چهره و شخصیت زنان جنگآور در حماسه های ملی 5

برگرفته از تارنمای شاهنامه و ایران 
نوشته: دکتر شهین سراج   

Image 

چهارمین جنگآور: گردیه


         گردیه نیزبه خاطررای و حکمت وجنگ آوری و نقش حماسی تاریخی خود از زنان جنگآور و مطرح در حماسه ی ملی ما بشمار میآید. روایت او، پیش از راه یافتن به حماسه ی منظوم، به نثر در قصه ی بهرام چوبین آمده است. این قصه، ازجمله روایات دوران ساسانیان بوده و به شهادت ابن الندیم در الفهرست، توسط جبله بن السالم بن عبدالعزیز(کاتب هشام بن عبدالملک متوفی به سال 125) به عربی نیز ترجمه شده بود.


برگرفته از تارنمای شاهنامه و ایران 
نوشته: دکتر شهین سراج   

Image 

چهارمین جنگآور: گردیه


         گردیه نیزبه خاطررای و حکمت وجنگ آوری و نقش حماسی تاریخی خود از زنان جنگآور و مطرح در حماسه ی ملی ما بشمار میآید. روایت او، پیش از راه یافتن به حماسه ی منظوم، به نثر در قصه ی بهرام چوبین آمده است. این قصه، ازجمله روایات دوران ساسانیان بوده و به شهادت ابن الندیم در الفهرست، توسط جبله بن السالم بن عبدالعزیز(کاتب هشام بن عبدالملک متوفی به سال 125) به عربی نیز ترجمه شده بود.

 

اصل تر جمه از میان رفته ولی به واسطه ی دو اثر ما از آن نشان می یابیم. نخست در شاهنامه فردوسی که داستان بهرام چوبین درآن به تفصیل آمده و همین امر ما را بر آن می دارد که آنرا مانند سرگذشت اردشیر بابکان، مأخوذ از یک داستان مکتوب بدانیم ودیگردر اخبار الطوال ابو حنیفه احمد بن داود الد ینوری متوفی به سال 281 یا 290 هجری که همه ی داستان را با تفصیلی نسبی نقل کرده است(24). با داستان گردیه در شاهنامه ی فردوسی در بخش پادشاهی هرمز و خسرو پرویز ساسانی وبه هنگام شورش بهرام چوبین آشنا می شویم(25).

 تبار و وابستگی خانوادگی:

       این زن حکیم و جنگآور، خواهر بهرام چوبین بود که یکی از بزرگترین سرداران عصرساسانی بوده است. آنها فرزندان بهرام پورگشنسب بودند که از مردم ری و پدربرپدرمه مرزبان و فرمانروای آن سامان بوده اند. بهرام چوبین خود را از تبار آرش کمانگیر و خاندانهای پارتی می دانست و به این موضوع سخت باور داشت.

 زیبایی:

       گردیه نیز مانند آن سه نمونه ی دیگر که آوردم، از زیبائی فوق العاده بر خوردار بوده است. فردوسی در این باره می گوید:

          نگه کرد خسرو بــرآن زاد ســرو
          بـه رخ چـون بهار و به رفتن تذرو
          به رخساره روزوبه گیسوچوشب
          هـمــی دُر بـبـارد تــو گوئی ز لب

         
نقش تاریخی گردیه:

       این زن زیباوعالی تبار، دریکی از پیچیده ترین ودشوارترین دوره های تاریخی که همانا شورش بهرام چوبین علیه سلطنت ساسانیان باشد، وارد جریان تاریخی ـ حماسی شاهنامه می شود. پیشتر یادآورشدیم که بهرام چوبین یکی از بزرگترین سرداران ایران در دوره ساسانی ست. وی در زمان هرمز چهارم با ترکان جنگید، خاقان ترک را کشت، پسرش را اسیر کردو ترکان باجگزار ایران شدند. امابه سبب بدگوئی برخی از بزرگان موردخشم هرمز قرار گرفت. همین امرو اصولا دشمنی که نسبت به خاندان ساسانی داشت، سبب شد که این سردار، در عصر پادشاهی هرمز و سپس خسرو ساسانی قیام کند وخود را شاه بخواند. خسرو پرویزاز رومیان مددگرفت و با لشکری عظیم به ایران آمدو بهرام را شکست داد. بهرام نیزبا لشکریانش به خاقان چین پناه برد. ولی در پی توطئه ای که خسروپی ریخت، درچین به قتل رسید. آنگاه خسروانتقام خود را ازکشندگان پدرش هرمز باز گرفت و با قدرت بر تخت پادشاهی نشست.

حال باید دید گردیه به عنوان خواهر سرداری که علم طغیان برضد حکومت ساسانی بلند کرده، چه نقش و کرداری را درپیش می گیرد وچرا اواصولادراین داستان پرکشش و پیچیده مطرح می شود؟ در پاسخ این پرسش باید گفت که مبارزه ی اصلی گردیه با برادرش بهرام چوبین است و در این مبارزه او مسلح به دو نوع سلاح متفاوت است: سلاح حکمت و دانش و سپس جنگآوری. به طور خلاصه به هر کدام از آنها اشاره می کنم.

سلاح حکمت:

با مشخصاتی که که فردوسی از گردیه به ما می دهد، چهره ی زنی را می توان رسم نمود که صاحب اندیشه ای والاست. وی، با سواد است

         دوات و قلم خواست ناباک زن
         زهر گونه انداخت با رایزن
        

          و اوضاع سیاسی زمانه و وضعیت و پیشینه ی خانوادگی خود و برادرش را به خوبی می شناسد . با توجه به این اندیشه ی روشن است که در آغاز می کوشد سدی با سلاح پند و اندرز در برابرتاج و تخت خواهی بهرام چوبین ببندد. پس نخستین سلاح او سلاح حکمت سیاسیست. آن اندیشه است که اجازه می دهد زنی که به قول فردوسی در پس پرده نشسته، به دنیای جنگ و سیاست وارد شود. در این راستا، کلام فردوسی بس زیرکانه و پرمعناست. اولین باری که از گردیه صحبت می کند، هنگامیست که بهرام با سردارانش نشسته و همگی در حال چیدن توطئه ای علیه هرمزشاه هستند وبرای بر اندازی ساسانیان به او قول یاری می دهند. گردیه آن صحبتها را می شنود و بر آشفته می شود. از پس پرده بیرون می زند و خود را به میان می اندازد.

          پــس پــرده ی نـامــور پهلوان
          یکی خواهرش بود روشن روان
          خــردمند را گـردیـه نــام بود
          دلارام و انــجــام بـهــرام بــود
          چـو از پـرده گفت برادر شنید
          بر آشفت، و زکین دلش بـر دمید
         

         خطابه های سیاسی گردیه از این هنگام آغاز می شوند و سپستر، در مراحل مختلف گفتارهای خردمندانه ی این زن را می شنویم . عمده ترین آنها از این قراراند:

          در آغاز توطئه بهرام علیه هرمز شاه، بعد از قیام بهرام علیه خسرو پرویز و در پایان رویاروئی خسرو پرویز با بهرام چوبین، بر بالای سر بهرام هنگامی که در اثر زخم دشنه در خاک چین در حال جان سپردن می باشد. دراین مرحله، بهرام آخرین اعترافاتش را نزد خواهر بیان می کند و می گوید که در اثر فریب اهریمن در طلب تاج و تخت بوده است. آنگاه، راهبری لشکرو بازمانده هایش را که در خاک چین مانده اند به گردیه می سپارد.
درتمام این خطابه ها که شایستگی دارند از زوایای گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند، یک نوع حکمت و عرفان سیاسی و باور به نوعی عاقبت اندیشی و روشن بینی نمایان است. همین گونه تفکرات است که مقام ومرتبه ای خاص به این چهره ی زنانه در میان ماجرائی خشن و مردانه می بخشد؛ به گونه ای که فردوسی گفتارش را مقدس می داند و پایه ی دانش او را فراتر از جاماسب حکیم می شمارد:

          همی گفت هرکس که این پاک زن
          سخن گوی و روشن دل و رای زن
          تـو گوئی که گفتارش از دفترست
          به دانش ز جاماسب نامی ترست...
          درخطابه های گردیه، می توان چند نکته ی و بن مایه ی اصلی را تشخیص داد: نخست، باور به نظام شاهنشاهی ساسانی و لزوم حفظ آن. گردیه به بهرام چوبینه که ساسانیان را شبان زاده و فاقد اصالت می خواند می گوید:

          نه نیکوست این دانش و رای تو
          به کـژی خرامــد همی پای تو

          و سپس تأکید می کند که تو هرچند نژادت درست باشد، پادشاهی امریست موروثی و در تبار تو کسی پادشاه نبوده که تو نیز پادشاه بشوی. از ساسانیان حتی اگر تنها یک دختر هم باقی بماند، ایرانیان اورا به پادشاهی بر خواهند داشت. تـو دانـی کـه از تخمه ی اردشیـر بجایند شـاهــان بــرنــا و پیر

          ابـا گنج و بـا لـشـکر بـی شـمـار
          به ایران که خواند تراشهریار؟
         
کس از بندگان، تـاج هرگزنجست
          وگر چند بودی نژادش درست
          چوخواهی که شاهی کنی بی نژاد
          همه دوده را داد خواهی به باد

          نکته ی دوم که در خطابه های گردیه دیده می شود و نهایت اهمیت را دارد، اشاره به اهمیت نقش پهلوان و سپهدار است که به دیده او نباید با پادشاهی در آمیزد. در این رابطه گردیه ی دانشمند، در مقام پند و اندرز به برادر شورشی خویش که قدرت نظامی را دلیل سروری می خواند و می گوید:

          هـمـی بـوی تـا ج آیـد از مغفرم
          هـمـی تخت عاج آید از خنجرم

          وی، با آشنائی که با تاریخ پهلوانان ایران دارد نمونه هائی را در پیش چشم بهرام می گذارد تا با نگرش درست تری به مقام و پایگاه خویش بنگرد. از فداکاریهای رستم و این که پیشنهاد تصاحب تاج و تخت رانپذیرفت می گوید:

          بسـی بــد کـه بیکار بــد تخت شاه
          نکردنـد اندرو هیچ کهتر نگاه
          جـهـان را بـه مـردی نگــه داشتند
          یکی چشم بــر تخت نگماشتند
          چــو گفتند بــا رسـتـم ایــرانـیـان
         
که هستی تـو زیبای تخت کیان
          یکی بانگ برزد برآنکس که گفت
          که با دخمه ی تنگ باشید جفت
          کــه بــا شــاه بــاشــد کجا پهلوان
         
نشسته بــه آئین وروشـن روان
          مــرا تخت زر بایـد و بسته شاه؟
          مباد این گمان و مباد این کلاه

          یا برای او از داستان سام پهلوان می گوید که زمانی نوذر که بیداد گر می شود و همه مهتران می خواهند که سام پهلوان را بر تخت پیروزه بنشانند و او:

          برآن مهتران گفت: هرگز مباد
          کـه جــان سپهبد کـنـد تـاج یـاد
          که خاک منوچهر گاه من است
          سر تخت نوذر کلاه من اسست


سپس گردیه به مقایسه ی حال و گذشته پرداخته به برادر طغیانی می گوید که هم اکنون نیز در ایران سواران و پهلوانان وفادار به شاه بسیاراند. تو نیز به عنوان پهلوان و سپهدار، باید چنین باشی. به ویژه آن که ساسانیان نیاکانت را برکشیدند و قدرت و حکومت بر تو عرضه داشتند ولی تو بر جای قدردانی، برشاه خیره سر شدی.
          تو پاداش آن نیکویی بد کنی
         چنان دان که بد با تن خود کنی


سومین نکته ای که در خطابه های گردیه قابل یادآوریست، توصیه های اوست در طرد دیو حرص و آزو پذیرش تن آسانی و خرسندی. گفتارش پندهای برزویه طبیب را در همین زمینه به خاطر میآورد. همانگونه که می دانیم عصر ساسانیان از دوره های درخشان آفرینش پند و اندرز است. اندرزهای انوشروان، اردشیر، برزویه طبیب... حتی در گفت و گوی خسرو پرویز با بهرام چوبین، اندرزهای زیبائی نهفته است. گفتار گردیه یاد آور حال و هوای فرهنگ اندرزی در شاهنامه است. او به بر ادر به او یادآور می شود که همه ی شور بختی هایش از زمانی آغازشد که هوس تاج و تخت به سرش زدو در بخش های مختلف به او و سپهدارانش گوشزد می کند که اگر فکر می کنند که پادشاهی آسانتر از بندگیست سخت به خطا رفته اند:

          تن آسان بدی شاد و پیروز بخت
          چرا کردی آهنگ این تاج و تخت...
          مگر شاهی آسانتر از بندگیست؟
          بــدیــن دانش تــو ببیاید گــریست

             
          دریغا که پند های گردیه بر برادر کارگر نمی شودو تنها در هنگام جان سپردن است که به این پند ناپذیری خویش نزد خواهر اعتراف می کند و می گوید که او نیز به مانند جمشید و کی کاوس فریب دیوان را خورده بود.

 جنگآوری:

         سلاخ دوم یا جنبه ی دوم از شخصیت گردیه، جنگ آوری اوست که درسه مرحله مطرح می شود: درگرد آوری سپاه بهرام و باز گردانیدن آنان ازچین به ایران، جنگ با فرستاده خاقان چین که به خواستگاری او آمده است و سوم، در ازمیان برداشتن کودتای نظامی همسرش گستهم که برضد خسرو پرویز قیام کرده بود. فرماندهی سپاه:

بهرام چوبینه در حالیکه سر در آغوش خواهرش گردیه دارد، پیش ازمرگ فرماندهی لشکر را به گردیه می سپارد و وصیت می کند که: در خاک خاقان نمانید همه یکسره نزد خسرو پرویز بروید وسر به فرمان او بگذارید. مأموریت دشواری بر عهده ی گردیه گذاشته شده. او از جانبی می ترسد که به جبران شورش برادر، او و همراهان همه زندانی و تنبیه شوند. از جانب دیگر می داند که خاقان هم بدین راحتی به او ولشکریانش اجازه بازگشت نخواهد داد. از این زمان به بعد، گردیه به مانند یک فرمانده ی نظامی کار آزموده و یک دیپلمات مجرب عمل می کند. ابتدا دربار ایران را از آنچه رفته با خبر میسازد و سپس ساز و بر گ سپاه را فراهم می آوردو با تعیین دستور کار و تعریف روحیه نظامی و شجاعت سپاهیان را برای رفتن به سوی ایران آماده می سازد.

          بیامــد سپه ســر بـه سر بنگرید
          هـزار و صدو شست یل بر گزید
          کزآن هـر ســواری به هنگام کار
          نبرگاشـتـنـدی ســر از ده ســوار
          درم داد و آمــد ســوی خانه بـاز
          چنین گـفـت بــا لشکر رزمـسـاز:
          که هرکس که دید او دوال رکیب
          نـپـیـچـد دل انـدر فراز و نشیب
          نـتـرســد ز انبوه مــردم کـشـان
          گر ازابر باشد برو سر فشان.....
          بدو گفت هر کس که: بـانـو توی
          به ایران و چین پشت وبازو توی
          نجنبانــدت کــوه آهــن ز جــای
          یلان را به مـردی تــوی رهنمای
          ز مــرد خــردمـنـﺮ بـیـدارتـــر
          ز دسـتـور دانــنــده هـشـیـارتــر
          همه کهترانیم و فرمان توراست
          برین آرزو رای و پیمان تراسـت


          در این بین، خاقان از گردیه خواستگاری می کند ولی او به بهانه ی عزاداری برادر ازدواج را به تأخیر می اندازد وآنگاه، نقشه فرار از کشورخاقان و بردن سپاه را به دست می گیرد و شبانه آماده ی فرار می شود. روشن است که خاقان بدین خفت تن در نمی دهد و لشکری به فرماندهی سرداری به نام تبرگ می فرستد که خاقان او را گرگ پیر خوانده به تعقیب ایرانیان می فرستد و به فرمانده سپاه تبرگ می گوید:

         ازیشان یکی گورسان کن به مرو
         که گردد زمین همچو پر تذرو

از دیدن سپاه خاقان، گردیه هیچ ترسی به دل راه نمی دهد و آماده ی جنگ می شود.

          به روز چهارم بـریشان رسید
          زن شیر دل چــون سپه را بــدبد
          ازیشان به دل برنکرد ایچ باد
          زلشکرسوی ساربان شدچو باد...
          سلیح بــرادر بـپـوشـیـد زن
          نشست از بــر بــاره ی گامــزن


          دو لشکر در برابر هم صف می کشند. گردیه با سلیح گران در برابرفرستاده ی خاقان ظاهر می شود. باز شناسی او در آن لباس رزم دشواراست. سردار به او می گوید که از جانب خاقان آمده است تاگردیه را خواستگاری کرده و دعوت به بازگشت کند واگر پند نپذیرد، او را به بند کشد. گردیه سخن او را می شنودو برآشفته می شود و می گوید حتی اگر خیال خواستگاری داری اول باید رزم کنی و او را دعوت به رزم می کند.

          بگفت این وزان پس برانگیخت اسپ
          پـس او همی تـاخـت ایزد گشسپ
          یکــی نـیـزه زد بـر کمرکمند اوی
          کـه بگسست خـفـتـان و پیوند اوی
          یـلان سینه بــا آن گــزیــده سـپـاه
          بـر انگیخت اسپ اندر ان رزمگاه
          هـمـه لـشـکـر چین بهم بــر شکست
          بسی کشت و افگند وچندی بخست
          دو فــرسنگ لشگر همی شد ز پــس
          بــراسـبـان نـمـانـدنـد بـسـیار کس
          ســراســرهمه دشــت شـد رود خون
          یکـی بی سـر و دیگری سـرنگون


          بعد از تارومار کردن لشگر خاقان، گردیه به سلامت لشگریان ایران را به ایران برمی گرداند. گزارش این لشکر کشی را گردوی سردار خسرو پرویز به در بار رساند و ذهن پادشاه را نسبت به گردیه آشنا ساخت. سومین جنگاوری گردیه، هنگامیست که دریک کودتا، ضدهمسرخود گستهم شرکت می کند. گستهم در حقیقت دایی شاه و کسی بود که با بندوی هرمز شاه را کور کردند و کشتند. داستان از این قراراست که بعد از باز گشت، گردیه با گستهم ازدواج می کند. گستهم از خسرو پرویزدلخوش نبودو در خراسان سر به شورش برداشت و لشکر به سوی مازندران و آمل نیز کشید. بیم آن می رفت که بهرام جدیدی در برابرسلطنت قد علم کند. پس، خسرو پرویز که از طرفداری او از سلطنت خاندان ساسانی با خبربود، نامه ای به آن زن حکیم و جنگآور نوشت و ازخدمات و جبهه گیری اش یاد کرد: چو بهرام چوبینه گم کرد راه همیشه بدی گردیه نیک خواه و سپس افزود که ا کنون چاره به دست توست و اگر گستهم را از میان بر داری من قسم می خورم که ترا سروری دهم و با تو از دواج خواهم کرد و هر آنچه خواهی نصیبت کنم. گردآفرید نیز گستهم را از میان برمی دارد وپس از فرونشاندن شورشی که در خراسان بر پا شده بود، گزارش کا ر را نزد خسرو پرویز می فرستد. شاه فرمان می دهد که ازگردیه و سپاهش استقبال گرمی کنند. به او خلعت فراوانی می بخشد و اورا به زنی می گیرد:

          ورا در شبستان فرستاد شاه
          ز هرکس فزون شد ورا پایگاه

          گردیه سپس گزارش نظامی کارکردهای خویش را در جنگ با فرستاده ی خاقان، مانند نمایشی به خسرو عرضه می دارد و دهد و شگفتی همه را برمی انگیزد

          بـن نیزه را بـر زمین بـرنهاد
          ز بـالا بـه زیـن انـدر آمـد چـو باد
          به باغ اندر آورد گاهی گرفت
          چپ و راست، بیگانه راهی گرفت
          همی هـر زمان باره بر گاشتی
          وز ابــر سـیـه نـعـره بــر داشـتـی
          بـدو گفت هنگام جنگ تبرگ
          بدین گونه بودم چـو غرنده گرگ
          همی تاخت گرد اندرش گردیه
          بــر آورد گاهــی بــرش گــردیــه
          بدو مـانـد خسرو انــدر شگفت
          بدان بــرز و بــالا و آن یال و کفت


          شیرین بر گردیه رشک می برد و به خسرو می گوید چه گونه جرات می کنی که به دست دشمن خویش اسلحه بسپاری و خود بی پروا درنزد او بنشینبی:

          به خنده به شیرین چنین گفت شاه
        
 کزین زن جز از دوستداری مخواه

آخرین ستیز گردیه بابهرام، هنگامیست که در مجلس خسرو پرویز با مردان و یلان می می نوشد و ازان پس، در آن مجلس جامی را که نام بهرام روی آن حک شده می شکند و بکلی دل از او می پردازد. خسرو از گردیه می خواهد که اگر آرزوئی دارد بگوید. او فرمانروایی ری را که از آن نیاکانش بوده است طلب می کند وشاه نیز می پذیرد. این نمونه نیز از هفت نشان زن جنگاور یعنی وابستگی به تیره ی پهلوانی، زیبائی، جنگاوری، نبرد با خواستگار، جنگ پوشیده، وطن پرستی و رسیدن به فرمانروائی ، نمونه ای کامل است.

  
نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦