررستم در منظومه ی جهانگیر نامه، تکرار همان رویاروئی رزمی پدر و فرزند است. با این فرق که عاقبت جنگ بدان تراژیکی رستم و سهراب نیست و صلح میان دو همآورد را به دنبال دارد. دیگر آنکه، دخترجنگآور ازاین طریق در برابریکی از بزرگترین و زورمند ترین پهلوانان حماسه ی ملی ما یعنی رستم شکست نا پذیرقرارمی گیردو بارها از زبان رستم می شنویم که دربرابرجنگ آوری دختر خویش حیرت می کند و حتی از آن وحشت دارد که به دست او از میان برداشته شود. وزن و چهره ی پهلوانی که به این زن جنگآور داده شده، در خور توجه است. اهمیت سوم آن به خاطر گفت و گوها و رجز خوانیهائیست که میان رستم و دخترش در می گیرد. بالش و نازش به رزم آوری و روحیه ی شجاعت و بر زبان آوری تبار پهلوانی آنهم از زبان یک زن، نشان از پویائی و روح پهلوانیست که هنوز در این دوره از تاریخ ادب ما پایداری می کند و حماسه های این دوره همچون پناهگاهی، از ارزشهای آن نگاهبانی می نمایند. حکایت مفصل است ولی می توان چند بیت ازآن را به عنوان شاهد آورد. از صحنه ای که رستم ادعا می کند که خیال به اسارت گرفتن دو جوان نیرومند را دارد تا دفاع و جنگ طلبی بانوگشسپ:

چـو بشنید بانو، بخندید سخت
 بدو گفت کای ترک یـرگشته بخت
چنین تــا به کی ژاژ خایــی کنی
 بـه هــرزه هـمـی خود نمائی کنی
 تو را بخت برگشت از این آمدن
   ره بــازگـشـتـن نـخـواهـد بــدن
مــن آن رســتــم زال را دخـترم
  فـروزنـده دربـرج چــون اخـتـرم
 چــو از گـوهــر او بــود گوهرم
   به هرسروری در جهان سرورم
   گرفتم کـه هستی چــو دیــوسفید
      زنم بر زمینت چو یک شاخ بید
    مشو غـره بـر بازو زور خوبش
   بـرایـن بـرز بالا و هم نام و کیش
   اگر کـوه بـاشی، چو کاهت کنم
     بدین گرز چون خــاک راهت کنم
      وگـر گـرگ بـاشی و گر اژدها
      تــو از تیغ تیزم نیابی رهــا .....
     بدو گفت بـانـو که: ای دیـو دون
     بــه چنگال و بــازو گـردی زبون
    بیا تــا بگردیــم و جـنـگ آوریم
     درایـن دشت تـا کی درنگ آوریم
     بگفت این و بر نیزه افکند دست
    تــو گفتی که آشفته شــد پیل مست
   چنان نیزه زد بــر کـمـربند اوی
  که لرزیــد ازآن بند، پـیـونـد اوی
 از او در دل رسـتـم آمــد نهیب
 ز بیمش بشد هر دو پای از رکیب
به دل گفت رستم که بد کارگشت
کـه مــا را بـه فـرزند پیکارگشت
مبادا شـوم عاجـز از جنگ اوی
زبــونــی کشم آخر از چنگ اوی
  چو شیراست بانوگشسبم به رزم
که در پیش او رزم باشد چو بزم
 (بانو گشسب نامه) 
 عاقبت این جنگ ،چنان که گفتیم، صلح پدر با فرزندان است:

نقاب و زره چون ز هم بردرید
سـر و روی رستم بـیـامـد پـدیـد
 ز شرم پدر تیغ از دست خویش
بینداخت بـانـو ســر افکنده پـیـش
          اهمیت حماسی:
برای آنکه ما نقش حماسی نبردهای بانوگشسپ و دیگر فرزندان رستم را بشناسیم می بایست باز قدری به داستان رستم و اسفندیار و به دنبال آن، پادشاهی بهمن بر گردیم. همانگونه که می دانیم یکی از شرایطی که شاه گشتاسپ برای واگذاری تاج و تخت به فرزندش اسفندیار گذاشته بود، آن بود که برود و رستم را دعوت به آئین بهی کرده و او را دست بسته به نزد شاه بیآورد. گشتاسپ می دانست که رستم، با آنکه همواره نگاهبان وخدمتگزارتاج و تخت ایران بوده است، هر گز تن به چنین خواری نخواهد داد. اسفندیار در برخوردهایش با رستم با او از سر بی مهری در می آید و حتی نژاد و تبارش را خوار می شمرد. اما رستم مانند همیشه کوشش می کند با پند دادن و بر شمردن خدمات خویش آن پهلوان جوان و جویای نام را به راه درست هدایت کند. گفتار رستم در این بخش از شاهنامه سرشار از جوهر پهلوانی است و نمایانگر نقش و پایگاه این پهلوان در حماسه ی ملی ماست. باری، حرفهای رستم تأثیری نمی بخشد. عاقبت کار را می دانیم. اسفندیار،در آخرین ساعات زندگی، پسرش بهمن را به دست رستم می سپارد. بهمن تا زمانی که رستم در این جهان بود به فکر انتقام نمی افتد اما پس از کشته شدن رستم، چنانکه گفتیم به انتقام خون اسفندیار به سیستان حمله می کند. نقش حماسی بانو گشسب از آن هنگام آغاز می شود. او و خواهرش زربانو در جنگهای فرامرز با بهمن دلاوریها از خود نشان می دهند. اما پیش از نبرد چهارم، هنگامی که فرامرز حس می کند که شکست او در برابر بهمن که با سپاهی گشن به سیستان آمده حتمی است ، رسالت جنگ رابرعهده ی این خواهر جنگجو می گذارد وبه او می گوید:

  همانــا مرا بهتر آیــد بسی 
 که از تخم رستم بماند کسی
  بــود کاورد روزگار دگـر
  جهانبان، یکی شهریاردگر
(فرامرزنامه)

پس از کشته شدن فرامرز، بانوگشسپ و زربانو برای گرد آوری لشگر به همسایگان خاوری ایران می گریزند وبهمن در تعقیب آنان به کشورهای کشمیر و باهله و تیپال و قنوچ لشکر می کشد. مدت چهل سال این جنگها طول می کشد. در هر یک از این ممالک، بانوگشسپ با گرد آوری لشگر با بهمن نبردهای سخت می کند و بسیاری از سرداران بزرگ همچون آرش پیروز، فرخ فرزند جاماسب، رهام و پشوتن و کیان شیر که وصف دلاوریهای آنها در بهمن نامه آمده است به دست بانوگشسپ کشته می شوند. بهمن بارها برای دستگیری بانوگشسپ جایزه تعیین می کند:

 یکی نامورخواهم اندر خورش
که پیش من آرد شتابان سرش
   پس او را به گیتی توانگر کنم
     ز زر دامنش پــر زگوهر کنم
(بهمن نامه)

          در حقیقت این جنگ و گریز و مقاومت نظامی این زن جنگجوست که به حماسه تداوم می بخشد چون بهمن اسفندیار سوگند خورده بود که از تخمه ی رستم کسی را در دنیا باقی نگذارد و بانوگشسب هم درجای خودشرط کرده بودکه تا کین برادرش فرامرز را از بهمن نگیرد آرام ننشیند. چرخش حماسه به دور این کین خواهی ماجراها و نبردهائی را میافریند که عمده ی مبارزات بانوگشسب را می سازد. اگربخواهیم در یک جمله نقش حماسی او را خلاصه کنیم باید بگوئیم که این بانوی جنگآور، تبلورشخصیت و نقش رستم بود که در عین پاسداری ازشاهنشاهی ایران، هرگز سر تسلیم در برابرزورگوئی پادشاهان بی خرد فرود نیاوردو در برابر اسفندیارگفت:

مرا خواری ازپوزش وخواهش است
  وزایــن نــرم گفتن مرا کاهش است
   نـگـهــدار ایـــران و تـــوران مــنــم
     بــه هــر جــای، پـشـت دلیران منم
          کــه گـفـتـت بــرو دسـت رسـتـم ببند؟
      نـبـنـدد مـــرا دســت، چــرخ بـلـنـد
       
          آخرین نبرد بانوگشسپ با بهمن در قنوج اتفاق می افتد. هنگامی که او و خواهرش لشگریان خود را از دست داده اند و دو دختر پهلوان تک و تنها راهی شرق می باشند، بهمن لشکری عظیم به تعقیب آنان می فرستد ولی باز دو دخت رشیداز جنگ دست بر نمی دارند و به تنهائی به میان لشگر بهمن می زنند و به قول سراینده ی بهمن نامه:

  بکشتـنـد چـنـدان ز ایــران سـپـاه
  که بــر زنــده بــر تنگ شـد جایگاه
     ز کشته به هامون بسی توده گشت
  ز خون دشت و دریکسرآلوده گشت
        
         عاقبت بانوگشسپ دراثرزخمهایی که بر بدن او وارد شده بیهوش می شود و دستگیری او تنها در این حالت ممکن می گردد. بهمن او را به همراه دیگر افراد خانوده ی رستم، بازنجیر به سیستان میآورد و به عنوان نشان پیروزی در شهر می گرداند؛ اما بعد از کرده ی خود پشیمان می شود و غیراز آذربرزین، او و دیگر افراد خاندان رستم را آزاد می سازد. آخرین نقش جنگاوری بانوگشسپ فرماندهی لشگر آذربرزین فرزند فرامرز است که به انتقام خون پدر با بهمن به جنگ می پردازد. این زن جتگاور و خواهرش زربانو در آن هنگام که همای دل افروز بر تخت می نشیند به عنوان رایزن به خدمت او در می آیند. این نمونه، به خاطرتبار پهلوانی، مهارت در جنگ آوری ، زیبائی، ستیزه با خواستگاران، جنگ پوشیده، حکمت و کاردانی و ادامه ی رسالت پهلوان مرد، یک نمونه ی کامل است .

  
نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦