﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>حکیم ابوالقاسم فردوسی و شاهنامه</title>
    <description>hakimetos's description</description>
    <link>http://hakimetos.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>محسن قاسمی شاد</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 27 Feb 2010 06:05:09 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>راه اندازی دو تارنما در حوزه‌ی ایران‌شناسی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تارنمای &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="ایران&amp;zwnj;بوم " href="http://www.iranboom.ir" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ایران&amp;zwnj;بوم &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;(&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;که به کیستی و چیستی ایرانیان می&amp;zwnj;پردازد) و تارنمای &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="جشن&amp;zwnj;های ایرانی" href="http://www.iranboom.info"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جشن&amp;zwnj;های ایرانی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; راه&amp;zwnj;اندازی شد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تارنگار&amp;nbsp;حکیم ابوالقاسم فردوسی&amp;nbsp;از این پس به روز نخواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;لازم به توضیح است که بخش &lt;a title="حکیم توس" href="http://hakimetos.iranboom.ir" target="_blank"&gt;حکیم توس&lt;/a&gt; در تارنمای &lt;a title="ایران&amp;zwnj;بوم " href="http://www.iranboom.ir" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ایران&amp;zwnj;بوم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;در &lt;a title="نشانی زیر قابل دسترسی است." href="http://hakimetos.iranboom.ir" target="_blank"&gt;نشانی زیر قابل دسترسی است.&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;a href="http://hakimetos.iranboom.ir"&gt;http://hakimetos.iranboom.ir&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;نوشتارهای تاریخ و ادبیات ایران زمین را از این پس در تارنماهای یادشده دنبال کنید.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;پاینده فر و فرهنگ ایران&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بدرود&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://www.iranboom.ir/"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;http://www.iranboom.ir&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://www.iranboom.info/"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;http://www.iranboom.info&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/122</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=4271133</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-4271133</guid>
      <pubDate>Sat, 27 Feb 2010 06:05:09 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ملاحظاتی در باره شاهنامه فردوسی</title>
      <description>&lt;p&gt;برگرفته از &lt;a title="شاهنامه و ایران" href="http://shahnamehvairan.com/ver2007/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=583&amp;amp;Itemid=1" target="_blank"&gt;شاهنامه و ایران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاهرخ مسکوب&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img title="Image" src="http://shahnamehvairan.com/ver2007/images/stories/ferdousi/ferdosi%20tosi--.jpg" border="0" alt="Image" hspace="6" width="194" height="287" align="middle" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;١- شاهنامه هرچند سروده حکیم ابوالقاسم فردوسی است، مردی که در قرن چهارم هجری در طوس می زیست، اما همچنین این شاهکار فراهم آورده نسل هایی است که در طول قرن ها آنرا، داستان ها و افسانه هایش را، درهم بافته و خمیرمایه معنائی آن را ورز داده اند. بخش هائی از اساطیر و یا تاریخ در این حماسه، پیش از آنکه به دست فردوسی برسد، شکل تازه و درنتیجه معنای دیگر یافته بود. سپس، از بخت خوب ما میراث تاریخی این فرهنگ کهن قومی نصیب شاعری بزرگ شد که توانست آن را به نیکو ترین صورتی زنده کند.&amp;laquo;کتاب&amp;raquo; تنها ساخته و پرداخته یک تن نیست، همچنین ساخته گذشتگان و باز ساخته پردازنده ای بزرگ است. این اثر که بدین گونه سیری تاریخی داشت هنوز از رفتار بازنمانده و اینک صدها سال است که این فرزند فردوسی در دیده نسل های نو رسیده هر بار جلوه ای دیگرتر می یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-2 فرهنگ از جمله "مأوا"ی هویت فرزندان و پروردگان خود است تا درآن ریشه بدوانند و جایگزین شوند و خود را باز شناسند. در فرهنگ ما شاهنامه نه تنها &amp;laquo;کاخ بلند&amp;raquo; زبانمان را &amp;laquo;پی افکند&amp;raquo; بلکه بیش از هر اثر دیگر ما را به زمان ( تاریخ ) ومکان ( ایران ) خودمان پیوند زد. این کتاب گذشته را به زمان &amp;laquo;حال&amp;raquo; شاعر باز رساند و آنگاه خود چون پدیده ای"تاریخدار" پیاپی به زمان های آینده پیوست و تا امروز هر بار به گونه ای با زمان آمده "همروزگار" شد.-3 فردوسی خود گفته است، و به پیروی از او کسانی دیگر نیز، که شاعر هیچ دستی در کاستن و افزودن داستان ها نداشته است.گراز داستان یک سخن کم بدی &lt;br /&gt;روان مرا جای ماتم بدیولی گزیدن و به هم پیوستن پاره ای از داستان ها و کنار گذاشتن یا ندیده گرفتن پاره ای دیگر، دستکاری که هیچ، تدوین کتاب است از همان گام نخست.دیگر آنکه متن شاهکارهائی چون رستم و سهراب، مفاخرات رستم و اسفندیار و مانند اینها -چنین کلامی- چیزی نیست که، نوشته یا نانوشته، درجائی موجود بوده باشد. این که هست شعر بلند بی مانند و بازمانده نبوغی گرانبار و سرشاراست.-4 نگاهی به داستان های حماسی دیگر چون گرشاسب نامه، داراب نامه، کوش نامه، سمک عیار ارزش و حد فرهنگی حماسه های ادبی و عامیانه ما را نشان می دهد. آنها نیز مأخذی داشتند که اگر به دست شاعری بزرگ می افتاد بی گمان امروز آثاری والاتر و دیگرتر می داشتیم. (نظامی مثال خوبی است از داستان ها که او سروده است و دیگران که خواسته اند در همان میدان جولانی بدهند).هرچند فردوسی می گوید چیزی را درجائی دستکاری نکرده اما از برکت نبوغ او همه چیز در جهت کمال دگرگون شده است. روایت دبیرانه عوفی در جوامع الحکایات مثال و نمونه دیگری است. گذشته از تفاوت های نمایان دیگر، در این جا تا افراسیاب درخواست صلح می کند، سیاوش می پذیرد. اما درشاهنامه، اوّل کاوس به سیاوش فرمان می دهد که اگر صلح خواستند بپذیر و از جنگ بپرهیز و پسر فرمان پدر را به کار می بندد.بنابر این در روایت عوفی می توان پنداشت که شاهزاده جوان، فریفته افراسیاب مکّار، خودسرانه پیمانی با دشمن بسته است. ولی در روایت شاهنامه فرمان شاه و خواست خود هردو را برآورده است و درنتیجه تغییر رأی کاوس (که در روایت عوفی نیست) و فرمان تازه به فرزند که گروگان ها را بفرست تا بکشیم و کشور توران را ویران کن، همه اینها پیمان شکنی سیاوش را محال و پناه بردن او به توران را توجیه می کند. پیش پای او راهی جز این نمی ماند. دراین جا او بی گناه تر است.-5 شاهنامه از حضور شاعر لبریز و مالامال است: از راه و از برکت لحن کلام او که همیشه در پایگاهی والا و با شکوه سیر می کند، پروازی بلند دارد و ما را با خود می برد- بی آنکه فاصله، جدائی و بدتر از آن دوگانگی (میان سراینده و خواننده یا شنونده) ایجاد کند. زیرا این پرواز با وجود صلابت و اوجی که دارد به سبب سرشت صمیمی زبان، خودمانی است، خطابی درشت و استادانه- چون ناصر خسرو- ندارد، به فضل گران سنگ خاقانی و به آهنگ فاخرمنوچهری نیست که در بهترین حال مانند پرچینی درمیانه راهی زیبا برپا کرده باشند تا شنونده برای رسیدن به گوینده ناچار از آن بگذرد، راه هموار است و حایلی در میانه نیست.-6 گذشته از سادگی والای زبان، رنج و شادی، مهر و کین، خشم و خون خواهی یا نیک و بد کسان، خواست ها و آرزوهای آنها انسانی و درعین بلندی و بلند پروازی- حتی در مورد پادشاهی چون کیخسرو- دریافتنی، محسوس و آشناست. و این &amp;laquo;آشنا&amp;raquo; پیوسته با همدلی سراینده همراه است. از همان آغاز می دانیم که نبرد پدر و پسر&amp;laquo;یکی داستان است پرآب چشم &amp;raquo; و در روایت سرگذشت اسفندیار شاعر هم زبان با بلبل &amp;laquo;همی نالد از مرگ اسفندیار- ندارد جز از ناله زو یادگار&amp;raquo;. و همچنین است گاه و بیگاه در سراسر کتاب تا آن نامه رستم فرخزاد به برادر. خواننده مانند سراینده با سرنوشت پهلوانان آشنا و با غم و شادی آنها شریک است.-7 معمولاً شاهنامه را بیشتر از دیدگاه زبان و اثر آن در ملیت، یا بهترگفته شود، در هویت ایرانی نگریسته اند. فردوسی خود نیز همین آگاهی را از کار بزرگ خود داشته است: پی افکندن کاخ بزرگ زبان با دستمایه &amp;laquo;تاریخ&amp;raquo; ایران. اما دراین میان جان تازه ای که در روح ما دمید نادیده مانده است و خاموش و پنهان در ما به سر می برد.فردوسی در کنار جهان بینی اسلامی، در شاهنامه جهان بینی دیگری طرح می اندازد. آن &amp;laquo;کاخ بلند&amp;raquo; نظم فقط زبان گویای داستان های کهن نیست، در تارو پود این نقش رنگین طرحی است با بینشی تازه از هستی، از خدا، انسان، و جهان، و رفتار آدمی رویاروی خدا، خویشتن خود و جهان . . .-7 اندیشه فردوسی بنیانی سه گانه دارد: آفریننده، آدمی، چرخ.خدای شاهنامه خدای جان است و خرد، آفریننده نام (هرچیز&amp;laquo;نام پذیر&amp;raquo;) و جایگاه آنها، &amp;laquo;جهان و هرچه در او هست&amp;raquo; و خود برتر از همه اینها و برتر از اندیشه آدمی؛ در رفتار با آفریدگان، خردمند، دانا و دادگر است نه جبّار و قهّار و خودکام یا حتی فقط &amp;laquo;بخشنده و مهربان&amp;raquo;. هرکسی به سهم سزاوار خویش! جبر و قهر یا بخشش و مهربانی بی دلیل کار چرخ &amp;laquo;سرنوشت ساز&amp;raquo; است نه خدا (هرچند که چرخ خود به فرمان او می گردد، و این تناقض میان خدای خردمند دادگر و بیدادِ گردش چرخ بی خرد، خود گفت و گوی دیگری است که در سوگ سیاوش اشاره کوتاهی به آن شده است).-8 و اما آدمی: یا به خرد (که بر ترین بخشایش ایزدی است) و داد و دانایی شناخته می شود و یا به بی خردی، بیداد و نادانی؛ نه به ایمان و کفر مقدر و نوشته بر لوح محفوظ!انسان شاهنامه مانند فریدون، سیاوش و کیخسرو نه تنها در برابر خدا پاسخگو است، بلکه مسئول نیک و بد جهان نیز هست؛ به خلاف شریعت یا طریقت که درآن آدمی فقط پاسخگوی اعمال خود است در برابر حق.بنده گناهکار اسلام فریفته شیطان و &amp;laquo;ظالم و جاهل&amp;raquo; است. ولی تبهکاران شاهنامه یا مانند ضحّاک و افراسیاب خود دیوگونه، اژدها و خشکسالی اند و جهان را تباه می کنند یا مانند گرسیوز و کاوس و گشتاسب، فریفته دروغ و آز و مایه جنگ و کشتار، سامان اجتماع رابهم می ریزند.سیاوش و کیخسرو یا فریدون &amp;laquo;انسان کامل&amp;raquo; شاهنامه اند. (سوگ سیاوش، صص 43 و 238). نه در هدف یا شیوه پذیرش (که در شاهزاده با تسلیم بود و در پادشاهان با نبرد) بل که در نفس قبول شهادت سیاوش و امام حسین همانندند. ولی انگیزه شهادت سیاوش وفاداری به پیمان بود؛ پیمانی کیهانی میان آدمی و جهان که بی وفائی به آن مایه تباهی جهان و &amp;laquo;گسسته شدن&amp;raquo; پیمان شکن است درخود و انگیزه امام شیعیان اعتلاء امر الهی و خلافت حق. ناپدید شدن کیخسرو به راهنمائی &amp;laquo;سروش&amp;raquo;، آنهم پس از پادشاهی و دادورزی و آبادی جهان، برای آن بود که فره ایزدی از وی نگریزد ( آنچنان که از جمشید گریخت) تا به &amp;laquo;داور پاک&amp;raquo; بپیوندد. و اما فریدون پس از نجات جهان از ستم ضحاک تنها درآرزوی نیستی فرزندان برادرکُش خود (سلم و تور) است و بس. و تا این آرزو به دست منوچهر برآمد &amp;laquo;فریدون بشد نام او ماند باز&amp;raquo;این انسان آرمانی از وحدت وجود بی خبر و با حلاّج که خود را در خدا و خدا را در خود می انگاشت بیگانه است. همچنین با شمس الحق مولانا و پیر مغان حافظ و عشقی که در نزد عارفان آغاز و انجام هر مراد است. ولی باوجود هر تفاوتی همگی آنها نظر کرده عالم بالا و عنایت ایزدی چراغ راهشان بود:به سعی خود نتوان برد پی به گوهرمقصود&lt;br /&gt;خیال باشد کاین کار بی حواله برآیداز این دیدگاه هرچند سرنوشت آسمانی &amp;laquo;واصلان&amp;raquo; همانند است ولی سرگذشت زمینی آنان یکی نیست. &amp;laquo;کارگاه&amp;raquo; سرگذشت پادشاهان و پهلوانان طبیعت و اجتماع است و خویشکاری آنها پیروزی بر بدی و داد ورزیدن. فریدن چون به پادشاهی رسید به گرد جهان گشت و :هرآن چیز کز راه بیداد بوده&lt;br /&gt;رآن بوم و بر کان نه آباد بودبه نیکی فرو بست ازاو دست ب&lt;br /&gt;دچنان کز ره پادشاهان سزدبیاراست گیتی بسان بهشت&lt;br /&gt;بجای گیا سرو و گلبن بکشت(شاهنامه، خالقی، دفتریکم، ص91)به خلاف این، &amp;laquo;کارگاه&amp;raquo; سرگذشت عارفان آسمان روح است (نه آفاق جهان) و آرزویشان وصول به حق و در نهایت تربیت یاران و ارشاد مریدان. در برابر کارنامه &amp;laquo;آفاقی&amp;raquo; سرآمدان شاهنامه این بزرگان کارنامه ای &amp;laquo;انفسی&amp;raquo; دارند.-9 چرخ به نام ها و با مفهوم های فلک، زمان و زمانه، سپهر، جهان، روزگار، آسمان و سرنوشت. . . درشاهنامه می آید. اگر بخواهیم این همه را به یک نام بنامیم گمان می کنم &amp;laquo;چرخ&amp;raquo; از همه رساتر و گویاتر باشد، چون هم به شکل سپهر و آسمان دایره وار است و گردنده، هم مانند زمان رونده است و هم آغاز و انجام ندارد. در هر زمان هرجای آن در میانه جاهاست و درگردش خود فارغ از اندیشه سود و زیان این و آن است، هرچند که با همین گردش سرنوشت همه را می سازد.درمرگ، شکست و پیروزی و رویدادهای بزرگ سرنوشت، همیشه دست چرخ در کار است. دراین پیوند، انسان در فراز و فرود و گذرا و سپنجی است؛ با نیک و بد و شادی و رنج و حال های گوناگون. شاعر خود در برابر چرخ گردنده نمونه چنین انسانی است؛ انسان در گیر گردش چرخ سرنوشت ساز؛ مثلاً در پایان داستان اسکندر (شاهنامه، چاپ مسکو) آنگاه که در شکوه از پیری و بی مهری و بد روزگار می گوید:الا ای برآورده چرخ بلند&lt;br /&gt;چه داری به پیری مرا مستمند. . .این رابطه دوسویه و رویاروئی کار را به گفت و گوی انسان اندیشنده هوشمند و برتری وی برگردش بی اراده سپهر فرمان بردار می کشاند.معنای زندگی و مرگ نیز در شاهنامه متفاوت است. دراین &amp;laquo;قرآن عجم&amp;raquo; از برکت نبوغ و هنر فردوسی تبلور متعالی بهترین جنبه های فرهنگ کهن ایرانی امکان پذیر شد و هستی پذیرفت.-10 درمورد فردوسی باید به یک نکته اساسی دیگر هم توجه داشت: پس از اسلام به علت هائی که از جمله در &amp;laquo;هویت ایرانی و زبان فارسی&amp;raquo; آمده، اساطیر &amp;laquo;تاریخی&amp;raquo; ایران و اسرائیلیات قرآن- خود آگاه و ناخود آگاه درهم آمیخته شد. این امر از سوئی به گذشته ما مجوسان &amp;laquo;اهلیّت&amp;raquo; اسلامی می بخشید و از سوی دیگر ویژگی قومی و هویت جداگانه ما را خدشه دار و آشفته می کرد. فردوسی به خلاف طبری و دیگر مورخان ایرانی و مسلمان این کار را نکرد، گذشته ما را دست نخورده و جدا از آن عرب ها نگه داشت؛ تاریخ سنتی (یا سنت تاریخی) ما را درجایگاه خود و آن چنانکه بود در نظر آورد. در نتیجه به فرهنگ گذشته ما (اسطوره، حماسه و تاریخ) دورنما و معنائی مخصوص به خود داد ومنظره یگانه آن را در برابر چشم جان و دل ما ترسیم کرد. این یکی از دیدگاه های آن جهان بینی فردوسی است که- مانند بینش خیام- با دریافت تمدن اسلامی، مثلاً آن گونه که در سعدی می توان دید، تفاوت دارد.در دین های وحدانی&amp;laquo;تاریخ&amp;raquo; باهیوط آدم از بهشت آغاز می شود و در شاهنامه با پادشاهی کیومرث در کوه! هر تاریخی خاطره قومی خود را پدید می آورد و هرخاطره ای هویت قومی خود را! کینه و دشمنی خشکه مقدّسان با شاهنامه و حتّی با جنازه سراینده &amp;laquo;رافضی&amp;raquo; آن فقط به علت &amp;laquo;مدح مجوسان و گبرکان&amp;raquo; نیست. خواه بدانند یا نه، وجود آن جهان بینی در ایجاد این کینه و دشمنی بی اثر نیست.-11 شاهنامه یادگار دگرگونه گذشته است -نه گذشته &amp;laquo;واقعی&amp;raquo;- گذشته ای باز ساخته و درنتیجه آرمانی است؛ آگاهی بازگونه و &amp;laquo;دلخواه&amp;raquo; است، به یک معنا صورت آرزوی قومی است، &amp;laquo;ناخودآگاهی&amp;raquo; که اینگونه خود را بر ساخته و به &amp;laquo;خودآگاهی&amp;raquo; درآورده. قوم ایرانی تاریخش را به این &amp;laquo;صورت&amp;raquo; به یاد می آورد. اکنون که &amp;laquo;صورت&amp;raquo; تاریخ ما دیگرگون شده و از گذشته آگاهی تازه ای داریم، خویشکاری کتاب چیست و چه نقش تازه ای بر صفحه ضمیر ما می افکند؟پاسخ به این پرسش اساسی،حتی فهرست وار، بیش ازگنجایش این یادداشت هاست (مقدمه ای بر رستم اسفندیار و سوگ سیاوش کوششی در همین زمینه بود)، فقط می توان این را گفت که پاسخ را باید در ویژگی های &amp;laquo; فراتاریخی &amp;raquo; شاهنامه جست که مانند هر شاهکار بزرگ هنری، هرچند سرچشمه در تاریخ زمان خود دارد ولی رودخانه ایست که سرزمین های آینده را بارور می کند.-12 طرح کتاب در بخش تاریخی- ساسانیان-&amp;laquo;تقویمی&amp;raquo; است. رویدادها بنا بر تاریخ و پیاپی به نظم کشیده شده اند، اما طرح بخشی از دوران اساطیری و همه دوران پهلوانی بربنیاد قرینه سازی دوگانه ایست که در رویاروئی دو بنیاد هستی، نیکی و بدی می گذرد که نخست فریدون و ضحاک دو تجسم آنند و پس از آن ایرج در برابر برادرانش، سلم و تور! رستم و افراسیاب- مانند دو ریل راه آهن- دوخطی هستند که داستان، با شتاب و درنگ، بر آنها به پیش می راند. نمونه های دیگر موازنه این تنش و در گیری دوسویه را می توان این گونه بر شمرد: رستم و سهراب، کیخسرو و افراسیاب، سیاوش و سودابه، گودرز و پیران، فرنگیس و سودابه، سیاوش و گرسیوز، سیاوش و کاوس، گشتاسب و اسفندیار، رستم و اسفندیار. . . و سرانجام ایران و توران!نبرد دو کشور تحقق پایان ناپذیر انسان و دیو، راستی و دروغ، نام و ننگ و زندگی و مرگ است. تاریخ ایران در فراز و نشیبی سخت ساخته می شود و در گیرو داری بد فرجام، با نامه رستم فرخزاد فرو می ریزد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;*----------------------------------------------------------------------------* بخشی از یادداشت های منتشر نشده نویسنده در باره شاهنامه فردوسی. برگرفته از بنیاد مطالعات ایران&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/121</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=3591543</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-3591543</guid>
      <pubDate>Tue, 29 Sep 2009 09:18:06 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سال حکیم ابولقاسم فردوسی، بزرگ ایران‌بان تاریخ ایران و سال بزرگداشت زبان فارسی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;به نام خداوند جان و خرد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;سرآمد کنون قصه&amp;zwnj;ی&amp;nbsp; یزدگرد/ به ماه سپندارمذ روز ارد&lt;br /&gt;ز هجرت شده&amp;nbsp;&amp;nbsp; پنج هشتاد بار / که پیوستم این نامه&amp;nbsp; نامدار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سال ماهشمار(قمری) در هر سال 11 روز کمتر از سال خورشیدی است که در چهارصد سال می&amp;zwnj;شود 4400 روز. اگر این شمار روز بر 365 بخش کنیم برابر می&amp;zwnj;شود 12 سال و 20 روز خورشیدی و چون 12 سال را از 400 کم کنیم برابر خواهد شد با سال 388 خورشیدی. پس بر این بنیاد، شاهنامه فردوسی در سال 388 خورشیدی به پایان رسیده و سال 1388 هزارمین سال پایان یافتن شاهنامه است*&amp;nbsp; به سال خورشیدی که چنین سالی شایسته&amp;zwnj;ترین زمان می&amp;zwnj;باشد برای بزرگداشت جان جاوید سخن پارسی فردوسی بزرگ.&lt;br /&gt;زبان بشکوه و بنیروی پارسی در درازنای تاریخ ایران زمین، پهنه&amp;zwnj;ی پدید آمدن دانش و اندیشه و ادب بی&amp;zwnj;مانند و پربار اندیشمندان ایرانی بوده است سراینده&amp;zwnj;ی راستین تاریخ ایران "حکیم ابوالقاسم فردوسی" نگاهبان زبانی بود که براستی از زبان&amp;zwnj;های پیشروی جهان بوده و هست. زبانی که در درازنای تاریخ پر فراز و نشیب خود به روانی آبشار آناهیتا، سرزمین&amp;zwnj;های ایرانی و انیرانی را در می&amp;zwnj;نوردید و اندیشه&amp;zwnj;ی اندیشمندان را به دفترها در می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt;چو قند می رود&amp;nbsp; این پارسی به قوت طبع&amp;nbsp; /&amp;nbsp;&amp;nbsp;نه&amp;nbsp;مرکبیست&amp;nbsp;که از روی سبق برد تازی (سعدی شیرین سخن)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تنها زبانی که دگرگشت دستوری و واژه&amp;zwnj;گانی&amp;zwnj;اش از روزگار کهن تاکنون به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای بی مانند و نیک&amp;zwnj;آهنگ انجام یافته است. این زبان امروزه از دیدگاه زبان&amp;zwnj;شناختی، زبانی پیشرفته و همسو با زمان خویش است. بدین&amp;zwnj;روی در هزارمین سال سرایش شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی که نماد جاودانه&amp;zwnj;ی پایداری و پویایی فرهنگ ایرانی است، گرامی می&amp;zwnj;داریم یاد خداوندگار سخن پارسی و روان جاودانه&amp;zwnj;ی ایران "فردوسی بزرگ" را.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt;آفرین بر روان فردوسی / آن همایون نژاد فرخنده&lt;br /&gt;او نه استاد بود و ما شاگرد/ او حداوند بود و ما بنده(انوری ابیوردی)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;بانو آزاده احسانی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* برای آگاهی&amp;zwnj;های بیشتر به تارنمای بنیاد نیشابور بنگرید.( &lt;a href="http://www.bonyad-neyshaboor.com"&gt;http://www.bonyad-neyshaboor.com&lt;/a&gt; )&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/120</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=2747114</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-2747114</guid>
      <pubDate>Thu, 26 Mar 2009 13:37:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>همایش شاهنامه از استوره تا تاریخ</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img style="float: right;" title="پوستر همایش شاهنامه از اسطوره تا تاریخ" src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/poster-hama-ostore.jpg" alt="" /&gt;یاسمین مجتهد پور&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همایش "شاهنامه از استوره تا تاریخ" سه شنبه 14 آبان در دانشگاه تربیت معلم (واحد تهران) با حضور تنی چند از دانشجویان و شاهنامه پژوهان جوان برگزار شد. این همایش به همت انجمن فرهنگی بیستون و انجمن علمی تاریخ دانشگاه تربیت معلم برگزار شد که دکتر میر جلال الدین کزازی نخستین سخنران این نشست بودند ، ایشان در آغاز سخنان خود با اشاره به جمع صد و چند نفری دانشجویان مشتاق حاضر در سالن گفتند که : همین دوست داری شاهنامه از دید من سترگ ترین و سُتوار ترین سنجه در ایرانی بودن شماست ، ما ایرانیان مردمانی بوده ایم بسیار بهروز و بخت یار که یزدان دادار بر ما فراوان مهر ورزیده است تا در یکی از باریک ترین ، دشوارترین یا آنچنان که امروزیان می گویند سرنوشت سازترین روزگاران در تاریخ ایران ، ابر مرد اندیشه و&amp;nbsp; ادب و فرهنگ ایران ، فردوسی را به ما ایرانیان ارمغان دهد تا او شاهنامه را بسراید. ایشان افزودند چارانه های خیام - غزلهای "حافظ" و "سعدی" - رازنامه ی بزرگ مولانا جلالدین "مثنوی" - در پیوسته های نازنین غزنین "سنایی" - سروده های پر شمار پیر هُژیر نشابور "عطار" - چامه های سُتوار خاقانی و انوری و کمال الدین اسماعیل سپاهانی - پنج گنج گران ِ دَستان زن ِ داستانهای کهن "نظامی" - وهر شاهکار دیگر از این دست ، در جهان می درخشد اما شاهکاری که همه ی این منش ، همه ی این فرهنگ ، همه ی این چیستی را جاودانه گردانده و&amp;nbsp; بر ما آشکار می دارد ، شاهنامه است. شما اگر روزگاری بخواهید بدانید که ایرانی بودن چیست؟ به چه معنیست ؟ ایرانی کیست؟ چه ویژگیهایی دارد؟&lt;br /&gt;برترین و گرانمایه ترین آبشخور(سرچشمه) شما برای رسیدن به این آگاهی و شناخت ، شاهنامه است .&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;img style="float: right;" src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/dr-kazazi.JPG" alt="" /&gt;فردوسی اوستادان، اوستاد ادب پارسی است . شاهنامه ، شاه ِ نامه های ایران است . اگر در سپیده دم سخن پارسی ، فردوسی بالا نمی افراخت و شاهنامه را نمی سرود هیچ یک از آن سالاران سترگ سخن سر بر نمی توانستند آورد ، هیچ کدام از آن شاهکارها پدیدار نمی توانستند شد ، اگر ما ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود نازان و سر افرازیم ، اگر به زبان دلاویز پارسی&amp;nbsp; با یکدیگر سخن می گوییم ، این همه را در گرو و وامدار فردوسی و شاهنامه هستیم . ایشان پس از 45 دقیقه سخنرانی ، در پایان خاطر نشان ساختند که : شاهنامه ما را به ما می شناساند ، ما را به ما باز می گرداند ، شاهنامه نامه ی سرشت ایران است ، پس می تواند و می باید نامه ی سرنوشت ایران باشد . دکتر کزازی&amp;nbsp; پس از پایان سخنرانی به هموندان انجمن فرهنگی بیستون گفتند که:" بیستون با شمایان بدون ستون نیست "&lt;br /&gt;"ستایش کنم ایزد پاک را&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که گویا و بینا کند خاک را&lt;br /&gt;به موری دهد&amp;nbsp; مالش نره شیر&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کند پشه بر پیل جنگی دلیر&lt;br /&gt;جهان را بلندی و پستی تویی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ندانم چه ای هر چه هستی تویی"&lt;br /&gt;این ابیات آغازین ِ سخنان ِ سرنشین ِ بنیاد نیشابور "استاد فریدون جنیدی " بود که با اشاره به تاریخ سرایش شاهنامه ادامه یافت . ایشان تاکید کردند که شاهنامه را فردوسی از خود نسروده است :&lt;br /&gt;"یکی نامه بد از گه باستان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فراوان بدو اندرون داستان&lt;br /&gt;پراکنده در دست هر موبدی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از او بهره ای برده هر بخردی&lt;br /&gt;یکی پهلوان بود دهقان نژاد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دلیر و بزرگ و خردمند و راد"&lt;br /&gt;این پهلوان ، انوشه روان "ابو منصور محمد بن عبدالرزاق توسی" پور بابک خراسانی ست ، پهلوان بزرگی که همه ی ایرانیان وامدار او هستند، چون اگر او نمی بود شاهنامه گرد نمی آمد.این پهلوان بزرگ چند تن را از شهر های مختلف زیر نظر وزیرش "ابو منصور" گرد آورده و فرمان داد تاشاهنامه را جمع آوری کنند . این نامها در پیش گفتار شاهنامه نیامده ، چرا که در آهنگ گفتار فردوسی نمی گنجد ، اما خوشبختانه در پیشگفتار شاهنامه ی ابو منصوری این نامها هست که عبارتند از :&lt;br /&gt;- شادان برزین از توس&lt;br /&gt;- ماخ ، پهلوان بزرگ خراسانی در بلخ&lt;br /&gt;- ماهوی خورشید ، موبد نیشابور &lt;br /&gt;- موبد یزدان داد ، موبد سیستان&lt;br /&gt;استاد جنیدی در ادامه به شکافتن ریشه ی برخی واژه ها پرداختند و از برخی آیینهای نیکوی ایرانی نمونه آوردند و سپس در پایان با اشاره به نمونه هایی از یافته های نوین باستان شناسی که نشانگر تاریخ کهن ایران زمین است به سخنان خود پایان دادند. هم نوازی سنتور و دف بوسیله ی گروه جوان سال خرمی ، روایتگری شاهنامه بوسیله ی خانم فاطمه غلامی و چند سخنرانی و ...از دیگر بخشهای این همایش بود که با پخش سرود تصویری "ای ایران" به پایان رسید ،هنگام پخش تصاویری از ایران اشک در چشمان حاضرین از جمله استاد فریدون جنیدی حلقه زده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;عکس های بیشتر در پی می آید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img style="float: right;" title="پوستر همایش شاهنامه از اسطوره تا تاریخ" src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/poster-hama-ostore.jpg" alt="" /&gt;یاسمین مجتهد پور&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همایش "شاهنامه از استوره تا تاریخ" سه شنبه 14 آبان در دانشگاه تربیت معلم (واحد تهران) با حضور تنی چند از دانشجویان و شاهنامه پژوهان جوان برگزار شد. این همایش به همت انجمن فرهنگی بیستون و انجمن علمی تاریخ دانشگاه تربیت معلم برگزار شد که دکتر میر جلال الدین کزازی نخستین سخنران این نشست بودند ، ایشان در آغاز سخنان خود با اشاره به جمع صد و چند نفری دانشجویان مشتاق حاضر در سالن گفتند که : همین دوست داری شاهنامه از دید من سترگ ترین و سُتوار ترین سنجه در ایرانی بودن شماست ، ما ایرانیان مردمانی بوده ایم بسیار بهروز و بخت یار که یزدان دادار بر ما فراوان مهر ورزیده است تا در یکی از باریک ترین ، دشوارترین یا آنچنان که امروزیان می گویند سرنوشت سازترین روزگاران در تاریخ ایران ، ابر مرد اندیشه و&amp;nbsp; ادب و فرهنگ ایران ، فردوسی را به ما ایرانیان ارمغان دهد تا او شاهنامه را بسراید. ایشان افزودند چارانه های خیام - غزلهای "حافظ" و "سعدی" - رازنامه ی بزرگ مولانا جلالدین "مثنوی" - در پیوسته های نازنین غزنین "سنایی" - سروده های پر شمار پیر هُژیر نشابور "عطار" - چامه های سُتوار خاقانی و انوری و کمال الدین اسماعیل سپاهانی - پنج گنج گران ِ دَستان زن ِ داستانهای کهن "نظامی" - وهر شاهکار دیگر از این دست ، در جهان می درخشد اما شاهکاری که همه ی این منش ، همه ی این فرهنگ ، همه ی این چیستی را جاودانه گردانده و&amp;nbsp; بر ما آشکار می دارد ، شاهنامه است. شما اگر روزگاری بخواهید بدانید که ایرانی بودن چیست؟ به چه معنیست ؟ ایرانی کیست؟ چه ویژگیهایی دارد؟&lt;br /&gt;برترین و گرانمایه ترین آبشخور(سرچشمه) شما برای رسیدن به این آگاهی و شناخت ، شاهنامه است .&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;img style="float: right;" src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/dr-kazazi.JPG" alt="" /&gt;فردوسی اوستادان، اوستاد ادب پارسی است . شاهنامه ، شاه ِ نامه های ایران است . اگر در سپیده دم سخن پارسی ، فردوسی بالا نمی افراخت و شاهنامه را نمی سرود هیچ یک از آن سالاران سترگ سخن سر بر نمی توانستند آورد ، هیچ کدام از آن شاهکارها پدیدار نمی توانستند شد ، اگر ما ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود نازان و سر افرازیم ، اگر به زبان دلاویز پارسی&amp;nbsp; با یکدیگر سخن می گوییم ، این همه را در گرو و وامدار فردوسی و شاهنامه هستیم . ایشان پس از 45 دقیقه سخنرانی ، در پایان خاطر نشان ساختند که : شاهنامه ما را به ما می شناساند ، ما را به ما باز می گرداند ، شاهنامه نامه ی سرشت ایران است ، پس می تواند و می باید نامه ی سرنوشت ایران باشد . دکتر کزازی&amp;nbsp; پس از پایان سخنرانی به هموندان انجمن فرهنگی بیستون گفتند که:" بیستون با شمایان بدون ستون نیست "&lt;br /&gt;"ستایش کنم ایزد پاک را&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که گویا و بینا کند خاک را&lt;br /&gt;به موری دهد&amp;nbsp; مالش نره شیر&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کند پشه بر پیل جنگی دلیر&lt;br /&gt;جهان را بلندی و پستی تویی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ندانم چه ای هر چه هستی تویی"&lt;br /&gt;این ابیات آغازین ِ سخنان ِ سرنشین ِ بنیاد نیشابور "استاد فریدون جنیدی " بود که با اشاره به تاریخ سرایش شاهنامه ادامه یافت . ایشان تاکید کردند که شاهنامه را فردوسی از خود نسروده است :&lt;br /&gt;"یکی نامه بد از گه باستان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فراوان بدو اندرون داستان&lt;br /&gt;پراکنده در دست هر موبدی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از او بهره ای برده هر بخردی&lt;br /&gt;یکی پهلوان بود دهقان نژاد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دلیر و بزرگ و خردمند و راد"&lt;br /&gt;این پهلوان ، انوشه روان "ابو منصور محمد بن عبدالرزاق توسی" پور بابک خراسانی ست ، پهلوان بزرگی که همه ی ایرانیان وامدار او هستند، چون اگر او نمی بود شاهنامه گرد نمی آمد.این پهلوان بزرگ چند تن را از شهر های مختلف زیر نظر وزیرش "ابو منصور" گرد آورده و فرمان داد تاشاهنامه را جمع آوری کنند . این نامها در پیش گفتار شاهنامه نیامده ، چرا که در آهنگ گفتار فردوسی نمی گنجد ، اما خوشبختانه در پیشگفتار شاهنامه ی ابو منصوری این نامها هست که عبارتند از :&lt;br /&gt;- شادان برزین از توس&lt;br /&gt;- ماخ ، پهلوان بزرگ خراسانی در بلخ&lt;br /&gt;- ماهوی خورشید ، موبد نیشابور &lt;br /&gt;- موبد یزدان داد ، موبد سیستان&lt;br /&gt;استاد جنیدی در ادامه به شکافتن ریشه ی برخی واژه ها پرداختند و از برخی آیینهای نیکوی ایرانی نمونه آوردند و سپس در پایان با اشاره به نمونه هایی از یافته های نوین باستان شناسی که نشانگر تاریخ کهن ایران زمین است به سخنان خود پایان دادند. هم نوازی سنتور و دف بوسیله ی گروه جوان سال خرمی ، روایتگری شاهنامه بوسیله ی خانم فاطمه غلامی و چند سخنرانی و ...از دیگر بخشهای این همایش بود که با پخش سرود تصویری "ای ایران" به پایان رسید ،هنگام پخش تصاویری از ایران اشک در چشمان حاضرین از جمله استاد فریدون جنیدی حلقه زده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/ostad-joneidi.JPG" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/aks24.JPG" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/irandokht1.JPG" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;ایراندخت روایتگر شاهنامه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/irandokht2.JPG" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/aks25.JPG" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/sepas1-.JPG" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/mojri-hama-os.JPG" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;مجری همایش&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://apadana.persiangig.com/bisoton/hama-shahname3/mosighi-ostore.JPG" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/118</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=2199597</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-2199597</guid>
      <pubDate>Wed, 05 Nov 2008 12:10:05 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هویت ایرانی در شاهنامه</title>
      <description>&lt;p&gt;برگرفته از &lt;a title="تارنمای آتی بان" href="http://www.atiban.com/article.aspx?id=242"&gt;تارنمای آتی بان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;هویت ایرانی ریشه در اسطوره&amp;zwnj;هایی دارد که از هزاران سال پیش نیاکان ما آن&amp;zwnj;ها را خلق کردند و استمرار بخشیدند و داستان&amp;zwnj;های حماسی درباره شاهان و پهلوانان آرمانی ایرانیان چون کیخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاریخ ایران پشتوانه&amp;zwnj;های فکری و معنوی نیرومندی بود که همبستگی ملّی را سخت تقویت می&amp;zwnj;کرد. از سپیده&amp;zwnj;دم تاریخ تاکنون به&amp;zwnj;رغم آن&amp;zwnj;که ایران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده، و گاه شکست&amp;zwnj;های وحشتناکی متحمّل شده و سرتاسر کشور به&amp;zwnj;دست بیگانگان افتاده، ولی ایرانیان هیچ&amp;zwnj;گاه هویت خود را فراموش نکردند و در سخت&amp;zwnj;ترین روزگاران که گمان می&amp;zwnj;رفت همه&amp;zwnj;چیز نابود شده، حلقه&amp;zwnj;های مرئی و نامرئی هویت ملّی چنان آنان را با یک&amp;zwnj;دیگر پیوند می&amp;zwnj;داد که می&amp;zwnj;توانستند ققنوس&amp;zwnj;وار ازمیان تلی از خاکستر دگربار سر برآورند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img src="http://www.atiban.com/files/iran-f.gif" border="0" alt="" align="baseline" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برگرفته از &lt;a title="تارنمای آتی بان" href="http://www.atiban.com/article.aspx?id=242"&gt;تارنمای آتی بان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;هویت ایرانی ریشه در اسطوره&amp;zwnj;هایی دارد که از هزاران سال پیش نیاکان ما آن&amp;zwnj;ها را خلق کردند و استمرار بخشیدند و داستان&amp;zwnj;های حماسی درباره شاهان و پهلوانان آرمانی ایرانیان چون کیخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاریخ ایران پشتوانه&amp;zwnj;های فکری و معنوی نیرومندی بود که همبستگی ملّی را سخت تقویت می&amp;zwnj;کرد. از سپیده&amp;zwnj;دم تاریخ تاکنون به&amp;zwnj;رغم آن&amp;zwnj;که ایران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده، و گاه شکست&amp;zwnj;های وحشتناکی متحمّل شده و سرتاسر کشور به&amp;zwnj;دست بیگانگان افتاده، ولی ایرانیان هیچ&amp;zwnj;گاه هویت خود را فراموش نکردند و در سخت&amp;zwnj;ترین روزگاران که گمان می&amp;zwnj;رفت همه&amp;zwnj;چیز نابود شده، حلقه&amp;zwnj;های مرئی و نامرئی هویت ملّی چنان آنان را با یک&amp;zwnj;دیگر پیوند می&amp;zwnj;داد که می&amp;zwnj;توانستند ققنوس&amp;zwnj;وار ازمیان تلی از خاکستر دگربار سر برآورند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img src="http://www.atiban.com/files/iran-f.gif" border="0" alt="" align="baseline" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;شاهنامه منبعی بسیار غنی از میراث مشترک ایرانیان است که در آن می&amp;zwnj;توان استمرار هویت ایرانی را از دنیای اسطوره&amp;zwnj;ها و حماسه&amp;zwnj;ها تا واپسین فرمان&amp;zwnj;روایان ساسانی آشکارا دید. فردوسی بی&amp;zwnj;گمان در احیای زبان فارسی که از ارکان هویت ملّی است، نقش بی&amp;zwnj;چون&amp;zwnj;وچرایی داشته&amp;zwnj;است و محتوای شاهنامه دارای ویژگی&amp;zwnj;هایی است که سبب شده&amp;zwnj;است تا هویت ملّی تا امروز استمرار یابد. برخی از این ویژگی&amp;zwnj;ها عبارت&amp;zwnj;اند از:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;1.یک&amp;zwnj;پارچگی سیاسی:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; در سراسر شاهنامه هیچ دوره&amp;zwnj;ای نیست که ایران بدون فرمان&amp;zwnj;روا باشد حتّی فرمان&amp;zwnj;روای بیگانه&amp;zwnj;ای چون اسکندر را از تاریخ حذف نکرده، بلکه هویت ایرانی بدو داده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;2. یک&amp;zwnj;پارچگی جغرافیایی: &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;از آغاز شاهنامه تا دوران فریدون، فرمان&amp;zwnj;روایان ایرانی بر کلّ جهان فرمان می&amp;zwnj;رانند و از ایرج به بعد بر ایران&amp;zwnj;شهر که تا پایان شاهنامه کانون رویدادهاست، هرچند در دوره&amp;zwnj;های مختلف مرزهای ایران&amp;zwnj;شهر تغییر می&amp;zwnj;کند. مثلاً زمانی ارمنستان بخشی از قلمرو ایران است و زمانی دیگر نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;3. یک&amp;zwnj;پارچگی روایات: &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;در شاهنامه برخلاف دیگر منابع فارسی و عربی دربارة تاریخ ایران روایات یک&amp;zwnj;دست است. بدین&amp;zwnj;معنی که خواننده هیچ&amp;zwnj;گاه با روایات گوناگونی از یک رویداد واحد روبه&amp;zwnj;رو نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;این ویژگی&amp;zwnj;ها به خود شاهنامه مربوط نمی&amp;zwnj;شود، بلکه هرسه در کتابی به پهلوی به نام خودای نامگ (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;xwadāy-nāmag&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;) ، تاریخ رسمی دورة&amp;zwnj; ساسانی که در زمان خسرو انوشیروان مدوّن شده، جمع بوده&amp;zwnj;است . این کتاب از قرن دوم هجری به بعد به عربی و فارسی ترجمه شد و منظومه&amp;zwnj;های گران&amp;zwnj;قدری براساس تحریرهای منثور فارسی شکل گرفت و فردوسی کاخ بلند نظم خود را بر پایة یکی از تحریرهای فارسی خدای&amp;zwnj;نامه، یعنی شاه&amp;zwnj;نامه ابومنصوری تألیف یافته به سال 345 هجری پی افکند. بنابراین هنرِ اصلی فردوسی در انتخاب مهم&amp;zwnj;ترین منبع در زمینة تاریخ و حماسة ملّی است که حاکی از نبوغ اوست در درک شرایط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران در آن روزگاران.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;در عصر تاریخی شاهنامه، ایده ایرانی یک&amp;zwnj;پارچه به&amp;zwnj;لحاظ سیاسی و دینی در سه مقطع آشکارا قابل تشخیص است و در سرتاسر دورة ساسانی به&amp;zwnj;عنوان جریانی مستمر حضور دارد: مقطع نخست، زمانِ دارای دارایان، آخرین پادشاه کیانی در تاریخ ملّی است که داریوش سوم، آخرین پاده هخامنشی را فرایاد می&amp;zwnj;آورد و برخی رویدادهای مربوط به پادشاهی اوست که در دوران این پادشاه کیانی بازتاب یافته&amp;zwnj;است. دوران این پادشاه در خدای&amp;zwnj;نامه محلّ تلاقی دو ایده کلیدی در اندیشه ایرانیان باستان است: یکی ایده ایرانی یک&amp;zwnj;پارچه به&amp;zwnj;لحاظ سیاسی با مرکزیت ایران&amp;zwnj;شهر و دیگری ایده دینی واحد در سراسر قلمرو پادشاهی. تدوین&amp;zwnj;کنندگان خدای&amp;zwnj;نامه ایرانی یک&amp;zwnj;پارچه به&amp;zwnj;لحاظ سیاسی و دینی در عصر هخامنشی را در دوره دارای دارایان تجسّم بخشیدند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; به گـزارش دینـکرد و ارداویراف&amp;zwnj;نامه ، دارای دارایان 2 نسخه از همة نسک&amp;zwnj;های اوستا را در اختیار داشت که یکی در خزانة شاهی نگهداری می&amp;zwnj;شد و دیگری در دز نِبِشت، ولی اسکندر مقدونی آن&amp;zwnj;ها را برآورد و سوخت. &lt;strong&gt;بنابراین اسکندر هم یک&amp;zwnj;پارچگی سیاسی ایران&amp;zwnj;شهر را درزمان دارای دارایان نابود کرد و هم یک&amp;zwnj;پارچگی دینی را&lt;/strong&gt;. هم&amp;zwnj;چنان&amp;zwnj;که از زمان اسکندر، قلمرو ایران&amp;zwnj;شهر مرکزیت خود را ازدست داد و به ایالت&amp;zwnj;هایی با شاهان مختلف تقسیم شد، اوستا نیز که نماد یک&amp;zwnj;پارچگی دینی آن دوران بود، پراکنده گشت و ازهمین&amp;zwnj;رو فرمان&amp;zwnj;روایان سراسر دوران اسکندر تا اردشیر یکم ساسانی را &amp;laquo;ملوک&amp;zwnj;الطّوایف&amp;raquo; خوانده&amp;zwnj;اند. مقطع دوم، پادشاهی اردشیر بابکان است که از یک سو به گزارش تاریخ طبری ، مدعی بود به کین&amp;zwnj;خواهی پسرعم خود دارای دارایان برخاست و بنابر گزارش کارنامه اردشیر بابکان ، سراسر ایران&amp;zwnj;شهر را در نظام پادشاهی واحدی متمرکز ساخت و از دیگر سو به هیربدان عصر خود، تنسر یا توسر دستور داد تا متون پراکنده اوستای عهد اشکانی را گِرد آورد و سامان بخشد. متون پهلوی، شکل&amp;zwnj;گیری دوباره یک&amp;zwnj;پارچگی سیاسی و دینی در زمان ساسانیان را با عباراتی چون: &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;abāzārāyīh ī Ērān&amp;scaron;ahr&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; و &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Abāz ō ewxwadāyīh&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; بیان کرده&amp;zwnj;اند. ولی دراین&amp;zwnj;باره مسئله بحث&amp;zwnj;انگیز این است که در شاهنامه و خدای&amp;zwnj;نامه، گذشته از خاطره مبهمی از داریوش سوم هخامنشی که در دارای&amp;zwnj;دارایان کیانی باقی مانده، سخنی از پادشاهان ماد و هخامنشی نیست و مسئله&amp;zwnj;ای که ذهن پژوهش&amp;zwnj;گران تاریخ ملّی را مشغول داشته این است که آیا ساسانیان از پادشاهان هخامنشی اطّلاعی نداشته&amp;zwnj;اند؟ در حالی که آنان از همان ایالتی برخاستند که سالیان سال موطن و تخت&amp;zwnj;گاه هخامنشیان بوده&amp;zwnj;است. نخست این فرضیه پیش کشیده شد که علّت خالی بودن تاریخ ملّی از ذکر پادشاهان ماد و پارس این است که داستان&amp;zwnj;های مربوط به نواحی جنوب و مغرب ایران در دورة اشکانیان به&amp;zwnj;تدریج جای خود را به داستان&amp;zwnj;ها و روایاتی سپرد که هستة اصلی آن از قوم اوستایی یا کیانی برخاسته بودند. تأثیر و نفوذ محافل دینی زردشتی در تدوین خدای&amp;zwnj;نامه سبب شد تا ساسانیان از هخامنشیان بی&amp;zwnj;اطّلاع بمانند . &lt;strong&gt;بی&amp;zwnj;گمان تأثیر محافل زردشتی را در حذف تاریخ هخامنشی از تاریخ ملّی نمی&amp;zwnj;توان نادیده گرفت ولی برخی ایران&amp;zwnj;شناسان شواهدی عرضه کرده&amp;zwnj;اند که نشان می&amp;zwnj;دهد برخلاف آن&amp;zwnj;چه در تاریخ رسمی دوره ساسانی گزارش شده، ساسانیان از هخامنشیان بی&amp;zwnj;اطّلاع نبوده&amp;zwnj;اند &lt;/strong&gt;، برخی از این شواهد عبارت&amp;zwnj;اند از:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;1&lt;strong&gt;. در مجموعة مانوی کلن، قطعه&amp;zwnj;ای هست که در آن مانی اردشیر یکم را &amp;laquo; دارا اردشیر&amp;raquo; نامیده&amp;zwnj;است و این نامِ ترکیبی گواه کوشش آگاهانة ساسانیان است که خود را با دودمان شاهی هخامنشی پیوند دهند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;2. ساسانیان سنگ&amp;zwnj;نبشته&amp;zwnj;ها و پیکره&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;های خود را نزیکِ سنگ&amp;zwnj;نبشته&amp;zwnj;های هخامنشیان در فارس برپا کردند و با همان عناوینی خود را معرّفی کرده&amp;zwnj;اند که پادشاهان هخامنشی .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;3. سکوت تاریخ ملّی دربارة هخامنشیان مدرک قانع&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای برای این نظر نمی&amp;zwnj;تواند باشد که پادشاهان اوّلیة ساسانی از هخامنشیان بی&amp;zwnj;اطّلاع بوده&amp;zwnj;اند. هم&amp;zwnj;چنان&amp;zwnj;که از سکوت خدای&amp;zwnj;نامه و شاهنامه دربارة کرتیر موبدان موبد پرآوازة ساسانی یا کشمکش&amp;zwnj;های نرسه با بهرام سکانشاه نمی&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که ساسانیان از کرتیر یا این کشمکش&amp;zwnj;ها اطّلاعی نداشته&amp;zwnj;اند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;4. یهودیان، ارمنیان و مسیحیان نسطوری که در ایران دورة ساسانی می&amp;zwnj;زیسته و گاه روابط نیکویی با دربار داشته&amp;zwnj;اند، بعید است که اطّلاعات موجود در کتاب مقدّس دربارة هخامنشیان به&amp;zwnj;ویژه کورش را به ساسانیان انتقال نداده&amp;zwnj;باشند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img src="http://www.atiban.com/files/shah-i.gif" border="0" alt="" align="baseline" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;سرانجام مقطع سوم زمان خسرو انوشیروان در قرن ششم میلادی است که این معمار واقعی شاهنشاهی ساسانی از یک سو پس&amp;zwnj;از کشته شدن پدربزرگش پیروز در جنگ با هپتالیان و تاخت&amp;zwnj;وتاز اقوام وحشی در مرزهای شمالی یک&amp;zwnj;پارچگی سیاسی غرور ملّی از دست رفتة ایرانیان را بازسازی کرد و از دیگر سو به دنبال تشتّّت دینی در زمان پدرش قباد یکم که پیامد ظهور مزدک و رواج آموزه&amp;zwnj;های او بود، دستور داد تا روایات پراکندة دینی و ملّی در قالب خدای&amp;zwnj;نامه مدوّن گردد. گذشته از این به روایتی، در همین زمان مجمعی از موبدان زردشتی به ریاست وه&amp;zwnj;شاپور موبدان موبد خسرو انوشیروان، 21 نسک اوستا را تعیین کرد و به اتّفاق نظر بر رأی خود مهر نهاد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;خدای&amp;zwnj;نامه تاریخی بود مشتمل بر زنجیره&amp;zwnj;ای پیوسته از دودمان&amp;zwnj;ها و شاهانی که از قدیم&amp;zwnj;ترین ایام تا زمان تدوین آن یکی پس از دیگری بر ملّت و کشوری واحد فرمان می&amp;zwnj;راندند این امر به&amp;zwnj;علاوة شرح دلاوری&amp;zwnj;ها و پهلوانی&amp;zwnj;های پهلوانان در هر دوره می&amp;zwnj;توانست غرور ملّی ایرانیان را در جنگ با دشمنان شمالی بیدار و تقویت کند. شرح پُرآب&amp;zwnj;وتاب جنگ&amp;zwnj;های مداوم ایران و توران در دورة کیانی و تطبیق تورانی و ترک، ابزار مناسبی بود برای ترویج روحیة فداکاری و جان&amp;zwnj;فشانی در دفاع از مرز و بوم ایران&amp;zwnj;شهر دربرابر دشمنان شمالی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;پس&amp;zwnj;از فتح ایران به&amp;zwnj;دست اعراب مسلمان، یک&amp;zwnj;پارچگی سیاسی و دینی از ایران رخت بربست.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; ولی ایده ایرانی یک&amp;zwnj;پارچه با ترجمة خدای&amp;zwnj;نامه به زبان عربی و فارسی دری باقی ماند و در قرن چهارم هجری با سرایش شاهنامه شکل نهایی یافت. به&amp;zwnj;تازگی تابوتی در استانبول کشف شده که به یک ایرانی مسیحی به نام خرداد پسر هرمَزدآفرید که در قرن نهم میلادی به بیزانس سفر کرده&amp;zwnj;بود، تعلّق دارد. در کتیبه&amp;zwnj;ای که به پهلوی برروی این تابوت نوشته شده، خرداد موطن خود را که در آن زمان بخش شرقی سرزمین خلافت اسلامی بوده، و آن را دارالسلام می&amp;zwnj;گفتند، چنین معرّفی می&amp;zwnj;کند :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;az mān ī Ērān&amp;scaron;ahr, az rōstā ī čālagān, az deh ī xī&amp;scaron;t&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;نکته جالب کتیبه این است که در زمانی که ایران&amp;zwnj;شهر وجود خارجی نداشته یک ایرانی مسیحی موطن خود را هم&amp;zwnj;چنان ایران&amp;zwnj;شهر دانسته&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;فردوسی جامه فاخری بر تحریر ویژه&amp;zwnj;ای از خدای&amp;zwnj;نامه پوشاند و در زمانه&amp;zwnj;ای که هویت ایرانی جدّاً در معرض تهدید بود و بیم آن می&amp;zwnj;رفت که فرهنگ ایرانی نیز مانند فرهنگ&amp;zwnj;های ملل دیگر در فرهنگ قوم غالب حل شود با نمایش گذشته شکوهمند ایران، احساس ایرانی بودن را در دل&amp;zwnj;ها نشاند. &lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;گفتیم که فردوسی تحریر ویژه&amp;zwnj;ای از خدای&amp;zwnj;نامه را مبنای کار خود قرار داد. این تحریر ویژه چه بوده&amp;zwnj;است که چنین تأثیر شگرفی را برجای نهاده&amp;zwnj;است؟ این تحریر نه تماماً ساخته و پرداختة دستگاه شاهی و دبیران دربار بوده&amp;zwnj;است و نه ساخته و پرداختة دستگاه دینی ساسانی. به احتمال زیاد طبقة متوسّط اجتماعی و عمدتاً طبقة دهقان در شکل&amp;zwnj;گیری و استمرار این تحریر که بی&amp;zwnj;گمان اساس آن همان خدای&amp;zwnj;نامة رسمی بوده، نقش اساسی داشته و ازقضا شاهنامه را نیز دهقان فرزانه&amp;zwnj;ای سروده&amp;zwnj;است. ویژگی اصلی این تحریر این است که در بخش مفصّلی از آن که بر آن بخش پهلوانی نام نهاده&amp;zwnj;اند، به&amp;zwnj;جای شاهان بیش&amp;zwnj;تر با پهلوانان هم&amp;zwnj;دلی شده و دربرابر، پادشاهی چون گشتاسپ که در تحریر رسمی خدای&amp;zwnj;نامه سخت محبوب است، جاه&amp;zwnj;طلب و نیرنگ&amp;zwnj;باز معرّفی شده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;پس&amp;zwnj;از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، هویت دینی ایرانی رنگ باخت، ولی ملیت&amp;zwnj;گرایی موجود در خدای&amp;zwnj;نامه در شاهنامه تبلور و تکامل یافت. با این&amp;zwnj;که در دورة ظهور شاهنامه برخلاف دوران شکل&amp;zwnj;گیری کهن الگوی آن، خدای&amp;zwnj;نامه، یک&amp;zwnj;پارچگی سیاسی بر ایران حاکم نبود، ولی تا اندازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;توان این دو دوران را با یک&amp;zwnj;دیگر سنجید. در قرن چهارم هجری دشمنان شمالی همان ترکانی بودند که این بار جذب فرهنگ ایرانی شده و خود حکومت را به&amp;zwnj;دست گرفته&amp;zwnj;بودند. به&amp;zwnj;جای امپراتوری روم، اعراب مسلمانی بودند که هویت خود را در تحقیر ملّت&amp;zwnj;های دیگر به&amp;zwnj;ویژه ایرانیان مسلمان می&amp;zwnj;جستند و از دین جدید چون ابزاری برای فزون&amp;zwnj;خواهی و باج&amp;zwnj;خواهی هرچه بیش&amp;zwnj;تر نیک بهره می&amp;zwnj;بردند و از همین رو در شاهنامه تازیان در هیئت اژی&amp;zwnj;دهاکة آزمند دشمن قدیمی ایرانیان تجسّم یافته&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;پس&amp;zwnj;از فردوسی هویت ایرانی نه در بستر حکومتی یک&amp;zwnj;پارچه به&amp;zwnj;لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; ایرانیان، شاهنامه را چون شناسنامة ملّی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یک&amp;zwnj;پارچگی سیاسی و جغرافیایی روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس&amp;zwnj;از خلق شاهنامه تا 500 سال بعد که صفویان یک&amp;zwnj;پارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به&amp;zwnj;رغم وجود حکومت&amp;zwnj;های محلّی، ایدة ایران&amp;zwnj;شهر هم&amp;zwnj;چنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه&amp;zwnj;های شاعرانی چون خاقانی و نظامی، سنایی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته&amp;zwnj;است که پادشاهان ممدوح خود را ولو آن&amp;zwnj;که بر شهر کوچکی چون مراغه حکم می&amp;zwnj;راندند، &amp;laquo;شاه ایران&amp;raquo; یا &amp;laquo;خسرو ایران&amp;raquo; خطاب می&amp;zwnj;کردند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;هویت ایرانی در شاهنامه در تحقیر ملّت&amp;zwnj;های دیگر نیست که رنگ و جلا می&amp;zwnj;یابد، که خود بر بنیادهای فکری، معنوی و اخلاقی نیرومندی استوار است و از همین رو ملّی&amp;zwnj;گرایی ایرانیان در طول تاریخ، هیچ&amp;zwnj;گاه به نژادپرستی منفوری چون نازیسم و فاشیسم در قرن بیستم مبدّل نشد. در قرن بیست&amp;zwnj;ویکم ایرانیان می&amp;zwnj;توانند با تعمیق این بنیادها، به&amp;zwnj;ویژه بنیادهای اخلاقی که در سرتاسر شاهنامه موج می&amp;zwnj;زند، در دنیایی که به&amp;zwnj;سبب پیشرفت&amp;zwnj;های برق&amp;zwnj;آسای بشر در فنّاوری ارتباطات، بیم آن می&amp;zwnj;رود که بسیاری از فرهنگ&amp;zwnj;های بومی فراموش شوند، هویت ایرانی خود را حفظ کنند و آن را استمرار بخشند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;سخن آخر این&amp;zwnj;که اگر دیوان حافظ ناخودآگاه جمعی ایرانیان را بازمی&amp;zwnj;تاباند، شاهنامه خودآگاه جمعی ایرانیان است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;********&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;1ـ درباره خدای&amp;zwnj;نامه، تحریرها و منابع آن، بنگرید به:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Shahbazi, A. Shahpur, "On the Xwadāy &amp;ndash; nāmag" , Papers in&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Honour of Prof. Ehsan Yarshater, Acta Iranica 30, Leiden, 1990, pp. 208-229&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;2ـ دینکرد، کتاب 4، 316، 10ـ12.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;3ـ ارداویراف&amp;zwnj;نامه، حرف&amp;zwnj;نویسی، آوانویسی، ترجمه متن پهلوی به فرانسه و واژه&amp;zwnj;نامه از فیلیپ ژینو، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار، تهران، 1372، فصل 1، بند 1؛ نیز نک: نامة تنسر، به کوشش مجتبی مینوی، تهران، 1354، ص 56؛&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Kellens, j., "AVESTA" , Encyclopaedia Iranica &amp;Pi;, ed. By E&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Yarshater, London- New York&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;4ـ طبری، محمّدبن جریر، تاریخ الرّسل والملوک، به&amp;zwnj;کوشش یان دخویه، لیدن، 1879ـ 1901م، ج 1، ص 814؛ ترجمة فارسی: تاریخ ایرانیان و عرب&amp;zwnj;ها در زمان ساسانیان، تئودور نولدکه، ترجمة عبّاس زریاب خوئی، تهران، 1378، ص 34.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;5ـ کارنامة اردشیر بابکان، به&amp;zwnj;کوشش بهرام فره&amp;zwnj;وشی، بخش 1؛ بند 1ـ20.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;6ـ یارشاطر، احسان، &amp;laquo;چرا در شاهنامه از پادشاهان ماد و هخامنشی ذکری نیست؟&amp;raquo; ، شاهنامه&amp;zwnj;شناسی (مجموعه گفتارهای نخستین مجمع علمی بحث دربارة شاهنامه)، تهران، 1357، ج 1، ص 269ـ301؛ به&amp;zwnj;ویژه نک: ص 300ـ 301،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Yarshater, E., "Were the Sasanians Heirs to the Achaemenids&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;?" &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;La Persia nel Medioevo, Roma, 1971, pp.517-531&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;کتنهوفن و روف نظر یارشاطر را پذیرفته&amp;zwnj;اند:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Kettenhofen, E., "Die Einforderung des Ach&amp;auml;menidischerbes durch&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Arda&amp;scaron;īr: Eine Interpretation Romana", orientalia Lovaniensia periodica, Vol. 15&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;, 1984, &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;pp. 177-190; M. Roaf, "Persepolitan Echoes in Sasanian Architecture: Did&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;the Sasanian attempt to re-create the Achaemenid empire", The Art and&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Archaeology of Ancient Persia, New light on the Parthian and Sasanian Empires&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;, &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;V.S. Curtis, et all eds. , London and New York, 1998, pp. 1-7&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;7ـ به&amp;zwnj;تازگی شهبازی و سپس دریایی شواهد متعدّدی در این خصوص عرضه کرده&amp;zwnj;اند:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;A.Sh.Shahbazi, "Early Sasanians, Claim to Achaemenid Heritage&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;", &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Nāme- ye Irān- e Bāstān, Vol. 1, No. 1, Spring- Summer 2001, pp. 61-73; T&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Daryaee, "memory and History: The Construction of the past in late Antique&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Persia", Nāme- ye Irān- e Bāstān, vol. 1. No. 2, Autumn- Winter 2001-2002, pp&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;. 1-14;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;برای برخی شواهد، بنگرید به:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Herodian, Herodian&amp;rsquo;s History, Cambridge, 1969, 4.2.2; Daryaee&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;, &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;op. cit., p.3&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;طبری، ج 1، ص 814؛ تاریخ ایرانیان و عرب&amp;zwnj;ها، ص 34: &amp;laquo;اردشیر به گمان خود همی&amp;zwnj;خواست تا مملکت را به اهل خود بازگرداند و آن را مانند زمان پدران خود، زمان پیش&amp;zwnj;از ملوک&amp;zwnj;الطّوائف، زیر فرمان یک رئیس و یک پادشاه درآورد.&amp;raquo; نامة تنسر، به&amp;zwnj;کوشش مجتبی مینوی، تهران، 1354، ص 48ـ49؛ حمزه اصفهانی، تاریخ سنّی ملوک الارض والانبیاء، برلین، مطبعة کاویانی، 1340 ق، ص 32ـ33.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;8ـ این نام (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Dariardaxar&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;) در متنی به یونانی در &amp;laquo;مجموعة مانوی کلن&amp;raquo; به کار رفته&amp;zwnj;است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;A. Heinrichs- L. Koenen, "Der Kolner Mani- kodex", Zeitschrift&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;f&amp;uuml;r Papyriologie und Epigraphik 19 (1975) 21, 121 n.53; Shabazi, op. cit. p. 66&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;, 72, &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;n. 42&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;9- &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Shabazi, op. cit. pp. 66-67&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;10- &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Ibid, p.68&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;11- &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;Daryaee, op. cit. , pp. 8-9&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;12ـ نامه&amp;zwnj;های منوچهر، اول، فصل 4، بندهای 14ـ17؛ برای این روایت، نک: تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش&amp;zwnj;از اسلام، به&amp;zwnj;کوشش ژاله آموزگار، تهران، 1376، ص 66، پانوشت 4.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;13ـ بنگرید به یارشاطر، همان، ص 283-286.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;14ـ برای این کتیبه، نک: دریایی، تورج، &amp;laquo;دیدگاه&amp;zwnj;های موبدان و شاهنشاهان ساسانی دربارة ایران&amp;zwnj;شهر&amp;raquo;، نامة ایران باستان، س3، ش2، پاییز و زمستان 1382 (شمارة پیاپی: 6)، ص 26.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-justify: kashida; direction: rtl; line-height: 150%; margin-right: 1.3pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"&gt;خبر مشابه :&lt;a href="http://www.atiban.com/article.aspx?id=63"&gt;&lt;strong&gt;هویت ایرانی و حضور آن در آثار ادبی و نمایشی&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/117</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=2191888</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-2191888</guid>
      <pubDate>Mon, 03 Nov 2008 15:52:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نخستین سند ادبی ارتباط آذربایجان و شاهنامه(سجاد آیدانلو)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"&gt;کهنترین اشاره&amp;zwnj;ای که تا امروز درباره رواج شعر پارسی در آذربایجان به دست آمده، این خبر تاریخ طبری از محمد بن بعبث است که: &amp;laquo;حد ثنی &amp;hellip; انه انشدنی بالمراغه جماعه من اشیاخها اشعاراً لابن البعیث بالفارسیه و یذکرون ادبه و شجاعته و له اخبرا و احادیث&amp;raquo; (طبری: 170 و 171). بر همین بنیاد برخی از پژوهشگران، &amp;laquo;محمد بن بعبث&amp;raquo; را نخستین پارسی سرای آذربایجان دانسته&amp;zwnj;اند که نمونه&amp;zwnj;ای از اشعار او باقی نمانده است (&amp;not; کسروی 136:1377 ، فقیه 208:1346 ، انصاف پور 152:1377) البته مشروط بدین که مراد از &amp;laquo;الفارسیه&amp;raquo; در تاریخ طبری همان پارسی دری باشد (&amp;not; مرزآبادی 236:1371 و 26) یا به تعبیر دکتر ریاحی، فهلوی (&amp;not; ریاحی 1919:1267)، به دلیل همین اشاره کوتاه و نیز نبودن اثری از محمد بن بعبث، در نزد شماری از صاحبنظران، قطران تبریزی قدیم&amp;zwnj;ترین شاعری&amp;zwnj;ست که در آذربایجان به زبان پارسی دری شعر سروده (- فروزانفر 494:1369، صفا 423:1373، زرین کوب 107:1374 و 108) و خود نیز در بیتی- اگر از نوع مبالغات و خودستایی&amp;zwnj;های شاعرانه نباشد- به این موضوع اشاره کرده است. قطران، زاده شادی آباد تبریز بوده و از آن&amp;zwnj;جایی که دیوان اشعار وی، خوشبختانه از گزند حوادث هزار ساله در امان مانده و به دست ما رسیده است،&amp;zwnj; نخستین و کهن&amp;zwnj;ترین &amp;laquo;سند و متن ادبی&amp;raquo; مربوط به آذربایجان در عرصه فرهنگ و ادب ایران محسوب می&amp;zwnj;شود که می&amp;zwnj;تواند از جنبه&amp;zwnj;های گوناگون مورد بررسی قرار بگیرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;(کوتاه شده&amp;zwnj;ی مقاله) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کهنترین اشاره&amp;zwnj;ای که تا امروز درباره رواج شعر پارسی در آذربایجان به دست آمده، این خبر تاریخ طبری از محمد بن بعبث است که: &amp;laquo;حد ثنی &amp;hellip; انه انشدنی بالمراغه جماعه من اشیاخها اشعاراً لابن البعیث بالفارسیه و یذکرون ادبه و شجاعته و له اخبرا و احادیث&amp;raquo; (طبری: 170 و 171). بر همین بنیاد برخی از پژوهشگران، &amp;laquo;محمد بن بعبث&amp;raquo; را نخستین پارسی سرای آذربایجان دانسته&amp;zwnj;اند که نمونه&amp;zwnj;ای از اشعار او باقی نمانده است (&amp;not; کسروی 136:1377 ، فقیه 208:1346 ، انصاف پور 152:1377) البته مشروط بدین که مراد از &amp;laquo;الفارسیه&amp;raquo; در تاریخ طبری همان پارسی دری باشد (&amp;not; مرزآبادی 236:1371 و 26) یا به تعبیر دکتر ریاحی، فهلوی (&amp;not; ریاحی 1919:1267)، به دلیل همین اشاره کوتاه و نیز نبودن اثری از محمد بن بعبث، در نزد شماری از صاحبنظران، قطران تبریزی قدیم&amp;zwnj;ترین شاعری&amp;zwnj;ست که در آذربایجان به زبان پارسی دری شعر سروده (- فروزانفر 494:1369، صفا 423:1373، زرین کوب 107:1374 و 108) و خود نیز در بیتی- اگر از نوع مبالغات و خودستایی&amp;zwnj;های شاعرانه نباشد- به این موضوع اشاره کرده است. قطران، زاده شادی آباد تبریز بوده و از آن&amp;zwnj;جایی که دیوان اشعار وی، خوشبختانه از گزند حوادث هزار ساله در امان مانده و به دست ما رسیده است،&amp;zwnj; نخستین و کهن&amp;zwnj;ترین &amp;laquo;سند و متن ادبی&amp;raquo; مربوط به آذربایجان در عرصه فرهنگ و ادب ایران محسوب می&amp;zwnj;شود که می&amp;zwnj;تواند از جنبه&amp;zwnj;های گوناگون مورد بررسی قرار بگیرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;جستار در چند و چون ارتباط نخستین سند ادبی آذربایجان با شاهنامه- که یکی از پرتأثیرترین آثار در متون نظم و نثر پس از خود است- موضوع قابل توجهی ست چرا که به یاری دیوان قطران، در نهایت، کهن&amp;zwnj;ترین و اولین نشانه&amp;zwnj;های تأثیر حماسه ملی ایران بر فضای فکری- ادبی این ناحیه آشکار می&amp;zwnj;شود و شایسته است که در باب دیگر اقالیم جغرافیایی ایران غیر از خراسان، مانند: شیراز و اصفهان و &amp;hellip; نیز بررسی شود که نخستین سند/ متن ادبی مرتبط با فردوسی و شاهنامه، اثر کدام شاعر یا نویسنده و کمیت و کیفیت اثر پذیری آن چگونه است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;درباره&amp;zwnj;ی موضوع توجه مستقیم و دسترسی قطران به شاهنامه فردوسی، پرسش&amp;zwnj;ها و موانعی ست که نخست باید بدان&amp;zwnj;ها پرداخت. از جمله این که قطران، احتمالاً در اوایل دهه&amp;zwnj;ی نخست سال (400 هـ.ق.)&amp;zwnj;به دنیا آمده و از بیست سالگی (حدود 420-430 هـ.ق.) شعر سرایی و به اصطلاح زندگی ادبی خویش را آغاز کرده است (&amp;not; کسروی 494:1356)، از سوی دیگر تدوین دوم شاهنامه در سال (400) یا چند سال بعد به پایان رسیده است، لذا با توجه به این فاصله زمانی اندک میان پایان شاهنامه و آغاز شاعری قطران و نیز بعد مکانی خراسان و آذربایجان و شرایط و زمان&amp;zwnj;گیربودن استنساخ متون- آن هم به حجم و تفصیل شاهنامه- و انتقال آن&amp;zwnj;ها در آن روزگار آیا می&amp;zwnj;توان پذیرفت که دستنویسی از شاهنامه به دست قطران رسیده باشد؟ این نکته هنگامی پیچیده&amp;zwnj;تر و تأمل برانگیزتر می&amp;zwnj;شود که به دو موضوع دیگر نیز توجه شود،&amp;zwnj;نخست این است که محققانی- شاید به همان دلایل پیش گفته- معتقدند که اثر فردوسی تا مدت&amp;zwnj;ها پس از نظم، معروف نبوده است. برای نمونه شادروان استاد مینوی نوشته&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;یقین نمی&amp;zwnj;توان داشت که تا حدود 430، شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی آن&amp;zwnj;قدر مشهور شده باشد که شعرای دیگر به وقایع آن و اشخاص آن اشاره نمایند.&amp;raquo; (مینوی 135:1373 و 136) و دکتر محمود امید سالار هم بر این نظرند که: &amp;laquo;شاهنامه تا اواخر قرن پنجم گویا تنها بر ادبای طوس یا کسانی که در حدود طوس زندگی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند شناخته بوده است. تازه آن هم شاید معروفیتی محدود و منحصر به اهل سخنی که به داستان&amp;zwnj;های حماسی ارادت داشته&amp;zwnj;اند مانند اسدی توسی&amp;raquo; (امید سالار 1381 الف: 216 و نیز: امید سالار 1381 ب : 196) ثانیاً پس از مقبول نیفتادن اثر فردوسی در دربار محمود غزنوی، تا تقریباً دو قرن، ستیز با شاهنامه و سیاست خاموشی و تغافل عمدی- مصلحتی درباره&amp;zwnj;ی آن در درگاه فرمانروایان زیر نفوذ خلافت بغداد و حتی بیش&amp;zwnj;تر متون ادبی و تاریخی آن دو سده، رایج بوده (&amp;not; ریاحی 65:1372-70، ریاحی 160:1375-168) و بدیهی ست که در این اوضاع، کتابت و توزیع شاهنامه- حداقل در دربارها و از سوی ارباب قدرت که بیشترین امکانات چنین کارهایی در آن روزگار در دست آن بوده است، طبعاً در اختیار داشتن نسخه&amp;zwnj;ای از آن دشوار بوده است، به ویژه در آن برهه&amp;zwnj;ای که به احتمال بسیار قطران با شاهنامه آشنا شده است (حدوداً تا 430) سلطان محمود و سپس مسعود بر سر کار بوده&amp;zwnj;اند و درنتیجه این مخالفت و سکوت با شدت بیشتری ادامه داشته است. بر این اساس، پژوهشگران، راه یافتن شاهنامه به آذربایجان و دسترسی قطران بدان را سزاوار توجه و تحقیق دانسته&amp;zwnj;اند (&amp;not; سجادی 64:1357 ، نوریان 132:1371) و حتی بعضی، امکان بسیار اندک توجه قطران به شاهنامه فردوسی و احتمال بهره&amp;zwnj;گیری او از منابع دیگر را مطرح کرده آند (&amp;not; محجوب: 233&amp;rlm; شمیسا 15:2378) اما با این همه در دیوان قطران قراین تقریباً انکارناپذیری وجود دارد که ثابت می&amp;zwnj;کند وی با شاهنامه فردوسی آشنا بوده است، مهم&amp;zwnj;ترین دلیل، دو بیتی ست که در ستایش امیر ابوالحسن و امیر ابوالفضل آمده است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;همیشه همی گفت پور رستم آن سهراب&lt;br /&gt;که من پسرم بوم و رستمم پدر باشد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;چو سوی ایران آورد لشکر توران&lt;br /&gt;دگر چه باشد دیهیم&amp;zwnj;دار، در کیهان&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (قطران 285:1362)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;که بیت دوم دقیقاً برگرفته از این بیت فردوسی در داستان رستم و سهراب است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;چو رستم پدر باشد و من پسر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;نباید به گیتی یکی تاجور&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (فردوسی 127:1369/124)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;با توجه به این که قطران پیش از سال 430 هـ.ق. (بین 420 تا 430) در خدمت امیر ابوالحسن لشکری بوده است (&amp;not;فروزانفر 498:1369 ، صفا 433:1373، زرین کوب 109:1374 و 110) می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که قبل از آن سال&amp;zwnj;ها و هم&amp;zwnj;چنان که اشاره شد، در بیست سال نخست عمر خویش، شاهنامه را د راختیار داشته است. البته درباره&amp;zwnj;ی استفاده&amp;zwnj;ی دقیق و آشکار قطران از بیتی در داستان رستم و سهراب، دو احتمال را هم باید در نظر داشت. یکی این که شاید فردوسی این داستان را پیش از آغاز نظم شاهنامه (حدود 370 هـ.ق.) سروده و در این چند ده سال نسخه&amp;zwnj;ای از آن به آذربایجان رسیده است و دیگر این که چه بسا روایت رستم و سهراب در تدوین نخست شاهنامه (پایان یافته در 384 هـ.ق.) بوده و تا پایان تدوین دوم شاهنامه، دستنویس&amp;zwnj;هایی از آن تهیه و توزیع شده بوده است. (&amp;not; ریاحی 50:1371 ، فردوسی 1379: ده (مقدمه)) پس لزومی ندارد که این داستان را حتماً مربوط به متن نهایی شاهنامه بدانیم تا آشنایی قطران با آن از نظر زمانی- و مسائل دیگر که گفته شد، پرسش&amp;zwnj;ساز و ابهام آمیز باشد، قطران در قصیده&amp;zwnj;ای، خطاب به ابونصر مملان می&amp;zwnj;گوید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;به نام نیک فکندی ز جود بنیانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;چگونه بنیان، کش بیم ز ابر و باران نیست&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (ص 48)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;مرحوم دکتر محجوب (&amp;not; محجوب: 544) معتقدند که این بیت به تأثیر از آن سخن نامبردار فردوسی&amp;zwnj;ست که:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;پی افکندم از نظم کاخی بلند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;که از باد و باران نیابد گزند&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (فردوسی 173:1373/67)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;در دو جا ا زدیوان قطران تلمیحاتی به داستان بیژن و منیژه آمده است (&amp;not; صص 148 و 150) و چون به نظر بیش&amp;zwnj;تر شاهنامه پژوهان، این داستان از روایاتی&amp;zwnj;ست که فردوسی پیش از شروع شاهنامه و براساس منبع مستقلی به نظم درآورده (برای نمونه &amp;not; صفا 177:1363-179، مینوی 66:1372-70، خالقی مطلق 393:1381، 400-4021) احتمال این که مأخذ مستقیم قطران در این اشارت اثر فردوسی- حال چه نسخه&amp;zwnj;ی جداگانه&amp;zwnj;ی داستان، هم&amp;zwnj;چون نمونه&amp;zwnj;ی رستم و سهراب و چه، متن کامل شاهنامه- باشد، بیش&amp;zwnj;تر است و این گمان که شاید قطران نیز به سان شاعران معاصر فردوسی مانند فرخی و &amp;hellip; این تلمیح را از منبعی جز از نظم فردوسی گرفته باشد،&amp;zwnj;سخت ضعیف است زیرا تفصیل داستان بیژن و منیژه خارج از شاهنامه در متون دیگر دیده نمی&amp;zwnj;شود و اگر در آن دوران نیز وجود داشته است- مثلاً در یکی از شاهنامه&amp;zwnj;های منثور یا به صورت دفتری ویژه- برای ادبای حوزه&amp;zwnj;ی خراسان بیش&amp;zwnj;تر و بهتر در دسترس بوده تا قطران در آذربایجان چون معمولاً متون نثر در مقایسه با اشعار و منظومه&amp;zwnj;ها، آن هم شاهکارهایی از نوع سروده&amp;zwnj;های فردوسی، کمتر دست به دست می&amp;zwnj;شود. افزون بر این موارد، در یکی از اشارات قطران می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;همی فخر بخوانند جنگ بیژن و گیو [بیژن گیو؟]&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;که او میان گرازی بزد به یک خنجر&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (ص 150)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;و این با بیتی از داستان در شاهنامه مطابقت دارد که:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;بزد خنجری بر میان بیژنش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;به دو نیم شد پیل پیکر تنش&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (ص 150)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;قطران از فریدون با صفت یا لقب &amp;laquo;فرخ&amp;raquo; یاد کرده است و از آن&amp;zwnj;جایی که این عنوان برای فریدون، در منابع مقدم بر شاهنامه دیده نمی&amp;zwnj;شود (&amp;not; صدیقیان 114:1375) می&amp;zwnj;توان چنین پنداشت که از این منبع در شعر قطران راه یافته است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;چو بر بالای میمون او، به رزم اندر نهد بون او&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;بود فرخ فریدون، او عدو ضحاک بداختر&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (ص 106)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;در دیوان قطران، &amp;laquo;سرو کاشمر&amp;raquo; قبله&amp;zwnj;گاه زردشتیان دانسته شده است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;گر به کشمر بود قبله چند گه سرو سهی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;شاید ار من دل نهم جاوید بر سرو روان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;(ص 345)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;طبری و مورخان دیگر از این سرو نامی نبرده&amp;zwnj;اند ( &amp;not; حاکمی 645:1373-652) و ظاهراً کهن&amp;zwnj;ترین منبع در این باره پیش از قطران، اشاره دقیقی در هزار و چند بیت بازمانده&amp;zwnj;ی او در شاهنامه است (&amp;not; معین 55:1363 و 56). لذا باز می&amp;zwnj;توان گفت که منبع شاعر تبریزی در این جا شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی است مگر این که احتمال دهیم گشتاسپ نامه&amp;zwnj;ی دقیقی به طور جداگانه و مثلاً از راه دیوان اشعار دقیقی که قطران در اختیار داشته- و به این موضوع اشاره خواهد شد- به دست او رسیده و وی موضوع سرو کاشمر را از آنجا گرفته است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;قطران، مازندران را &amp;laquo;جادوستان&amp;raquo; خوانده و این تعبیری &amp;zwnj;ست که در شاهنامه نیز برای آن منطقه به کار رفته است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;آن کجا کاروس کرد او نیت جادوستان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;وان کجا محمود کرد او نیت هندوستان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;(ص 252)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;مجموع این قراین- خصوصاً اشاره&amp;zwnj;ی مربوط به بیت داستان رستم و سهراب- و برخی از تلمیحات قطران به کسان و مضامین شاهنامه&amp;zwnj;ای که در گستره&amp;zwnj;ی ادب پارسی بسیار اندک استعمال شده&amp;zwnj;اند،&amp;zwnj; تقریباً هر پژوهش&amp;zwnj;گری را مطمئن می&amp;zwnj;کند که این شاعر با شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی مأنوس بوده و در همان اوان جوانی از آن مایه&amp;zwnj;ها اندوخته است تا سپس&amp;zwnj;تر در مدایح خویش به کاربرد. این که قطران در قصاید مدحی خود، بدون هیچ گونه توضیح و تفصیلی از تلمیحات شاهنامه&amp;zwnj;ای، گوناگون بهره می&amp;zwnj;گیرد، نشان می&amp;zwnj;دهد که ممدوحان و شنوندگان اشعارش از این اشارات (اعم ا زکسان یا داستان&amp;zwnj;ها) آگاهی داشته&amp;zwnj;اند و از این جا می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که شخصیت&amp;zwnj;ها، مضامین و عناصر حماسی- اساطیری یا اصطلاحاً &amp;laquo;فرهنگ شاهنامگی&amp;raquo;- حال چه از راه شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی و چه به واسطه&amp;zwnj;ی شاهنامه&amp;zwnj;ها و مآخذ پیش از آن- در آذربایجان و سرزمین&amp;zwnj;های مجاور آن (اران و نخجوان و گنجه) که از قلمرو جغرافیایی نفل و تحریر این&amp;zwnj;گونه داستان&amp;zwnj;ها (ادب حماسی)&amp;zwnj; یعنی خراسان، فاصله&amp;zwnj;ی بسیاری دارد، آشنا و معروف بوده است. چنان که در همان زمان زندگی قطران (حدود سال 455) ابو دلف شیبانی- که قطران بین سال&amp;zwnj;های 420 تا 430 او را می&amp;zwnj;ستوده است- و به دستور وی، با ذکر نام فردوسی و شاهنامه، از اسدی توسی می&amp;zwnj;خواهند که منظومه&amp;zwnj;ای به شیوه&amp;zwnj;ی کار همشهری خود بسراید و حاصل این تشویق و حمایت، گرشاسب&amp;zwnj;نامه است که خود این موضوع به تنهایی دامنه&amp;zwnj;ی نفوذ حماسه&amp;zwnj;ی ملی ایران و گرایش بدان را در شمال غرب ایران می&amp;zwnj;نمایاند. پس دیوان قطران نه تنها نخستین سند ادبی پیوند آذربایجان و شاهنامه است بلکه گسترش روایات حماسی- اساطیری ایران در مناطق پیرامونی مانند: گنجه، نخجوان، و اران را نیز- به همان دلیل اطلاع مخاطبان یعنی فرمانروایان این نواحی از آن داستان&amp;zwnj;ها- به خوبی باز می&amp;zwnj;تاباند. با رویکرد به رواج فرهنگ شاهنامگی در آذربایجان و اطراف آن که به احتمال فراوان غیر از اثر فردوسی، از راه منابع و متون دیگر هم (مانند: شاهنامه&amp;zwnj;های منظوم و منثور پیش از فردوسی و &amp;hellip;) صورت گرفته بوده است، این گمان که شاید قطران در کنار شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی از مآخذ دیگری نیز استفاده کرده باشد، بر خطا نخواهد بود. هم&amp;zwnj;چنان که خود وی در قصیده&amp;zwnj;ای، داستان هفت خان اسفندیار و گشودن رویین دژ را به کتاب &amp;laquo;هزار افسان&amp;raquo; ارجاع داده است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;هزار ره صفت هفت خوان [خان] و رویین دژ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;فزون شنیدم و خواندم من از هزار افسان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;(ص 312)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;هزار افسان به استناد الفهرست ابن ندیم ( ابن ندیم 540:1381) و مروج الذهب مسعودی (&amp;not; تفضلی 297:1376 و 298) نام کتابی بوده است درباره شهریار همسرکش و شهرزاد و در واقع همان متنی&amp;zwnj;ست که هسته و ساختار اصلی هزا رو یک شب را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. از این جهت &amp;laquo;هزار افسان&amp;raquo; مذکور در شعر قطران که شامل داستان هفت خان اسفندیار هم بوده است، هیچ ارتباطی با مجموعه&amp;zwnj;ی یاد شده ندارد. غیر از الفهرست و مروج الذهب، در مقدمه&amp;zwnj;ی به تعبیر مرحوم علامه قزوینی، اوسط شاهنامه- که در بعضی از دست&amp;zwnj;نویس&amp;zwnj;های شاهنامه به دنبال مقدمه&amp;zwnj;ی شاهنامه&amp;zwnj;ی ابومنصوری آمده است- &amp;laquo;هزار افسانه&amp;ldquo; نام کتاب کاراسی، شاهنامه خوان محمود غزنوی &amp;zwnj;ست؟ &amp;laquo;و کاراسی شاعر که هزار افسانه تصنیف اوست، خدمت او [محمود] کردی و ندیم او بودی.&amp;raquo; (ریاحی 194:1372)، دکتر ریاحی در این باره نوشته&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;شاید بتوان حدس زد که کاراسی ندیم، کتابی به این نام داشته و هنگام تحریر مقدمه،&amp;zwnj;هنوز در دست بوده در حالی که در منابع متأخر موجود نام و نشانی از آن نیست&amp;raquo; (همان، 190). براین اساس درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;هزار افسان&amp;raquo; مورد اشاره&amp;zwnj;ی قطران، چاره&amp;zwnj;ای جز طرح چند گمان و احتمال نیست. نخست این که:&amp;zwnj;شاید مراد قطران، همان تصنیف کاراسی- به شرط اعتبار مطلب مقدمه شاهنامه- است که چه بسا به سبب شاهنامه خوان بودن مصنف، روایت هفت خان اسفندیار نیز در آن بوده است. یا این که قطران به ضرورت قافیه و با توجه به این که در بیت بعد، این داستان (هفت خان) را شگفت&amp;zwnj;انگیز و باورنکردنی می داند. و ترکیب &amp;laquo;هزار افسان&amp;raquo;&amp;zwnj;را خودساخته- یا به تأثیر از نام کتابی که بنیاد هزار و یک شب است به کار گرفته- تا بر جنبه&amp;zwnj;ی افسانه&amp;zwnj;ای بودن هفت خان اسفندیار بیشتر تأکید کند. احتمال سوم این است که وی این تعبیر را برای شاهنامه فردوسی استعمال کرده است، حال یا از روی اشتباه (&amp;not; محجوب: 232) یا به منظور دروغین نمودن درونمایه و داستان&amp;zwnj;های آن در برابر کارهای واقعی ممدوح و یا به معنای کلی افسانه&amp;zwnj;ها و روایات باستانی و پهلوانی بدون در نظر داشتن روابط دقیق واژه&amp;zwnj;ها (در ترکیب&amp;zwnj;) یا بار متریض آمیز و منفی. قطران در جای دیگری نیز این ترکیب را در ارتباط با بلبل به کار گرفته است که باز تعریض لازم را ندارد و دقیقاً معلوم نیست که منظور او نام کتابی ویژه است یا معنایی به سان مثلآ: &amp;laquo;نغمه&amp;zwnj;های گوناگون و دلفریب&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;سمن لؤلؤ نماینده، سرشک از گل گراینده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;به باغ اندر سراینده، هزار آواز، هزار افسان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;(ص 208)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;با پذیرش توجه قطران به شاهنامه فردوسی و احتمال بهره&amp;zwnj;مندی او از متون حماسی- اساطیری دیگر، نکته&amp;zwnj;ی بسیار مهم و شایان بحث این است که چگونه و از چه راه&amp;zwnj;هایی اثر فردوسی و سایر منابع احتمالی در آن مدت زمان تقریباً کوتاه و با دشواری&amp;zwnj;های نسخه نویسی و انتقال آثار،&amp;zwnj;مسافت بسیار دور خراسان تا آذربایجان را درنوردیده و در تبریز به دست قطران رسیده است؟ بر پایه&amp;zwnj;ی رویدادهای تاریخی، اصلی&amp;zwnj;ترین عامل ارتباط مردم خراسان و آذربایجان در آن روزگار پیروزی&amp;zwnj;های سلجوقیان و گسترش محدوده&amp;zwnj;ی فرمانروایی آن&amp;zwnj;ها از خراسان به عراق و آذربایجان است که پیوندهای فرهنگی- اجتماعی و تأثیر و تأثرات میان مردمان این نواحی را موجب می&amp;zwnj;شود (&amp;not; بهار 65:1375 و 66، زرین کوب 266:1375) پیش از این، به دلیل وجود حکومت&amp;zwnj;های مستقل کوچک و بزرگ در سرزمین&amp;zwnj;های مختلف ایران،&amp;zwnj; ارتباطات محدودتر بوده (&amp;not; خلیل شروانی 18:1375 (مقدمه)) و از هنگام درگذشت مسعود غزنوی (432 هـ.ق.) تا تثبیت رسمی سلجوقیان نیز دوران آشفتگی و فترت در ایران حاکم بوده است اما قطران در همین اوضاع نامنسجم و پیش از آن که سلاجقه قدرت واحدی را ایجاد کنند، با شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی آشنا شده و این موضوع را نمی&amp;zwnj;توان با تبعات پیشروی و استقرار سلسله&amp;zwnj;ی سلجوقیان مرتبط دانست. بر این اساس و با عنایت بدین که تاریخ آذربایجان از سال (370 هـ.ق.) یعنی زمان تقریبی آغاز سرایش شاهنامه در توس تا سال (420 هـ.ق.)- که محتملاً قطران قبل از آن شاهنامه را در اختیار گرفته است- در تاریکی و ابهام است (&amp;not; کسروی 115:1377 ، 116 و 144، مادلونگ 205:1372) چاره&amp;zwnj;ای جز دست یازی به احتمالات نیست،&amp;zwnj;از آن جمله این که: چه بسا در آشفتگی&amp;zwnj;های آن سال&amp;zwnj;ها و حتی شاید قبل از آن، افرادی از خراسان به آذربایجان مهاجرت کرده یا گریخته و مثلاً نسخه&amp;zwnj;ای از شاهنامه را نیز با خود آورده باشند. در تأیید این موضوع، دست کم یک نمونه&amp;zwnj;ی در خور اعتماد و توجه موجود است و آن کوچ اسدی توسی&amp;zwnj;ست از خراسان به آذربایجان که معمولاً در حدود سال 447 هـ.ق.) تصور می&amp;zwnj;شود ولی دکتر خالقی مطلق به سبب نزدیکی بسیار اسدی به وزیر ابودلف در نخجوان و سال&amp;zwnj;های درازی که برای پدید آمدن چنین تقربی- که شاعر و وزیر، بزم خصوصی باده&amp;zwnj;گساری برپا کنند- لازم است و نیز سکوت نظامی عروضی (چهار مقاله) و عوفی (لباب&amp;zwnj;الالباب) درباره سخنوری مانند اسدی، معتقدند که وی سال&amp;zwnj;ها پیش از (447 هـ.ق.) و حتی در آغاز جوانی و قبل از اشتهار، خراسان را برای یافتن ممدوح به سوی آذربایجان و شمال غرب ایران ترک کرده است (&amp;not; هرن 1356 : سی و نه (یادداشت مترجم Khaleghi Motlag, 1987:699) لذا بعید نیست که او آگاهی&amp;zwnj;ها و شاید اسناد میراث ادب حماسی ایران (مانند دستنویسی از شاهنامه) را با خود بدان مناطق برده ودر گسترش فرهنگ شاهنامگی مؤثر بوده باشد به گونه&amp;zwnj;ای که چندین سال بعد (455 هـ.ق.) مهتران نخجوان، آشکارا از فردوسی و شاهنامه و منظومه&amp;zwnj;های پهلوانی سخن می گویند. در این بیت قطران که پیشتر هم ذکر شد: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;هزار بار صفت هفت خان و رویین دژ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp;فزون شنیدم و خواندم، من از هزار افسان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;(ص 312)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;اگر &amp;laquo;شنیدم&amp;raquo; بر پایه&amp;zwnj;ی حقیقتی استوار باشد، می&amp;zwnj;توان گفت که خواندن داستان&amp;zwnj;های پهلوانی و ملی یا همان &amp;laquo;شاهنامه خوانی&amp;raquo; بدان هنگام در آذربایجان و سرزمین&amp;zwnj;های شمال غرب ایران متداول بوده و ممکن است که یکی از راه&amp;zwnj;های انتقال و نشر شاهنامه و داستان&amp;zwnj;ها و کسان آن در این بخش از ایران، همین شاهنامه خوانان بوده باشند. شاهنامه خوانی در معنای عام- و نه صرفاً شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی- از همان عصر محمود غزنوی رایج بوده است و کاراسی، نام یا لقب معروف&amp;zwnj;ترین شاهنامه خوانی&amp;zwnj;ست که از آن دوران به ما رسیده و گویا اصطلاح &amp;laquo;شهنامه خوان&amp;raquo; نخستین بار در ادب پارسی در شعر فرخی آمده است (&amp;not; لسان 418:1357-420). جالب این که به گفته&amp;zwnj;ی فردوسی در دیباچه&amp;zwnj;ی شاهنامه، مدتی متن منثور شاهنامه&amp;zwnj;ی ابومنصوری نیز در جمع خوانده می&amp;zwnj;شده است، ناصر خسرو در سفرنامه روایت می&amp;zwnj;کند که در سال (438 هـ.ق.) با قطران در تبریز دیدار کرده و قطران: &amp;laquo;دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من بپرسید.&amp;raquo; (ناصر خسرو 9:1373). این نکته نشان می&amp;zwnj;دهد که قطران، پیش از سال (438 هـ.ق.) با دیوان دو تن از شاعران دیگر خراسان، دقیقی توسی و منجبک ترمذی، که تقریباً هم روزگار فردوسی بوده&amp;zwnj;اند، آشنا و مانوس بوده است و خود همین موضوع نیز مانند چگونگی رسیدن شاهنامه به آذربایجان قابل تأمل است. مرحوم استاد ملک&amp;zwnj;الشعراء بهار انتقال این دیوان&amp;zwnj;ها را نتیجه&amp;zwnj;ی سرزمین گشایی&amp;zwnj;های طغرل و آلب ارسلان سلجوقی و ارتباط خراسانیان و آذربایجانیان می دانند (&amp;not; بهار 65:1375 و 66) و روانشاد دکتر سجادی هم احتمال داده&amp;zwnj;اند، این زمان، در فاصله سال&amp;zwnj;های (0420 تا 430 ه.ق.) باشد (&amp;not; سجادی 73:1357). اما مسأله&amp;zwnj;ی دسترسی قطران به دیوان دقیقی و منجیک- و حتی فرخی که با دلیل شباهت سبک قطران به اشعار او، احتمالاً دیوان وی را نیزی در دست داشته است- با شاهنامه دو تفاوت مهم دارد. نخست این که دیوان آن شاعران- و به گمان بسیار، از آن منجیک که تا امروز باقی نمانده است- در مقایسه با شاهنامه بسیار کم حجم است و طبعاً استنساخ و جابه&amp;zwnj;جایی آن&amp;zwnj;ها آسانتر بوده، دو دیگر و مهم&amp;zwnj;تر: موضوع مخالفت با شاهنامه و سیاست تغافل و سکوت درباره&amp;zwnj;ی آن در مقطع زمانی مورد بحث است که کتابت و انتقالش را محدود می&amp;zwnj;کرده در صورتی که اشعار منجیک و دقیقی و فرخی، چنین منع و محدودیتی نداشته&amp;zwnj;اند. از این رو، شاید به رغم بی توجهی زمامداران و درباریان و نیز متون رسمی ادبی و تاریخی به شاهنامه، وارثان و حافظان اصلی حماسه&amp;zwnj;ی ملی ایران یعنی مردم، علاوه بر خواندن و نگهداشتن دستنویس&amp;zwnj;هایی از شاهنامه در خانه، چه بسا در تکثیر و توزیع آن نیز می&amp;zwnj;کوشیدند و به پایمردی آن&amp;zwnj;ها بوده است که شاهنامه&amp;zwnj;ای به تبریز و نزد قطران رسیده است. با وجود همه این گمان&amp;zwnj;ها که برخاسته از عدم اشارات روشن&amp;zwnj;گر در منابع مربوط به آن عصر و ابهام&amp;zwnj;آمیزبودن تاریخ آذربایجان (از 370-430 ه.ق) و آگاهی&amp;zwnj;های بسیار اندک از دو دهه&amp;zwnj;بی آغازین سرگذشت قطران است، در این که قطران با شاهنامه فردوسی و به طور کلی فرهنگ شاهنامگی، آشنایی دقیق و گسترده&amp;zwnj;ای داشته است، به سختی می&amp;zwnj;توان تردید کرد &amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;(نقل از: ایران شناسی- دوره&amp;zwnj;ی جدید، سال 17)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/116</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=2006025</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-2006025</guid>
      <pubDate>Sun, 21 Sep 2008 11:30:41 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ایران گرایی در شاه‎نامه(دکتر جلال خالقی مطلق)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;برگرفته از &lt;a title="تارنمای فرایران" href="http://www.fareiran.com/no35/2.HTM" target="_blank"&gt;تارنمای فرایران&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;شاه&amp;lrm;نامه فردوسی دارای یک کشش و برد ایران گرایی است که بررسی و دریافت دقیق آن&amp;rlm;، دشوار است، چون ایران&amp;lrm;گرایی در این اثر مانند خونی است که تا کوچک&amp;lrm;ترین اندام&amp;lrm;های پیکر آن دویده است و با تار و پود آن، چنان در آمیخته که گزارش درست آن نیاز به پژوهشی گسترده دارد که در توان این گفتار کوتاه نیست و از این و به چند نکته&amp;lrm; کلی بسنده می&amp;lrm;کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;برگرفته از &lt;a title="تارنمای فرایران" href="http://www.fareiran.com/no35/2.HTM" target="_blank"&gt;تارنمای فرایران&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;شاه&amp;lrm;نامه فردوسی دارای یک کشش و برد ایران گرایی است که بررسی و دریافت دقیق آن&amp;rlm;، دشوار است، چون ایران&amp;lrm;گرایی در این اثر مانند خونی است که تا کوچک&amp;lrm;ترین اندام&amp;lrm;های پیکر آن دویده است و با تار و پود آن، چنان در آمیخته که گزارش درست آن نیاز به پژوهشی گسترده دارد که در توان این گفتار کوتاه نیست و از این و به چند نکته&amp;lrm; کلی بسنده می&amp;lrm;کنم.&lt;br /&gt;ایران گرایی شاه&amp;lrm;&amp;lrm;نامه را می&amp;lrm;توان زیر چهار عنوان اصلی برشمرد :&lt;br /&gt;1ـ نگهداشت فرهنگ ایران : از آن جایی که خدای&amp;lrm;&amp;lrm;نامه و تقریبا همه متون تاریخی و ادبی در زبان پهلوی و نیز برگردان&amp;lrm;های فارسی و عربی آن&amp;lrm;ها از دست رفته&amp;lrm;اند، شاه&amp;lrm;نامه مهم&amp;lrm;ترین چشمه&amp;rlm;ی آگاهی ما در بسیاری از زمینه&amp;lrm;ها، چون تاریخ و جغرافی و ادب و هنر و رسم&amp;lrm;های خانوادگی و اجتماعی و آیین&amp;lrm;های اداری و کشوری در ایران باستان به شمار می&amp;lrm;رود .&lt;br /&gt;2ـ آرمان&amp;lrm; معنوی شاه&amp;lrm;نامه : این آرمان&amp;lrm;ها را می&amp;lrm;توان در شعار نبرد نیکی یا بدی خلاصه کرد. نبرد با بدی یعنی کاربست آرمان&amp;lrm;های اخلاق ایرانی، هم&amp;zwnj;چون یکتا&amp;lrm;پرستی، خداترسی، دین&amp;rlm;داری، میهن دوستی، مهر به زن و فرزند، دستگیری از درماندگان، خردمندی، داد&amp;lrm;خواهی، دور&amp;lrm;اندیشی، میانه&amp;lrm;روی، آداب دانی، مهمان&amp;lrm;نوازی، جوان&amp;lrm;مردی، بخشش، سپاس&amp;lrm;گذاری، خشنودی، خرسندی، کوشایی، نرمش یا مدارا، وفاداری، راستی، پیمان&amp;lrm;داری، شرم و آهستگی، خاموشی، دانش&amp;lrm;آموزی، سخن&amp;lrm;رانی، و دیگر و دیگر. در ستایش هر یک از این آرمان&amp;lrm;های اخلاقی یا نکوهش صفت&amp;lrm;های عکس آن، چون : دروغ، آز، خشم، کینه، بی&amp;rlm;داد، کاهلی، پیمان&amp;lrm;شکنی، نیاز، رشک، شتاب ... می&amp;lrm;توان از شاه&amp;lrm;نامه مثال&amp;lrm;های فراوان برشمرد.&lt;br /&gt;اخلاق شاهنامه، ساخته و پرداخته فردوسی نیست، بلکه بخشی از میراث معنونی ایران باستان است که از از آموزش&amp;lrm;های زرتشت و پی شاز او، ریشه گرفته و در زمان ساسانیان گسترش یافته و با عنوان فرهنگ یا آیین صورت منظم و مدون پذیرفته و سپس از آن جا زیر عنوان ادب به آثار فارسی و عربی راه یافته است. ولی دو نفر در این انتقال اخلاق ایرانی ـ و اصولا کل فرهنگ ایران ـ به دوره اسلامی، سهم به سزایی دارند. یکی عبدالله ابن مقفع (روزبه دادویه) در انتقال آن به فرهنگ عرب. و دیگر فردوسی طوسی، در انتقال آن به ایران به بعد از اسلام، فردوسی با این انتقال، آن آسیبی را که از پیروزی تا&amp;rlm;زیان بر پیوستگی فرهنگ ایران رسیده بود، تا حد بسیاری بازسازی کرد.&lt;br /&gt;3ـ پاسداری زبان فارسی: شاه&amp;lrm;نامه چه از نگاه گنجینه واژگان و دستور زبان، چه از نگاه شیوایی بیان و چه از نگه محتوای پرسویه آن، ستبرترین ستون زبان فارسی است. به ویژه نیاز بزرگی که پس از سرایش شاه&amp;lrm;نامه در گروه&amp;lrm;های گوناگون مردم از درباریان و مورخان و سرایندگان و نویسندگان و هنرمندان تا برسد به توده&amp;lrm;های مردم به این کتاب پیدا شد، زبان فارسی را که در آن روزگار سخت در خطر نابودی بود، برای همیشه پایه&amp;lrm;ای نیرومند و استوار بخشید.&lt;br /&gt;4ـ پیام ملی شاهنامه: خلاف آن چه گمان می&amp;lrm;رود، پیام ملی شاهنامه تنها به پاسداری از مرز و بوم ایران محدود نمی&amp;lrm;گردد، بلکه این پیام عبارت است از: دعوی ایرانی در رهبری جهان. فردوسی، خود آورنده این دعوی نیست، بلکه وارث و ناقل آن است:&lt;br /&gt;بنابر باور داشت کهن ایرانی، زمین به هفت کشور بخش شده است و بخش میانی که ایران باشد از همه آباد&amp;lrm;تر و مردمان آن که از آنان به نام آزادگان یاد شده است، بهترین آفریدگار ایزد&amp;lrm;ند. نام آریایی که در اوستا و سنگ&amp;lrm;نوشته&amp;lrm;های هخامنشی آمده است و صورت کهن&amp;lrm;تر ایرانی است نیز به همین معنای آزاده است. بر عکس ایران، کشور&amp;lrm;های دیکر سرزمین&amp;lrm;های تباه و مردمان آن بی&amp;lrm;مایه&amp;lrm;اند که از آنان ـ به ویژه از ترکان و تازیان ـ به نام بندگان یاد رفته است. عنوان پادشاهان ایران &amp;laquo; شاه جهان&amp;raquo; بود و آن&amp;zwnj;ها رسما دعوی رهبری جهان را داشتند. این ملی گرایی که امروزه بدان ناسیونالیسم می&amp;lrm;گویند، و گویا نتیجه هزار سال فرمانروایی بر بخش بزرگی از جهان آن روز بوده باشد، پس از پیروزی تازیان و نژاد&amp;rlm;&amp;lrm;پرستی امویان، ناچار دوباره در مفاخرات نهضت شعوبیه نمودار گردید. شاهنامه فردوسی که نقطه اوج این نهضت در زبان فارسی است، چه به علت وابستگی و امانت&amp;lrm;داری سراینده آن به ماخذ خود و چه به علت وضعیت سیاسی زمان او ـ که ایران هنوز از تازیان رهایی نیافته، گرفتار ترکان گردید بود ـ خواه ناخواه نمی&amp;lrm;توانست به کلی از رگه&amp;lrm;های ناسیو&amp;lrm;نالیسم کهن ایرانی پالوده گردد. این تاثیر نه تنها در شاه&amp;lrm;نامه، و نه تنها در آثار حماسی پس از شاه&amp;lrm;نامه هست، بلکه پی آن را در آثار بسیاری از سرایندگان و نویسندگان پس از فردوسی نیز می&amp;lrm;توان گرفت. این که در آثار کسانی چون غزالی و نظام&amp;lrm;الملک و سعدی که از گمان هرگونه ناسیو&amp;lrm;نالیسم برکنارند، پادشاهان ایران، به ویژه انوشیروان، نمونه&amp;lrm;ی فرمانروای دادگر به شمار می&amp;lrm;روند، نهایت چیزی جز بقایای همان دعوی ایرانی در رهبری جهان نیست. و به طور کلی بیش&amp;lrm;تر جنبش&amp;lrm;های مذهبی و فلسفی و اجتماعی و ملی در ایران، از دورترین زمان مهر&amp;lrm;پرستی تا به امروز و حتی تصوف با همه تبلیغ جهان میهنی خود ـ و به تعبیری درست از همین رو ـ از این دعوی ایرانی در رهبری جهان، کم یا بیش تاثیر پذیرفته&amp;lrm;اند.&lt;br /&gt;با این همه، فرزانه طوس به کمک آن مایه&amp;lrm;های پرتوان مردم دوستی که در او بوده، از یک سو توانسته است از آن بیگانه ستیزی کهن بکاهد و از سوی دیگر، ایران&amp;lrm;گرایی را معنویت دیگری بخشد، بی آن که دعوی ایرانی رهبری جهان را فراموش کند:&lt;br /&gt;بیا تا جهان را به بد نسپریم!&lt;br /&gt;و :&lt;br /&gt;جهان را به ایران نیاز آوریم!&lt;br /&gt;همین معنویت شاهنامه است که عارفان پشمینه&amp;lrm;پوش که دلی سازگار با جهان&amp;lrm;پهلوانی ندارند، گاه زبان به ستایش فردوسی و کارنامه او گشوده&amp;lrm;اند و ایران گرایی شاه&amp;lrm;نامه است که در زمانی که ایران چون بقچه&amp;lrm;ی چل&amp;rlm;تکه&amp;lrm;ای به فرمانروایی&amp;lrm;های ریز و درست وصله خورده بود، سخنوران این سرزمین در هر کجا که زندگی می&amp;lrm;کردند، هنوز سخن از ایران می&amp;lrm;راندند و احساس همبستگی ملی را قلم به قلم به زمان ما رسانیدند. و همین ایران&amp;lrm;گرایی شاهنامه است که جهان افسانه&amp;lrm;ای آن، سرچشمه&amp;rlm;ی الهام سرایندگان و نقاشان می&amp;lrm;گردد و نام زنان و مردان دلاور آن را بر روی نوزادان می&amp;lrm;گذارند. باز همین ایران&amp;lrm;گرایی شاهنامه است که سده&amp;lrm;های پی&amp;lrm;درپی توده&amp;lrm;های مردم را برای شنیدن افسانه&amp;lrm;های دل&amp;lrm;انگیزش به پای هنگامه&amp;rlm;ی نقالان می&amp;lrm;برد و داستان پهلوانی&amp;lrm;های رستم و اسفندیار، مرگ دل&amp;rlm;خراش سهراب و سیاوش، ناجوانمردی&amp;lrm;های گرسیوز و کینه&amp;lrm;توزی&amp;lrm;های افراسیاب را، سینه به سینه به روزگار ما می&amp;lrm;کشاند.&lt;br /&gt;به رسم شگون، سخن را با بیتی چند از استاد طوس در سفارش پاسداری از ایران به پایان می&amp;lrm;بریم:&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;که ایران چو باغی&amp;rlm;ست خرم بهار،&lt;br /&gt;شکفته همیشه گل کامگار،&lt;br /&gt;پر از نرگس و نار و سیب و بهی؛&lt;br /&gt;چو پالیز گردد ز مردم تهی،&lt;br /&gt;سپر غم یکایک ز بن برکنند،&lt;br /&gt;همه شاخ نار و بهی بشکنند&lt;br /&gt;سپاه و سلیحست دیوار اوی&lt;br /&gt;به پرچینش و بر نیزه&amp;lrm;ها، خار اوی&lt;br /&gt;اگر بفگنی خیره دیوار باغ&lt;br /&gt;چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ&lt;br /&gt;نگر تا تو دیوار او نفگنی،&lt;br /&gt;دل و پشت ایرانیان نشکنی،&lt;br /&gt;کزان پس بود غارت و تاختن&lt;br /&gt;خروش سواران و کین آختن&lt;br /&gt;زن و کودک و بوم ایرانیان&lt;br /&gt;به اندیشه&amp;lrm;ی بد منه در میان !&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/115</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=1950662</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-1950662</guid>
      <pubDate>Tue, 09 Sep 2008 14:14:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اهمیت شاهنامه فردوسی(دکتر جلال خالقی مطلق)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;strong&gt;برگرفته از &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="تارنمای فرایران" href="http://www.fareiran.com/no19/2.HTM" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;strong&gt;تارنمای فرایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;همه&amp;rlm;ی ما هنگامی که از اهمیت شاهنامه سخن به میان می&amp;lrm;آید، در این نظر اتفاق داریم که شاهنامه یکی از مفاخر ملی ماست، ولی بنده مطمئن هستم که اگر از صد نفر نابرگزیده بپرسید که: &amp;laquo;چرا شاهنامه یکی از مفاخر ملی ماست؟&amp;raquo; بیش از نود نفر آن&amp;zwnj;ها اهمیت ملی شاهنامه را در تبلیغ میهن پرستی و شرح پیروزیهای ایرانیان بر دشمنان آن&amp;zwnj;ها می&amp;lrm;دانند که تازه در همین جا هم اغلب فراموش می&amp;lrm;گردد که شاهنامه سرگذشت شکستهای ایرانیان هم هست و اصطلاحی که بر طعنه می&amp;lrm;گویند &amp;laquo;شاهنامه آخرش خوش است&amp;raquo;، از همین جا برخاسته است. به سخن دیگر وقتی ما از اهمیت ملی شاهنامه سخن می&amp;lrm;گوییم، غالباًَ تنها به اهمیتی که این کتاب برای ملیت ما دارد نظر داریم. ولی اهمیت ملی شاهنامه خیلی بیش از این است. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;strong&gt;برگرفته از &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="تارنمای فرایران" href="http://www.fareiran.com/no19/2.HTM" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;strong&gt;تارنمای فرایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;همه&amp;rlm;ی ما هنگامی که از اهمیت شاهنامه سخن به میان می&amp;lrm;آید، در این نظر اتفاق داریم که شاهنامه یکی از مفاخر ملی ماست، ولی بنده مطمئن هستم که اگر از صد نفر نابرگزیده بپرسید که: &amp;laquo;چرا شاهنامه یکی از مفاخر ملی ماست؟&amp;raquo; بیش از نود نفر آن&amp;zwnj;ها اهمیت ملی شاهنامه را در تبلیغ میهن پرستی و شرح پیروزیهای ایرانیان بر دشمنان آن&amp;zwnj;ها می&amp;lrm;دانند که تازه در همین جا هم اغلب فراموش می&amp;lrm;گردد که شاهنامه سرگذشت شکستهای ایرانیان هم هست و اصطلاحی که بر طعنه می&amp;lrm;گویند &amp;laquo;شاهنامه آخرش خوش است&amp;raquo;، از همین جا برخاسته است. به سخن دیگر وقتی ما از اهمیت ملی شاهنامه سخن می&amp;lrm;گوییم، غالباًَ تنها به اهمیتی که این کتاب برای ملیت ما دارد نظر داریم. ولی اهمیت ملی شاهنامه خیلی بیش از این است. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;برای شناخت همه&amp;rlm;ی جهات اهمیت شاهنامه باید بی&amp;lrm;اغراق دهها کتاب مستند و صدها مقاله&amp;rlm;ی تحقیقی نوشت و این کار هم وقتی ممکن است که بر پایه&amp;rlm;ی یک متن پالوده انجام گیرد؛ یعنی نخست باید تصحیح نسبتاً معتبری از این کتاب فراهم شود و متن کتاب از دستبردهای بیگانه و چندین هزار بیت الحاقی پاک گردد. در تحت این شرایط اگر من بنا به سابقه&amp;rlm;ی یک ربع قرن کار با شاهنامه، این گستاخی را به خود می&amp;lrm;دهم و در شرح برخی از اهمیتهای این کتاب، آن چه را که باید در هزار صفحه با ذکر شواهد فراوان گفت، در چند صفحه خلاصه می&amp;lrm;کنم،&amp;nbsp; به هیچ روی این ادعا را ندارم که حق مطلب را به خوبی ادا کرده و چیزی ناگفته نگذاشته باشم. بلکه مطالبی است در حد یک یادآوری.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;1. شاهنامه و میتولوژی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;میتولوژی یک اصطلاح یونانی است و &amp;laquo;اساطیر&amp;raquo; هم که ما در فارسی می&amp;lrm;گوییم، جمع عربی اسطوره و اسطوره معرب واژة یونانی &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;Historia&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; است. در یونانی &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;Mythos&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; به معنی افسانه&amp;lrm;های نخستین هر ملتی است درباره&amp;rlm;ی آفرینش جهان و برخوردهای نخستین انسان با طبیعت و نیروهای نیک و بد که درگیراگیر این برخورد خدایان و شهریاران و پهلوانان هر ملت ظهور می&amp;lrm;کنند. میتولوژی در یک جمله &amp;laquo;تاریخ فرهنگ مادی و معنوی اولیه&amp;rlm;ی هر ملت&amp;raquo; است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;نخستین بخش شاهنامه و دست کم حدود پنج هزار بیت از این کتاب تاریخ میتولوژی ایران است. اهمیت شاهنامه در این بخش تنها در این نیست که عقیده&amp;rlm;ی ایرانی را درباره&amp;rlm;ی آفرینش جهان، چگونگی سرد شدن پوسته&amp;rlm;ی زمین و پیدایش گیاه و جانور، و کوشش انسان برای تهیه&amp;rlm;ی خانه و جامه و خوراک و اهلی کردن جانوران و غیره و غیره&amp;nbsp; شرح می&amp;lrm;دهد، که نظایر آن در میتولوژی برخی اقوام دیگر نیز هست، بلکه اهمیت اصلی آن در پاسخ این پرسش است که: &amp;laquo;چرا مردمان، آن جهان بهشتین را که در آن سرما و گرما و گرسنگی و قحطی و جنگ و بیماری و زشتی و ناتوانی و پیری و مرگ نبود، از دست دادند؟&amp;raquo; در میتولوژی ایرانی یک بلای آسمانی یا قهر طبیعت یا خشم یکی از خدایان بهانه&amp;lrm;گیر سبب از دست رفتن جهان خیر نیست، بلکه دلیل تباهی جهان خیر در این است که رهبر این مردمان یک روز به غلط می&amp;lrm;&amp;rlm;افتد که همه&amp;rlm;ی این نعمتها را او خود تنها، بدون پشتیبانی پروردگار و بدون دستیاری مردمان پدید آورده است و از اینجا گرفتار خودپرستی و منی می&amp;lrm;شود و از پس آن فره ایزدی از او جدا می&amp;lrm;گردد؛ یعنی پرودگار دست یاری خود را از پشت او برمی&amp;rlm;دارد، و سقوط می&amp;lrm;کند. ولی از سوی دیگر واکنش مردم نیز با این رهبر گمراه گشته از سر خرد &amp;ndash; که در سراسر شاهنامه به عنوان بزرگترین دادة ایزد ستایش شده است- نیست. بلکه رفتار مردمی است شتابزده و شورش طلب. و از این رو آن&amp;zwnj;ها چوب گمراهی رهبر خود را نمی&amp;lrm;خورند، بلکه چوب نادانی خود را، به سخن دیگر، در میتولوژی ایرانی، مردمان را از آن جهان بهشتین نخستین به بهانه گندم خوردن نرانده&amp;lrm;اند، بلکه این مردم خود مسئول بلایی هستند که بر سرشان آمده است. و اکنون آنچه در میتولیوژی ایرانی جالب است، این است که پس&amp;nbsp; از جایگزین شدن دوزخ ضحاکی بر بهشت جمشیدی، دیگر اصلا سخن از آمدن سرما و گرما و گرسنگی و قحطی و بیماری و جنگ که زندگی مادی مردم را تهدید می&amp;lrm;کنند نیست، بلکه در درجه&amp;rlm;ی اول گله و شکایت از رخت بربستن معنویات است:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;نهان گشت کردار فرزانگان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پراکنده شد کام دیوانگان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;هنر خوار شد، جادوی ارجمند&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نهان راستی، آشکارا گزند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;شده بر بدی دست دیوان دراز&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به نیکی نبودی سخن جز به راز&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;و آن چه جالب&amp;lrm;تر است این که این وضعیت به نام یک مشیت الهی که باید پذیرفت و با آن ساخت تبلیغ نمی&amp;lrm;گردد. بلکه مردمی که خود موجب این وضع بودند، خود نیز باید اکنون برای رفع آن دامن همت ببندند. و این همان اندیشه&amp;rlm;ی مبارزه میان&amp;nbsp; نیک و بد در جهان بینی ایرانی است که از همان بخش میتولوژی شاهنامه آغاز می&amp;rlm;&amp;lrm;گردد و از آن پس چنان که گفته&amp;lrm;اند، مانند نوار سرخی در سراسر کتاب نمایان است:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;بیا تا جهان را به بد نسپریم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به کوشش همه دست نیکی بریم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;نباشد همی نیک و بد پایدار &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همان به که نیکی بود یادگار &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;آن چه میتولوژی ایرانی را به این صورت که در شاهنامه است. از میتولوژی ملل دیگر جدا می&amp;lrm;کند، این است که آن شرح ساده و گاه از دید امروزی ما خرافی افسانه&amp;lrm;های آفرینش و ماجراهای خدایان و شاهان و پهلوانان که موضوع میتولوژی است، در شاهنامه شدیداً با مسائل اخلاقی توأم است و شیوه&amp;rlm;ی بیان نیز به نقلی محض، بلکه بسیار جاها به صورت دیالوگ&amp;lrm;های دیالکتیک، گفت و شنودهای استدلالی، درآمده است دلیل آن این است که عصری که فردوسی در آن زندگی می&amp;lrm;کرد، دیگر زمان هومر نبود. فلسفه و علوم از یک سوی و دین جدید از سوی دیگر بنای بسیاری از اعتقادات کهن را در هم ریخته بودند و از این رو شاعر دانشمندی چون فردوسی دیگر نمی&amp;lrm;توانست به شیوه &amp;laquo;گوسان&amp;raquo; ها یا شاعران دورگرد باستان ساز خود را بردارد و از این کوچه به آن کوچه راه بیفتد و سرودخوانی کند. بلکه اگر می&amp;lrm;خواست دیگران سخن او را جدی تلقی کنند و در شمار اباطیل و یاوه سرایی نگیرند. ناچار بود که افسانه&amp;lrm;های خود را در یک بافت فلسفی. اخلاقی عرضه کند که حتی فیلسوف&amp;nbsp; پرمدعای زمانه&amp;rlm;ی خود او نیز متوجه گردد که در اینجا مسائل عمیق&amp;lrm;تری از آنچه درباره جوهر و عرض و هیولی و صورت می&amp;lrm;گوید، مطرح است. ولی همه این کوشش شاعر به جایی نمی&amp;lrm;رسید اگر خود او به آنچه می&amp;lrm;گفت، اعتقاد کامل نداشت و مانند حماسه سرایان پس از خود به مطالب ماخذ خود تنها به عنوان موضوع شعر می&amp;lrm;نگریست:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;تو این را دروغ و فسانه مدان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به یکسان. روشن، در زمانه&amp;rlm;&amp;lrm;مدان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;ازو هر چه اندر خورد با خرد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دگر، بر ره رمز معنی برد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;و یا در آغاز داستان اکوان دیو می&amp;lrm;گوید:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;جهان پرشگفت است چون بنگری&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;ندارد کسی آلت داوری...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;خردمند کین داستان بشنود&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به دانش گراید، بدین نگرود&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;ولیکن چون معنیش یادآوری شود رام و، کوته شود داوری و سپس در پایان همین داستان در توجیه &amp;laquo;دیو&amp;raquo; می&amp;lrm;گویند:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;تو مر دیو را مردم بدشناس&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کسی کو ندارد زیزدان سپاس &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;هر آن کو گذشت از ره مردمی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ز دیوان شمر، مشمرش&amp;nbsp; ز آدمی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;و پس از آنکه توجیهی هم از نام اکوان می&amp;lrm;کند، سپس می&amp;lrm;گویند: &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;چه گویی تو ای خواجه سالخورد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;که داند که چندین نشیب و فراز&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به پیش آرد این روزگار دراز؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;تک روزگار از درازی که هست&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همی بگذراند سخنها و دست&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;یعنی این روزگار پر از شگفتی، در پویش دراز خود کارها و حقایق را از دایره&amp;rlm;ی فهم و دانش ما بیرون می&amp;lrm;برد و لذا ما حق نداریم که این افسانه&amp;lrm;هایی که پدران ما سینه به سینه نقل کرده&amp;lrm;اند تا به ما رسیده، سراپا افسانه و دروغ بدانیم. فردوسی در سراسر شاهنامه به آن چه می&amp;lrm;گوید، اعتقاد را عیناً به خواننده القا می&amp;lrm;کند. به گمان این بنده در میان شاعران ایرانی سه تن هستند که سخنشان از صداقت خاصی برخوردار است: فردوسی، حافظ و پروین اعتصامی.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;2. شاهنامه و تاریخ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;در شاهنامه بخش ساسانیان را که با حدود 17 هزار بیت بیش از یک سوم حجم کتاب را تشکیل می&amp;lrm;دهد، معمولاً بخش تاریخی شاهنامه می&amp;lrm;نامند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;با آن که این بخش نیز دارای مطالب افسانه&amp;lrm;ای بسیار هست، ولی باز از نظر مطالب تاریخی دارای اهمیت بسیاری است. درباره تاریخ ساسانیان ما دارای ماخذی به زبانهای یونانی و لاتینی و ارمنی و سریانی و پهلوی و عربی و فارسی هستیم، ولی مطالب شاهنامه حتا پس از کنار گذاشتن افسانه&amp;lrm;ها و شرح و بسط&amp;lrm;های شاعرانه آن باز از نظر مقدار بر مطالب آثار دیگر می&amp;lrm;چربد. گذشته از این در بخش به اصطلاح داستانی و نیمه تاریخی شاهنامه نیز مطالب تاریخی به خصوص درباره اشکانیان هست که شناخت کم و چون آن&amp;rlm;ها به خاطر کم اطلاعی ما از جزئیات تاریخ آن دوره دشوار است. به گمان من از مطالب شاهنامه از منوچهر تا دارا فقط مقدار ناچیزی تاریخ هخامنشی و روایات اوستایی و بیش از هشتاد درصد آن تاریخ و ادبیات پارتی است. اخبار بیش&amp;zwnj;تر این پادشاهان به ویژه آنچه در پادشاهی کیخسرو آمده است، به هیچ روی نمی&amp;lrm;تواند با سرگذشت کی&amp;lrm;های اوستایی ارتباط داشته باشد و گویای این است که در روایات ملی، شاهان و تیولداران پارتی نسبت خود را به شاهان و پهلوانان اوستایی می&amp;lrm;رسانند یا می&amp;lrm;رساندند، سبب خلط تاریخ و ادبیات پارتی با روایات اوستایی شده است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;3. شاهنامه و فرهنگ باستان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;اگر شما بخواهید درباره رسوم کشورداری و آیین&amp;lrm;های اداری و درباری در ایران پیش از اسلام تحقیق کنید، مانند اخذ مالیات، سکه زدن، نوشتن نامه&amp;lrm;های دولتی، فرستادن و پذیرفتن سفیر، تشکیلات سپاه، سلاحهای جنگی، رسم تاجگذاری، آیین باردادن و غیره و غیره. یا خواسته باشید درباره مراسم خانوادگی و اجتماعی تحقیق کنید، مانند زناشویی، نامگذاری روی کودک، آئین مهمانی و میزبانی، رامشگری&amp;nbsp; و میگساری، جامه و آرایش و بوی&amp;lrm;های خوش، برگزاری جشن&amp;lrm;های ملی چون نوروز و مهر&amp;lrm;گان، آذین بستن شهر، هدیه دادن و نثار کردن، سرگرمی&amp;lrm;ها و بازیها، چون شکار و اسب&amp;rlm;&amp;lrm;دوانی و چوگان و شطرنج و نرد، برخی روابط و مناسبات میان اعضای خانواده و افراد جامعه، اعتقادات اخلاقی و دینی مردم تا برسد به آیین سوگواری و تدفین. یا خواسته باشید درباره طبقات اجتماع و مشاغل گوناگون و وضع زنان تحقیق کنید یا خواسته باشید درباره برخی دانشها و فنون چون پزشکی&amp;nbsp; نجوم و موسیقی و شعر تحقیق کنید... در تحقیق همه این زمینه&amp;lrm;ها یکی از ماخذ مهم&amp;nbsp; شما و گاه تنها ماخذ شما شاهنامه فردوسی است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;4.شاهنامه و ادبیات پهلوی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;اهم آنچه از ادبیات پهلوی به ما رسیده، نوشته&amp;lrm;های دینی و زرتشتی است و از ادبیات غیردینی آن جز چند نوشته کوچک چون &amp;laquo;کارنامه اردشیر بابکان&amp;raquo; و منظومه &amp;laquo;یادگار زریران&amp;raquo; و منظومه &amp;laquo;درخت آسوریگ&amp;raquo; و رساله &amp;laquo;خسرو و ریدگ&amp;raquo; و رساله&amp;lrm;ای در &amp;laquo;بازی شطرنج و نرد&amp;raquo; چیز دیگر به جا نمانده است. از سوی دیگر می&amp;lrm;دانیم که بخشی مهمی از ادبیات فارسی به مآخذ پهلوی بر&amp;lrm;می&amp;lrm;گردد. از این قبیل&amp;lrm;اند ادبیات منظوم و منثور حماسی، بخش مهمی از ادبیاتی که به آئین یا آئینه&amp;lrm; خسروان شهرت دارد، مانند کلیله و دمنه و سندباد نامه و مرزبان نامه و قابوسنامه و نصیحه&amp;lrm;الملوک و غیره. همچنین بخش مهمی از ادبیات اندرز، چه آنهایی که به صورت رساله&amp;lrm;های جداگانه تدوین شده&amp;lrm;اند، مانند ظفرنامه منسوب به ابن&amp;lrm;سینا، و چه آن بخشی که با مطالب آثار دیگر درآمیخته&amp;lrm;اند. هم&amp;zwnj;چنین برخی از منظومه&amp;lrm;های عاشقانه، چون ویس و رامین، و نیز رساله&amp;lrm;هایی در علوم و فنون گوناگون دیگر، مانند بازنامه و رسالاتی در آداب شکار و حرب و غیره، برخی از آثار پهلوی به عربی نام می&amp;lrm;برد، نزدیک صد کتاب و رساله است که غالب آن&amp;zwnj;ها بر اساس ترجمه&amp;lrm;های عربی و فارسی تدوین گشته&amp;lrm;اند. شاهنامه فردوسی، تنها حجم&amp;nbsp; آن را که در نظر بگیریم، یکی از مهمترین این آثار است&amp;nbsp; و ما با داشتن شاهنامه ، ترجمه&amp;nbsp; شاعرانه&amp;lrm;ای از خداینامه و تعداد زیادی از رسالات کوچک و بزرگ پهلوی&amp;nbsp; از جمله کارنامه اردشیر بابکان&amp;nbsp; و یادگار زریران و &amp;laquo;یادگار بزرگمهر&amp;raquo; که اصل پهلوی آن&amp;zwnj;ها نیز مانده است، در دست داریم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;5. شاهنامه و فرهنگ ایران اسلامی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;شاهنامه به خاطر محتوای غنی و چند سویه&amp;nbsp; یا پرسویه خود که قبلاً به برخی از آن&amp;zwnj;ها اشاره شد، بلافاصله پس از نگارش آن مورد استقبال افراد و طبقات&amp;nbsp; مختلف جامعه از شاعر و مورخ و لغوی و حکیم و نقاش و نقال تا برسد به ماموران دولتی و سپاهیان و دایگان و درباریان قرار گرفت و بدین ترتیب بسیاری از آنچه شاهنامه از فرهنگ باستان ایران گرفته بود، از میتولوژی و تاریخ و آئین کشورداری و بسیاری از آداب و رسوم خانوادگی و اجتماعی، به فرهنگ ایران اسلامی منتقل گردید و بدین ترتیب شاهنامه مانند پلی شد که دو فرهنگ پیش از اسلام و بعد از اسلام ایران را به یکدیگر متصل ساخت و آن استمرار فرهنگ ایران که با ورود عرب آسیب بزرگی دیده بود، به وسیله شاهنامه تا حد زیادی مرمت یافت. تحقیقات&amp;nbsp; بسیار زیادی لازم است تا بتوان همه&amp;rlm;ی جنبه&amp;lrm;های نفوذ شاهنامه را در زندگی ایرانیان نشان داد، از نفوذ شاهنامه در ورزش باستانی گرفته تا برسد به ادبیات توده و هنرهای نمایشی که پایین&amp;lrm;تر به آن اشاره خواهد شد. و یا برای مثال، بخش بزرگی از نام&amp;lrm;های ایرانی که ما روی کودکان خود می&amp;lrm;گذاریم. اگر بگذاریم. در اصل از شاهنامه گرفته شده&amp;lrm;اند.&amp;nbsp; چون اغلب آن&amp;zwnj;ها به این صورت در آثار پیش از شاهنامه نیامده&amp;lrm;اند.&amp;nbsp; هم&amp;zwnj;چنین شاهنامه در کنار خمسه نظامی یکی از مهمترین منابع موضوع هنر مینیاتور و تذهیب کتاب است و از میان آثار فراوان آن، دوتای آن&amp;zwnj;ها، یعنی شاهنامه بایسنغری&amp;nbsp; و شاهنامه شاه تهماسبی&amp;nbsp; از شاهکارهای جهانی هنر تذهیب و نقاشی و شاهنامه شاه تهماسبی از شاهکارهای جهانی هنر تذهیب و نقاشی و خطاطی و صحافی به شمار می&amp;lrm;روند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;6. شاهنامه و زبان فارسی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;اگر چه زبان فارسی قرن&amp;lrm;ها بیش از فردوسی زبان رایج گفت&amp;zwnj;وگو در سراسر ایران شده بود، ولی از عمر آن به عنوان زبان نوشتار و جانشین زبان پهلوی و عربی بیش از صد سالی نمی&amp;lrm;گذشت و در این مدت همیشه این زبان در میان ایرانیان هواخواه زبان عربی، دارای دشمنان خطرناکی بود که بویژه پس از پایگیری دولت غزنوی&amp;nbsp; بر قدرت آن&amp;zwnj;ها افزوده گردید و یکی دوبار موفق شدند زبان نامه&amp;lrm;های دولتی را دوباره از فارسی به عربی برگردانند. هستند که معتقدند بدون نیازی که در میان اهل قلم به شاهنامه پیدا شده بود، زبان عربی جای زبان فارسی را می&amp;lrm;گرفت و یا دست کم موضوع آن را به عنوان زبان نوشتار بسیار ضعیف می&amp;lrm;کرد. صرف نظر از این موضوع، شاهنامه به خاطر گنجینه&amp;nbsp; بزرگ واژه&amp;lrm;های فارسی آن، برای موجودیت زبان فارسی اهمیت کمتری ندارد. اگر ما از میان آثار موجود و کهن زبان فارسی آنهایی را که مانند شاهنامه رقم واژه&amp;lrm;های بیگانه&amp;rlm;&amp;lrm;&amp;rlm;شان نسبت به کل واژه&amp;lrm;های کتاب از حدود پنج درصد بیش&amp;zwnj;تر نیست، به یکجا گرد آوریم، حجم همه&amp;rlm;ی آن&amp;zwnj;ها روی هم رفته به حجم شاهنامه نمی&amp;lrm;رسد. به طوری که اگر شاهنامه را نداشتیم،&amp;nbsp; هر کس می&amp;lrm;توانست ادعا کند که زبان فارسی بدون رقم بزرگی از واژه&amp;lrm;های بیگانه، زبانی ناتوان یا دست کم فاقد فصاحت و شیوایی است. از این رو اگر ما شاهنامه را تیرک میانی خیمه زبان فارسی بنامیم. اغراق نکرده&amp;lrm;ایم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;7.شاهنامه و ادبیات فارسی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;با توجه به محتوای غنی شاهنامه از یکسو و اهمیت آن برای زبان فارسی از سوی دیگر، و با در نظر گرفتن این&amp;zwnj;که شاهنامه کهن&amp;lrm;ترین اثر شعر فارسی است که به طور کامل به دست ما رسیده است، می&amp;lrm;توان تاثیر بزرگ این کتاب را بر سراسر ادب فارسی حدس زد. نه تنها مورخان و فرهنگ نویسان و حماسه سرایان و مؤلفان کتب اخلاق، بلکه اکثر متفکران و شعرای بزرگ زبان فارسی، از آن میان شیخ فرید&amp;lrm;الدین عطار، عمر خیام، شیخ اشراق سهروردی، مولانا، سعدی و حافظ هر یک به نحوی از شاهنامه تاثیر پذیرفته&amp;lrm;اند. ولی شاهنامه به عنوان بزرگترین منبع تاریخ و افسانه و لغت و حکمت و اخلاق ایرانی تنها بر طبقه شاعران و متفکران پس از خود تاثیر نکرده است، بلکه به همان نسبت بر ادبیات توده.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;از میان آثار ادبی ما هیچ اثری به اندازه شاهنامة فردوسی&amp;nbsp; و دیوان حافظ نتوانسته&amp;lrm;اند آن دیوار ضخیمی که طبقه با سواد را احاطه می&amp;lrm;کند، بشکافند و به میان توده&amp;rlm;ی مردم نفوذ کنند، و از میان این دو اثر باز شاهنامه به علت شهرت افسانه&amp;lrm;های آن معروف توده&amp;lrm;های وسیع&amp;lrm;تری از مردم ایران است. حتا ایرانیانی که زبان مادری آن&amp;zwnj;ها فارسی نیست و نیز ملل همسایه ایران چون ترکها، روسها و عربها. هم&amp;zwnj;چنین بخش بزرگی از ادبیات توده از تاثیر شاهنامه برکنار نمانده است. چه آنهایی که تدوین گشته&amp;lrm;اند، مانند داراب&amp;lrm;نامه و سمک عیار تا برسد به حسین کرد و امیرارسلان رومی و حماسه کورغلی، و چه آنهایی که به صورت روایات شفاهی دربارة ماجراهای پهلوانان شاهنامه در میان توده&amp;rlm;ی مردم جاری است و بخش مهمی از آن&amp;zwnj;ها را نیز چند سال پیش آقای ابوالقاسم انجوی شیرازی گرد&amp;lrm;آوری کرد و در سه جلد با عنوان &amp;laquo;مردم و شاهنامه&amp;raquo; انتشار داد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;8. شاهنامه و هنر شاعری&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;ارزش ادبی یک اثر عبارت است از مجموعه&amp;rlm;ی&amp;lrm; ارزشهایی که آن اثر از جنبه&amp;lrm;های گوناگون دارد. جنبه&amp;rlm;ی هنری یک اثر تنها یکی از این ارزشهاست که البته در ارزیابی یک اثر ادبی، عنصری بسیار مهمی است. هنر سخن پردازی فردوسی البته در سراسر شاهنامه نمودار است؛ ولی استادی او را در هنر داستان سرایی تنها آنجا می&amp;lrm;توان مشاهده کرد که مطالب ماخذ او روایات میتولوژی یا اخبار تاریخی نیست، بلکه افسانه&amp;lrm;هایی است که به شاعر فرصت می&amp;lrm;دهند با پروردن آن&amp;zwnj;ها به داستان سرایی بپردازد. داستان&amp;rlm;هایی که در شاهنامه از جنبه هنر داستان&amp;lrm;سرایی اهمیت خاص دارند، عبارتند از: داستان زال و رودابه، داستان هفت&amp;lrm;خان رستم، داستان رستم و هفت گردان در شکارگاه افراسیاب، داستان رستم و سهراب، داستان سیاوخش، داستان رفتن گیو به ترکستان، داستان فرود سیاوحش، داستان اکوان دیو، داستان بیژن و منیژه، داستان رزم یازده رخ، داستان گشتاسب و کتایون، داستان هفت&amp;lrm;&amp;rlm;خان اسفندیار، داستان رستم و اسفندیار و داستان رستم و شغاد. غیر از این چهارده داستان قطعات کوچک و بزرگ بسیاری در شاهنامه هست که شاعر در آن&amp;zwnj;ها فرصت سخن&amp;lrm;پردازی بیشتری یافته است؛ مانند قطعة نبرد رستم با اشکبوس، روایت تازیانه جستن بهرام، مرثیه باربد بر خسرو پرویز و غیره و غیره. از میان آن&amp;zwnj;ها چهارده داستان که نام بردم، نه تنها دو داستان رستم و سهراب و رستم و اسفندیار که شهرت یافته&amp;lrm;اند، بلکه داستان هفت خان رستم، داستان سیاوخش، داستان فرود سیاوخش، داستان بیژن و منیژه و داستان رزم یازده&amp;nbsp; رخ هر یک به ملاحظاتی اهمیت خاصی دارند و این هفت داستان نه تنها شاهکار داستانهای شاهنامه، بلکه از شاهکارهای ادب فارسی به شمار می&amp;lrm;روند،&amp;nbsp; تا آنجا که اگر شما خواسته باشید در سراسر ادب فارسی منظومه&amp;lrm;هایی را که بتوان از&amp;nbsp; نظر اهمیت به نحوی با این داستانها مقایسه کرد برگزینید، به طوری که طبایع و سلیقه&amp;lrm;های دیگر را هم از خود راضی کرده باشید، باز نهایت از پنج داستان تجاور نخواهید کرد که عبارت باشند از &amp;laquo;ویس و رامین&amp;raquo; فخرالدین اسعد گرگانی، &amp;laquo;خسرو و شیرین&amp;raquo; و &amp;laquo;هفت پیکر&amp;raquo; و &amp;laquo;لیلی و مجنون&amp;raquo; نظامی گنجوی و داستان عرفان &amp;laquo;منطق الطیر&amp;raquo; از فریدالدین عطار.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;و اما این هفت داستان شاهنامه با حدود 12 هزار بیت تنها یک چهارم شاهنامه و هر چهارده داستان نیز با حدود 17 هزار بیت تنها کمی&amp;nbsp; بیش از یک سوم همه&amp;rlm;ی شاهنامه را تشکیل می&amp;lrm;دهند. این&amp;zwnj;که من به کمیت کار فردوسی، اشاره می&amp;lrm;کنم، از این روست که بیشتر ایرانیان امروز حتا کسانی که ادعای نقادی دارند، حوصله پرداختن به آثاری که شناخت آن&amp;zwnj;ها وقت و دقت بیشتری می&amp;lrm;خواهد، ندارند. از این رو در خور این بی&amp;lrm;حوصلگی و بی دقتی معیارهای نقد ادبی نیز خلاصه شده&amp;lrm;اند و برای بسیاری از ایرانیان شعر آن است که فهم آن وقت و دقت و سواد ادبی نخواهد! هر چه کوتاه&amp;lrm;تر و ساده&amp;lrm;تر بهتر. بنابراین یک رباعی یا یک قطعه شعر نو بهترین نمونه&amp;rlm;ی شعر می&amp;lrm;گردد. به ویژه این&amp;zwnj;که این گونه اشعار را می&amp;lrm;توان در یک سالن نیمه تاریک، در پای شمع با موهای آشفته و چشمان خمار و لحن مستانه دکلمه کرد یا چهچهه زد. به عقیده&amp;rlm;ی برخی از ایرانیان شعر همین است و آن چه جز این است، نظم است. بدین ترتیب اثر شاعر متفکری چون فردوسی که بر اساس برنامه&amp;lrm;ای منظم سی تا سی و پنج سال از عمر خویش را هر روز از پگاه&amp;nbsp; تا بیگاه کار کرده، در برابر کار کسی قرار می&amp;lrm;گیرد که هر چند گاه از دولت می حالی یافته و شعری ساخته است. علت این گونه داوری&amp;rlm;ها این است که هنر در ایران به سه چهار رشته&amp;rlm;ی شاعری&amp;nbsp; و نویسندگی و نوازندگی و خوانندگی محدود گشته است و رشته&amp;rlm;&amp;lrm;های دیگر هنر به ویژه انواع هنر نمایشی پیشرفت مهمی نکرده&amp;lrm;اند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;چند سال پیش یک هنرپیشه مشهور در لندن درگذشت که تمام شهرت خود را مدیون این بود که نقش &amp;laquo;هاملت&amp;raquo; را از همه بهتر بازی کرده بود. اکنون بروید و در تئاترهای این شهر بگردید و ببنید که چه بسیارند هنر&amp;lrm;پیشه&amp;lrm;هایی که تنها آرزویشان این است که یک بار کارگردانی نقش هاملت را به آن&amp;zwnj;ها واگذار کند. فردوسی چندین برابر شکسپیر داستان دارد که می&amp;lrm;توان از آن&amp;zwnj;ها فیلم و نمایش تهیه کرد. اشخاص شاهنامه که شاعر شخصیت آن&amp;zwnj;ها را تا آن اندازه توصیف کرده است که هنرپیشه&amp;lrm;ای بتواند در نقش یک یا چندین تن آن&amp;zwnj;ها تخصص پیدا کند، دست کم به بیست تن می&amp;lrm;رسند. فقدان رشته&amp;lrm;های گوناگون هنر و به ویژه هنر نمایشی سبب شده است که ما نتوانیم ابعاد وسیع هنر کسانی چون فردوسی و فخرالدین گرگانی و نظامی را بشناسیم و حتا همان هنرهای سنتی چون نقالی، شاهنامه خوانی، دفتر خوانی، تعزیه، پرده&amp;lrm;&amp;lrm;داری، خیمه شب&amp;lrm;بازی و غیره از بین رفته&amp;lrm;اند، بدون آن&amp;zwnj;که وظیفه&amp;rlm;ی خود را به هنرهای نمایشی جدید نظیر تئاتر و سینما و اپرا و نمایش عروسکی و فیلم و نقاشی متحرک (کارتن) و نمایش رادیویی و نمایش خیابانی و غیره محول کرده باشند. و هنر مینیاتور ایران که مهمترین موضوعهای آن را صحنه&amp;lrm;های شاهنامه و خمسه نظامی تشکیل می&amp;lrm;داد، تبدیل شده است به نمایش یک موضوع واحد و مکرر که یک زنی با اندام کشیده و چشمان مورب و موهای بلند، در حالی که سه تاری یا قرابة شرابی در دست دارد، در جلوی پیرمردی که گویا خیام است، طنازی می&amp;lrm;کند و پیرمرد با موهای آشفته جلوی شمعی نشسته و کتابی در دست گرفته و به طرف زن نمی خیز شده است! بدین ترتیب در جریان محدود گشتن هنر به سه چهار رشته هنر نقاشی مینیاتور نیز به خدمت شعر تغزلی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; درآمده است. اکنون تصور کنید که اگر بخواهیم از یکی از داستانهای شاهنامه فیلمی آبرومند تهیه کنیم، به چه امکانات وسیعی از نظر هنر&amp;lrm;پیشه، کارگردان، فیلمبردار، آهنگساز، جامه&amp;lrm;ساز، دکورساز، آرایشگر و غیره نیاز داریم. این تنها یک نمونه از ابعاد وسیع هنر فردوسی است که در گذشته هنر نمایش&amp;rlm;های سنتی را تقویت می&amp;lrm;کرد و امروز می&amp;lrm;تواند به هنر نمایش&amp;rlm;های جدید مایه دهد. ولی متاسفانه به خاطر عدم یا ضعف برخی از انواع هنر در ایران بی&amp;lrm;ثمر مانده است. صحنه&amp;lrm;های شاهنامه می&amp;lrm;تواند علاوه بر موضوع نقاشی، موضوع&amp;lrm; هنرهای دیگری چون دست باف&amp;lrm;های گوناگون، سرامیک، گچبری، کنده&amp;lrm;کاری، نقاشی&amp;rlm;های دیواری و غیره قرار گیرد، چنانچه درگذشته بود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;گذشته از همه این بحث&amp;rlm;ها، ما به کسی که در شاهنامه هنر شاعری و داستان سرایی می&amp;lrm;جوید. توصیه می&amp;lrm;کنیم که فقط یکی از همان هفت&amp;lrm; داستان را که نام بردیم، با وقت و دقت کافی بخواند و در ساختمان داستان، گفت و شنود پهلوانان، فراز و نشیب ماجراها، لفظ شیوا و رفیع، احساسات رقیق و افکار بشر دوستانه&amp;rlm;ی سراینده و قدرت او چه در توصیف جریان داستان و چه در روان&amp;rlm;کاوی اشخاص داستان. توجه کند. اکنون اگر آن چه بنده در اهمیت هنر داستان سرایی در شاهنامه گفتم، با آن چه قبلاُ در دیگر اهمیت&amp;lrm;های ادبی این کتاب گفتم روی هم کنید، انصاف خواهید داد که شاهنامه در جهان ادب فارسی به کوهی عظیم است که در کشوری که نقد ادبی از سطح انشاهای ادبی فراتر نرفته، برای شاهنامه شهرتی ناشناس ایجاد کرده است. به سخن دیگر، شاهنامه مشهورترین اثر ادبی فارسی و در عین حال ناشناخته ترین آنهاست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;9. شاهنامه و ملیت ایرانی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;پس از سقوط دولت ساسانی سه چهار قرن مبارزه ایرانیان برای بیرون راندن تازیان، گاه مانند قیام ابومسلم و بابک از اسفار و مرداویج کما بیش با شکست روبرو گردید و گاه به تشکیل حکومت&amp;lrm;های غیر مستقلی چون طاهریان و نیمه مستقلی چون سامانیان انجامید و گاه اگر در مورد آل بویه ایرانیان بغداد را هم گرفتند و بر خلیفه عباسی جز عنوان امیرالمؤمنین چیزی باقی نگذاشتند، کوشش مهمی در زمینه زبان و فرهنگ ملی که مهمترین نشانه&amp;lrm;های استقلال ملی هستند، از خود نکردند. و دیگر این&amp;zwnj;که ایران را مانند املاک شخصی میان فرزندان خود تقسیم کردند. تنها در این میان سال&amp;lrm;های حکومت یعقوب لیث (247.265 هجری) استثنا بود که آن هم: خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. از اواخر سده چهارم به بعد نیز ایران عملاً به دست قبایل ترک و سپس مغول افتاد. از سوی دیگر دین جدید که در تحت شعار امت اسلامی فرهنگ و ملیت عربی را تبلیغ می&amp;lrm;کرد، ضربه&amp;lrm;های شدیدی بر اندیشه&amp;lrm;های ملی گرایی در ایران فرود می&amp;lrm;آورد. و بعد هم تصوف با تبلیغ اندیشه جهان میهنی خود دست کم در زمینه تضعیف اندیشه&amp;lrm;های ملی در ایران کمک شایانی کرد. در یک چنین جبهه از هم گسیخته&amp;lrm;ای است که فردوسی به عنوان آخرین مدافع ملیت ایرانی قد علم می&amp;lrm;کند و با ایجاد شاهنامه آنچه را که نیزه سرداران و قلم شعوبیان از انجام آن عاجز ماند، صورت عمل می&amp;lrm;بخشد. ملتی که هویت خویش را از دست داده بود و نگران و سرگردان، می&amp;lrm;رفت تا در یک جهان چند ملیتی به کلی متلاشی گردد، ناگهان شناسنامه خود را بازیافت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;فردوسی با آفرینش شاهنامه رشته از هم گسیخته ملیت ایرانی را از نو گره زد. از آن پس صدها بد حادثه و آشوب زمانه بر ما گذشت. نام بچه&amp;lrm;ها و کوچه&amp;lrm;هایمان هم عوض گشت، ولی هویت ایرانی خود را هم&amp;zwnj;چنان نگهداشته&amp;lrm;ایم و این را تا حدود زیادی مدیون شاهنامه&amp;lrm;ایم. به قول بهار، &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;آنچه کورش کرد و دارا، و آنچه زردشت مهین&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زنده&amp;lrm;گشت از همت فردوسی سحر&amp;lrm;آفرین&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;نام ایران رفته بود از یاد تا تازی و ترک&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ترکتازی را برون راندند لاشه از کمین&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;شد درفش کاویانی باز بر پا تا کشید&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زمین&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/114</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=1950494</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-1950494</guid>
      <pubDate>Tue, 09 Sep 2008 13:32:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تجلی شاهنامه در نقاشی قهوه خانه‌ای(مجید ساریخانی)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;strong&gt;برگرفته از &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="تارنمای فرایران" href="http://www.fareiran.com/no17/5.HTM" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;strong&gt;تارنمای فرایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;شاهنامه فردوسی فخیم ترین حماسه ملی ایرانیان است. همان طور که شاهنامه فردوسی در زمانی تنظیم شد که مردم ایران از تسلط کارگزاران متعصب خلفای بغداد بر مقدرات خود رنج می&amp;zwnj;بردند، نقاشی قهوه خانه ای نیز در برهه ای از زمان شکل گرفت که توده مردم از رخنه و نفوذ دو ابر قدرت سیاسی همزمان خود (روسیه و بریتانیا) بر ایران به ستوه آمده بودند؛ بنابراین برای حفظ وحدت ملی و جلوگیری تاثیرات بیش از حد هنر بیگانگان بر فرهنگ و هنر ایران به خصوص نقاشی، گرایش به مضامین حماسی شاهنامه فردوسی پیدا کردند و این تمایل با انقلاب مشروطیت شدت یافت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;strong&gt;برگرفته از &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="تارنمای فرایران" href="http://www.fareiran.com/no17/5.HTM" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;strong&gt;تارنمای فرایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;شاهنامه فردوسی فخیم ترین حماسه ملی ایرانیان است. همان طور که شاهنامه فردوسی در زمانی تنظیم شد که مردم ایران از تسلط کارگزاران متعصب خلفای بغداد بر مقدرات خود رنج می&amp;zwnj;بردند، نقاشی قهوه خانه ای نیز در برهه ای از زمان شکل گرفت که توده مردم از رخنه و نفوذ دو ابر قدرت سیاسی همزمان خود (روسیه و بریتانیا) بر ایران به ستوه آمده بودند؛ بنابراین برای حفظ وحدت ملی و جلوگیری تاثیرات بیش از حد هنر بیگانگان بر فرهنگ و هنر ایران به خصوص نقاشی، گرایش به مضامین حماسی شاهنامه فردوسی پیدا کردند و این تمایل با انقلاب مشروطیت شدت یافت. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;نقاشی قهوه خآن&amp;zwnj;های از جمله هنرهایی است که تجلی شاهنامه در مضمون&amp;zwnj;های حماسی آن به وضوح دیده می شود. به خصوص در صحنه&amp;zwnj;هایی نظیر نبرد رستم و سهراب، نبرد رستم و اشکبوس و دیگر قهرمان&amp;zwnj;های شاهنامه ای. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;از نقاشان مشهور سبک قهوه خانه ای، حسین قوللر آقاسی و محمد مدبر قابل ذکر است که حسین قوللر آقاسی، سردمدار نقاشی&amp;zwnj;هایی با مضمون حماسی و محمد مدبر را سردمدار نقاشی&amp;zwnj;هایی با مضمون مذهبی دانسته اند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;نگارگری در ایران دارای کاربردهای متفاوتی است، یکی از کاربردهایش استفاده از آن برای تصویرسازی صفحات کتاب بود. از کتبی که در ایران مکرر مصور و با نگارگری تزیین می شده، شاهنامه فردوسی است که همواره سرچشمه الهام هنرمندان ایرانی به خصوص نقاشان قرار گرفته است. یکی از سبک&amp;zwnj;های نقاشی که شاهنامه فردوسی در شکل گیری آن تاثیر بسزایی داشته همان طور که پیشتر ذکر شد، نقاشی قهوه خانه است که از اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه وارد عرصه نقاشی ایران شده است. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;نقالی از پیش از اسلام به خصوص در دوره ساسانیان، در دربار پادشاهان رواج داشته که معمولا همراه موسیقی بوده است. در سه قرن اولیه اسلام، کار نقالان بیان داستآن&amp;zwnj;های حماسی و ملی گذشته ایران با همان سبک و سیاق دوره ساسانیان بوده است اما بدون همراهی موسیقی. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;با سروده شدن و به نظم درآوردن شاهنامه توسط حکیم طوس، نقالان دوره&amp;zwnj;های بعد به ویژه در دوره&amp;zwnj;عای مغول، ایلخانان، و تیموریان به بیان داستآن&amp;zwnj;های حماسی و شبه حماسی و شاهنامه خوانی با توجه به مضامین شاهنامه فردوسی روی آوردند. با رواج یافتن قهوه خانه در دوره صفوی به خصوص در زمان شاه طهماسب که اولین قهوه خانه ایران در قزوین پایه گذاری شد، کار نقالی و شاهنامه خوانی به قهوه خانه&amp;zwnj;ها کشیده شد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;در ابتدا قهوه خانه اختصاص به قشر درباریان داشت. این روند تا اوایل دوره قاجار ادامه پیدا کرد تا این که در دوره قاجار به ویژه دوره سلطنت ناصرالدین شاه، به علت ساخت و ساز زیاد و ایجاد قهوه خانه در هر کوی و برزن، جنبه&amp;zwnj;ی عمومی پیدا کرد، به طوری که اقشار مختلف جامعه می توانستند در آن جا حضور یابند. در این شرایط بود که کار نقالان نیز به قهوه خانه&amp;zwnj;ها کشیده شد و قهوه چی&amp;zwnj;ها نیز از این وضعیت برای جذب مشتری به نفع خود استفاده بردند؛ اما جو حاکم بر اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران حاکی از نفوذ فرهنگ و هنر فرهنگی در ایران بود. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;این روابط به تبع باعث تاثیر پذیری هنر ایران به خصوص نقاشی از نقاشی فرنگی شد که شروع این تاثیرپذیری به اواخر دوره صفوی و سلطنت شاه عباس دوم (که محمد زمان را برای فرا گرفتن نقاشی به ایتالیا می فرستد) بر می گردد. این روال در دوره قاجار با توجه به اوضاع و شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم به اوج خود می رسد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;در این زمان عده ای از نقاشان ایرانی برخاسته از بطن جامعه از وضعیت فرنگی مآب حاکم بر جامعه هنری عهد قاجار رنج می بردند و نقطه ضعف شرایط حاکم را عدم توجه به فرهنگ غنی ایران و هویت ملی دانسته&amp;zwnj;اند. به همین خاطر نقاشان عامی بدون تاثیرپذیری از نقاشی فرنگی و با حفظ رعایت اصول نقاشی سنتی ایران به تصویر نقل نقالانی روی آوردند که یادآور دلاوری&amp;zwnj;ها و قهرمانی&amp;zwnj;های ایرانیان بودند و رویه ای در پیش گرفتند تا بتوانند روحیه حماسی را با پیشینه تاریخی و دلاوری&amp;zwnj;های این مرز و بوم در ذهن مردم جای دهند. با هدف جلوگیری از خودباختگی فرهنگی رایج در آن برهه از زمان، بهترین اثر حماسی که می توانستند آن را الگوی روش کار خود قرار بدهند، شاهنامه فردوسی با مضامین حماسی آن بود. اگر چه نقاشی&amp;zwnj;هایی که از داستآن&amp;zwnj;های شاهنامه از ابتدای دوره قاجار تا آغاز جنبش مشروطیت تصویر می شد، به نقاشی قهوه خانه ای نزدیک بود ولی هنوز روح حماسه در آن&amp;zwnj;ها تجلی نداشت؛ اما با ظهور مشروطه خواهی و مشروطیت در ایران، روح حماسه طلبی در بین ایرانیان عهد قاجار جانی تازه گرفت و نقش نقاشان قهوه خانه ای که مضامین حماسی شاهنامه را بر تابلوی نقاشی کشیده بودند، بهتر احساس می شد. در این عهد نقاشانی با همان روحیه چون حسین قوللر آقاسی که از بین توده مردم برخاسته بود، توانست با بهره گیری از موضوعات شاهنامه، دلاوری&amp;zwnj;ها و حماسه خواهی&amp;zwnj;های اصیل ایران را به شیوه ای ترسیم نماید که هم کمترین بهره از عناصر فرنگی، در کارش دیده شود و هم با رعایت اصول نقاشی سنتی ایران که بیشتر از خیال خود برای نقاشی بهره می گرفتند، به ترسیم دلاورانی چون رستم و سهراب، نبرد رستم و اشکبوس و... با چهره و سبک سنتی ایران بپردازد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/113</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=1950380</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-1950380</guid>
      <pubDate>Tue, 09 Sep 2008 13:09:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فردوسی تنها شاعر یک ملت نیست</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;برگرفته از تارنمای &lt;a title="فرایران" href="http://www.fareiran.com/no18/1.HTM" target="_blank"&gt;فرایران&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; line-height: normal; text-align: left;" dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="color: #000080;"&gt;پروفسور جان هوین نین، لی شان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="color: #000080;"&gt;استاد بخش فارسی دانشگاه پکن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; line-height: normal;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;با آن که مردم چین از راه اروپا با این شاعر و اثرش آشنا شدند، امروز در چین در میان محفل&amp;zwnj;های ادبی، فردوسی و شاهنامه&amp;zwnj;اش نه تنها مقام والایی دارد، بلکه در سطح بسیار گسترده مورد مطالعه و بررسی است. ما می&amp;zwnj;خواهیم رقمی را در اختیار دوستان گرامی بگذاریم:&amp;zwnj; اکنون در چین در بیش از 100 مدرسه&amp;zwnj;ی عالی درباره&amp;zwnj;ی شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی توضیح داده می&amp;zwnj;شود. این مدارس عالی، بخشی به عنوان بخش ادبیات خارجی (یا شرقی) دارند و شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی یکی از آثاری است که در این بخش مورد توجه قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; line-height: normal;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;56 سال پیش هنگامی که در سراسر جهان، بنا به دعوت دولت وقت ایران، هزاره&amp;zwnj;ی فردوسی برقرار می&amp;zwnj;شد، در چین نیز انعکاس یافت. در یکی از مجله&amp;zwnj;های وزین آن وقت چین به نام &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;]&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;ادبیات&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;[&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt; (شماره&amp;zwnj;ی پنجم، سال سوم) &amp;zwnj;نویسنده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای به نام &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;]&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;اووشی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;[&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;"&gt; &lt;span lang="FA"&gt;نوشتاری چاپ کرد و در آن، شاهنامه و فردوسی را بسیار گسترده، معرفی کرد و در پی آن، داستان &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;]&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;جمشید و ضحاک&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;[&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;"&gt; &lt;span lang="FA"&gt;را آورد. این داستان را، &amp;laquo;اووشی&amp;raquo; از زبان انگلیس به چینی ترجمه کرده بود. &amp;laquo;اووشی&amp;raquo; در این نوشتار خود نوشت: &amp;laquo;قبل از هر چیز ما باید مقام بلند شاعر و اهمیت بزرگی اثرش را در ادبیات جهانی درک کنیم؛ فردوسی شاعر یک ملت نیست، بلکه وی یکی از چند نماینده&amp;zwnj;ی شاعران جهانی است.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; line-height: normal;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;در همان زمان، یکی از استادان مشهور چینی به نام &amp;laquo;جین جیددو&amp;raquo; در کتاب خود با نام &amp;laquo;تاریخ ادبیات جهانی&amp;raquo;، 27 شاعر ایرانی را به مردم چین معرفی کرد؛ و فردوسی و اثرش در سرلوحه&amp;zwnj;ی آن بخش بود. این دانشمند درباره&amp;zwnj;ی فردوسی نوشت: &amp;laquo;فردوسی از شهرت بسیار بالایی برخوردار است و شاید وی اولین کسی از شاعران ایرانی است که برای خوانندگان اروپایی آشنا باشد. مقام این شاعر در نظر فرهنگی&amp;zwnj;ها مانند شاعر بزرگ یونان، هومر است.&amp;laquo;در سال 1946 یک دانشمند چینی به نام &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;]&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;پان چین لی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;[&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;"&gt; &lt;span lang="FA"&gt;داستان &amp;laquo;رستم و سهراب&amp;raquo; شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی را از زبان روسی به زبان چینی ترجمه کرد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; line-height: normal;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: times new roman,times;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;ما با خوش&amp;zwnj;حالی تمام می&amp;zwnj;خواهیم به دوستان گرامی مژده&amp;zwnj;ای بدهیم و آن این است که اکنون در چین بخشی از شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی شامل چهار تراژدی ایرج، سهراب، سیاوش و اسفندیار و به وسیله&amp;zwnj;ی استاد &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;]&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;جان هون نین&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;[&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;، از زبان فارسی به زبان چینی ترجمه شده و انتشار یافته است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; line-height: normal;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: times new roman,times;"&gt;ما هم&amp;zwnj;چنین در ضمن تدریس &amp;laquo;در دانشگاه پکن&amp;raquo;، درباره&amp;zwnj;ی شاهنامه سمینار تشکیل می&amp;zwnj;دادیم و تجربه نشان داده است که این شکل برای شناسایی این اثر نفیس و درخشان بسیار مفید واقع شده است. دانش&amp;zwnj;جویان قبل از تشکیل سمینار، با دقت اثر را می&amp;zwnj;خواندند و طرح&amp;zwnj;های بیانیه&amp;zwnj;ی خود را می&amp;zwnj;نوشتند و در جلسه با شور و شوق نظرات خود را بیان می&amp;zwnj;کردند و حتا درباره&amp;zwnj;ی مواردی مربوط به متن، به گرمی بحث می&amp;zwnj;کردند. پس از این سمینارها که دانش&amp;zwnj;جویان درک و آشنایی آن&amp;zwnj;ها با این اثر بزرگ بیش&amp;zwnj;تر گردید، آن&amp;zwnj;ها به این نتیجه رسیدند که شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی یکی از آثار نفیس در ادبیات جهانی است و چه از نظر ژرفای اندیشه و میهن&amp;zwnj;پرستی آن و چه از نظره شیوه&amp;zwnj;ی بیان و هنرمندی شاعر در آن، در میان آثار ادبیات جهانی بی&amp;zwnj;نظیر است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hakimetos.persianblog.ir/post/112</link>
      <author>محسن قاسمی شاد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=37648&amp;postID=1950220</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-37648.post-1950220</guid>
      <pubDate>Tue, 09 Sep 2008 13:05:39 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
