اهمیت و جایگاه ورزش در شاهنامه 5

برگرفته از تارنمای تبیان

 


 

1- تنومندی

تنومندی و برزوبالا یکی از خصوصیات فیزیکی و ظاهری پهلوانان است. با مطالعه شاهنامه ملاحظه می شود که این خصوصیت به عنوان یک ارزش یک صفت ظاهری مطلوب و وصف کردنی به حساب می آید و پدران و مادارن و نزدیکان یک نوزاد متولد شده در باره قد و قامت برزوبالای نوزاد خود داد سخن داده اند و از اینکه خداوند به آنها فرزندی با چنین خصوصیات، یعنی خصوصیت فیزیکی پهلوانی عنایت کرده است شکرگزاری، می کنند. در مواردی این چنینی بارها مشاهده می شود که از واژه ترکیبی «پهلوان بچه» استفاده شده است و این بیش از هر چیز نشان دهنده این نکته است که پدران و مادران دوست داشتند فرزندانی همچون پهلوانان داشته باشند.


برگرفته از تارنمای تبیان

 


 

1- تنومندی

تنومندی و برزوبالا یکی از خصوصیات فیزیکی و ظاهری پهلوانان است. با مطالعه شاهنامه ملاحظه می شود که این خصوصیت به عنوان یک ارزش یک صفت ظاهری مطلوب و وصف کردنی به حساب می آید و پدران و مادارن و نزدیکان یک نوزاد متولد شده در باره قد و قامت برزوبالای نوزاد خود داد سخن داده اند و از اینکه خداوند به آنها فرزندی با چنین خصوصیات، یعنی خصوصیت فیزیکی پهلوانی عنایت کرده است شکرگزاری، می کنند. در مواردی این چنینی بارها مشاهده می شود که از واژه ترکیبی «پهلوان بچه» استفاده شده است و این بیش از هر چیز نشان دهنده این نکته است که پدران و مادران دوست داشتند فرزندانی همچون پهلوانان داشته باشند.

در تعریف و صفت زال به هنگام تولد:

یکی پهلوان بچه شیر دل

نماند بدین کودکی چیردل

(1)به هنگام زاده شدن کیخسرو:

سپهبد بیامد بر شهریار

بسی آفرین کرد بر کردگار

برای برزوبالا و آن شاخ و یال

که گفتی بر او بر گذشت است سال(2)

مسئله تنومندی و سینه ستبری تا آنجا اهمیت دارد که حتما اگر نوزاد به طور غیر طبیعی هم بزرگ باشد و رشد کند مورد تمسخر کسی قرار نمی گیرد و موجب نگرانی والدین هم نمی شود. چنانکه در داستان زاده شدن رستم و اوصاف اطرافیان درباره او چنین دستگیر خواننده می شود که نوزاد از حد طبیعی بزرگتر، سنگین تر و تنومندتر است اما در کلام اطرافیان علیرغم شگفت زده شدن از این بابت، جز شعف و تحسین و شکرگزاری چیز دیگری دیده نمی شود. و در اعمال و حرکات آنان جز برپایی جشن و سرور کار دیگری سر نمی زند.

وصف ظاهری رستم در هنگام تولد از نگاه پدر(زال):

به رستم نیا در شگفتی بماند

برو هر زمان نام یزدان بخواند

بدان بازو و یال و آن کتف و شاخ

میان چون قلم سینه بر فراخ

دورانش چو ران هیونان ستبر

دل شیر و نیروی ببر هژبر

که کودک ز پهلو برون آوردند...

(3)رستم از نگاه اطرافیان:

شگفت اندر و ماند هر مرد و زن

که نشنید کس بچه پیلتن

به یک روز گفتی که یکساله بود

بخندید از آن بچه سروسهی

به بازوش بر اژدهایی دلیر

به چنگ اندرش داده، چنگال شیر

به زیر کش اندر گرفته سنان

به یکدست کوپال و دیگر عنان

نشاندندش آنگه بر اسب سفید

مر آن صورت رستم گرزدار

ببردند نزدیک سام سوار

یکی جشن کردند  در گلستان

ز زابلستان تا به کابلستان

(4)و باز رستم از نگاه اطرافیان:

کس اندر جهان کودک نا0رسید

بدین شیرمردی و گردی ندید

سپه پیش و در دست تیر و کمان

چو بر پیل بر بچه شیر دید

بخندید و شادان دمش بردمید

(5)

2- هنر رزم

بزرگترین هنر پهلوانان، هنر رزمیدن و مبارزه کردن است. پهلوان با تکیه بر این هنر است که می تواند انگیزه های اخلاقی و اهداف انسانی خود ظاهر شود. رزم یکی از بی بدیل ترین وظایف پهلوانان است و هنر رزم یکی از صفات و داشتههای بایسته و ضروری پهلوانان است. پهلوان که هنر رزم را دارا نباشد اصلاً پهلوان نیست. در شاهنامه مشاهده می شود که توصیه بر آموختن این هنر و آراستن خود به این صفت بارها اشاره و تشویق شده است و والدین و بزرگان جامعه فرزندان خود و جوانان مملکت را به آموختن این هنر پهلوانی ترغیب و تشویق می کنند. به این ترتیب می توان گفت این هنر پهلوانی نیز خود یک ارزش اجتماعی است و کاری است که به انجام آن تشویق و تبلیغ می شود: در اینجا بد نیست ذکر شود مهارتهای رزمی که از مختصات پهلوانی است در همه جای شاهنامه به عنوان «هنر» نام برده شده و در واقع ارزش این مهارتها را در حد «هنر» و فراتر از بازی و .. بالا برده است.

دستور و توصیه اردشیر به پدران برای آموختن هنر رزم به فرزندان پسر:

که تا هر کسی را که دارد پسر

نماند که بالا کند بی هنر

تعریف هنر: سواری بیاموزد و رسم جنگ

به گرز و کمان و تیر و خدنگ

چو کودک ز کوشش به نیرو شدی

به هر جستنی در پی آهو شدی

........

چون جنگ آمدی نورسیده جوان

برفتی ز درگاه با پهلوان(6)

سخن انوشیروان درباره اهمیت آمادگی جسمانی و کسب هنرهای رزمی برای جوانان:

جوان بی هنر سخت ناخوش بود

اگر چند فرزند آرش بود

هر آن کس که دارد هوش و خرد

همی کهتری را به سر پرورد

به میدان فرستند با ساز و جنگ

به گرز و شمشیر و تیر و کمان(7)

........

چون سخن از هنر به میان آمد و تعریفی از هنر را از زبان اردشیر خواندیم در اینجا و در بیت زیر به خوبی ارزش هنر که درباره «هنرمندان» شده است قابل اثبات و ملاحظه است و خواهیم دید که حتی هنر را بالاتر از گهر به معنی نژاد و اصل و نسب دانسته اند:

بدو گفت گرسیوزای شهریار

هنرمند و ز خسروان یادگار

هنر بر گهر نیز کرده گذر

سزد گر نمایی به ترکان هنر

به نو ک سنان و به تیر وکمان

هنرهای پدیدار کن یک زمان(8)

همانطور که در بیت بالا گفته شد ارزش هنر – به معنایی که گفته شد – در شاهنامه حتی بالاتر از نژاد و گهر است و در داستان پادشاهی لهراسب از هنر به عنوان یکی از ملزومات و عناصر لازم پادشاهی نام برده شده به طور کلی می توان چنین نتیجه گرفت که گهر و نژاد با هنر تکمیل می شود و پادشاه کسی است که علاوه بر دارا بودن اصل و نسب و برخورداری از یک نژاد والا و خانواده شناخته شده و خوش نام از هنر رزم و مهارت های جنگی هم برخوردار باشد. به طوری که اگر پادشاهی فاقد این خصوصیات (گهر + هنر) باشد، به تمسخر و سرزنش با او برخورد می شود:

نژادش ندانیم ندیدم هنر

از اینگونه نشنیده ام تا جور(9)

و وقتی می خواهند فردی را ستایش کنند و از او به نیکی یاد کنند از چنین اوصافی استفاده می شود:

دلیر و هنرمند و گرد و سوار

همچنین در جلسه ای با حضور شهریار و بزرگان مملکت بوذرجمهر به نژادی تکیه می کند که با هنر توام و آمیخته باشد:

چو پرسند پرسندگان از هنر

نشاید که پاسخ دهی از گهر

گهر بی هنر ناپسند است و خوار

(10)به علاوه وقتی کسی را که هنر رزم و جنگ نمی داند می خواهند وصف کنند او را «بی هنر» معرفی می کنند:

شهنشاه را نامه کردی بر آن

هم از بی هنر،هم ز جنگاوران(11)

البته باید گفت که در شاهنامه هنرمند و هنر به تنهایی فاقد ارزش است و در صورتی که با عناصر و موضوعات دیگری توأم باشد ارزش دارد. یکی از مهمترین این عناصر «خرد» است. پهلوانی که فقط به زور و بازویش می نازد و از زور و بازو بدون تعمق و تفکر استفاده کند و آن را در کارهای غیر عقلایی به کار می گیرد، پهلوانی بدون ارزش است. چنانکه در روزگار ما نیز آدمهای گردن کلفت و زوردار با اوصافی همچون «بی مخ»(12)و… می نامند در شاهنامه به ملازمت هنر و خرد به صراحت اشاره شده است و ازش هنر + خرد را بارها تکرار کرده است.

کسی کو ندارد هنر با خرد

سزد گر در پادشاهی نسپرد(13)

همچنین:

سرمایه مردی و جنگ ازوست

خردمندی و رای و فرهنگ ازوست(14)

و یا:

تنومند را کو خرد یار نیست

به گیتی کس او را خریدار نیست(15)

و بالاخره در سخن و هشدار بوذر جمهر درباره اهمیت و ضرورت زورمندی و هنر با خرد:

چهارم خرد باید و راستی

بشستن دل از کژی و کاستی

به پنجه گرت زورمندی بود

به تن و کوشش آری بلندی بود

 

از این هر دو چون جفت گردد سخن

هنر خیره بی آزمایش مکن

چو کوشش نباشد تن زورمند

نیارد سر از آرزوها به بند(16)

 

3- زورمندی و نیرومندی

یکی دیگر از خصوصیات پهلوانی زورمندی است. این خاصیت فیزیکی پهلوانان نیز از ارزشهای اجتماعی آن روزگار محسوب می شود و در ابیات شاهنامه از آدمهای زورمند و صفت زورمندی به نیکی یاد شده و همچنین در شاهنامه این صفت بارها در کنار سایر ارزشهای اجتماعی مثل خردمندی و… قرار گرفته است:

دل بخردان داشت مغز ردان

دو کتف یلان وهش موبدان(17)

که در اینجا زورمندی که در صفت کتف یلان آمده با دل خردمندان و مغز دانشمندان و هوش و موبدان همراه شده است:

و یا در این بیت که زورمندی و نیرو با هنر مترادف شده است:

چو نیرو به بازوی خوش آوریم

هنر هرچه داریم پیش آوریم(18)

ارزش زورمندی در وصفی که زال از سهراب می کند بیشتر آشکار می شود:

چو سهراب برخاست از خوان زال

نگه کرد زال اندر آن بروز و یال

چنین گفت با مهتران زال زر

که زیبنده تر زین که بندد کمر

به چهرو به بالای او مرد نیست

کسی گویی او را همارد نیست(19)

و در جای دیگر توانایی و دانش به عنوان ارزش های مثبت در کنار یکدیگر مطرح شده است:

توانایی و دانش و داد ازوست

به هرجا ستم یافته ازوست(20)

همچنین در قسمتی از توصیه های اخلاقی بوذرجمهر، همانطور که به کسب دانش و علم توصیه می شود به اهمیت نیرومندی و نتایج و آثار آن و فواید این و و لزوم کسب این هر دو صفت مفید تکیه و تأکید می شود:

ز نیرو بود مرد را راستی

ز سستی کژی آید و کاستی

ز دانش چون جان ترا مایه نیست

به از خامشی هیچ پیرایه نیست(21)

  
نویسنده : محسن قاسمی شاد ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۸