فیلمسازان ایرانی و اقتباس از متون کهن فارسی

برگرفته از خبرگزاری بی بی سی

پرویز جاهد
منتقد فیلم

 

 

صحنه ای از فیلم چشمان سیاه ساخته عبدالحسین سپنتا

صحنه ای از فیلم چشمان سیاه ساخته عبدالحسین سپنتا

نخستین فیلم های سینمایی در ایران اقتباس هایی از متون کهن و منظومه های فارسی مثل شاهنامه و هفت پیکر نظامی بوده است.

فیلمسازان اولیه سینمای ایران مثل عبدالحسین سپنتا و اسماعیل کوشان با آگاهی از علاقه تماشاگران ایرانی به داستان ها و افسانه های کهن ایرانی، به اقتباس از روی این آثار روی آوردند.

هدف آنها ضمن سرگرم ساختن تماشاگران، در عین حال ترویج روحیه ملی گرایی و میهن پرستی و ستایش از فضایل و ارزش های اخلاقی مورد قبول جامعه آن روزگار بود.

عباس بهارلو منتقد و پژوهشگر سینما، فقدان آزادی بیان و سانسور شدید فیلم را در دوره پهلوی اول، دلیل اصلی گرایش فیلمسازان این دوره به ادبیات کهن فارسی می داند. چرا که به اعتقاد وی ساختن فیلم بر اساس این آثار با موانع ممیزی کمتری روبرو بود. اما تجربه سپنتا در سینمای ایران و توقیف فیلم فردوسی او نشان می دهد که حکومت وقت تحمل ساخته شدن اینگونه فیلم ها را نیز ندارد. وقتی سپنتا فیلم فردوسی را می سازد به خاطر اینکه در این فیلم شاعر به شاه غزنوی تعظیم نمی کند، رضاشاه دستور توقیف آن را صادر می کند.

 

 

 

 

 

 

علیرغم شیفتگی و تمایل فیلمسازانی مثل عبدالحسین سپنتا، اسماعیل کوشان، شاپور یاسمی و سیامک یاسمی به مضامین و درونمایه های داستان های کهن، در این دوره آثار درخشان و قابل توجهی که در حد و مرتبه داستان های شاهنامه یا منظومه های عاشقانه فارسی باشد به وجود نیامد. این فیلم ها به دلیل ضعف ها و نواقص فاحش تکنیکی و بیانی در زمینه های داستان گویی، کارگردانی، بازیگری، فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس هرگز نتوانستند عظمت و شکوه حماسی داستان های شاهنامه یا غنای منظومه های عاشقانه فارسی را بر پرده سینما تصویر کنند.

"نخستین فیلم های سینمایی در ایران اقتباس هایی از متون کهن و منظومه های فارسی مثل شاهنامه و هفت پیکر نظامی بوده است"

احمد میر احسان نویسنده و منتقد سینما علت این امر را ناشی از ظهور سینما در ایران به عنوان پدیده ای مدرن در دل یک جامعه سنتی می داند. به اعتقاد میر احسان، سینما در غرب به عنوان یک پدیده مدرن در یک جامعه مدرن ظاهر می شود و جریان اقتباس سینمایی در غرب مبتنی بر تجربه مدرن داستان گویی است اما سینما به عنوان بازیچه ای برای دربار و سرگرمی پادشاه قاجار وارد ایران می شود. سینما در غرب در دوره ای به وجود آمد که ادبیات مدرن رشد کرده و تجربه های عظیم و متفاوتی در عرصه رمان و داستان صورت گرفته است در حالی که سینما در ایران همزمان و پا به پای ادبیات مدرن دارد رشد می کند یعنی عمر آن به اندازه عمر ادبیات داستانی است.

به اعتقاد آقای میراحسان، تمام آن عواملی که اقتباس را در سینمای آمریکا معنادار می کرد و توسعه می داد در ایران وجود نداشت. یعنی فیلمسازان ایرانی در شرایطی هستند که نمی توانند بازخوانی درستی از منابع ادبی و داستانی بکنند. قدر مسلم این است که در این دوره، دانش و امکانات فنی سینمای ایران هنوز در آن سطحی نیست که منجر به تولید آثار سینمایی درخور توجهی بر اساس داستان های حماسی شاهنامه و یا داستان های دیگر ادبیات فارسی شود. از این رو نمی توان فیلمسازان این دوره را چندان مقصر دانست و به این دلیل محکوم کرد.

احمد میر احسان می گوید:« سپنتا به عنوان یک انسان ایرانی با ولع مدرنیسم، در شرایط و فضاهای خاص خودش دارد اقتباس می کند و همان اقتباس نیز با مانع روبرو می شود. با موانعی چون نظام قدرت از یک سو و با مانعی که فرهنگ ماقبل مدرن را نمایندگی می کند.»

از سوی دیگر سینماگران ایرانی به ادبیات کهن به عنوان دستمایه هایی آماده برای فیلم ها نگاه می کردند چرا که هنوز تخصصی به عنوان فیلمنامه در سینمای ایران به وجود نیامده بود. داریوش نوروزی نویسنده و سردبیر فصلنامه سینمایی فارابی توجه فیلمسازان اولیه سینمای ایران را به ادبیات کهن از سر ناعلاجی می داند:

« از اینکه راهی برای نوشتن فیلمنامه خوب نداشتند و ناگزیر به این سمت رفتند. ما نمی توانیم این ها را مبنای خوب و حساب شده ای برای تحلیل قرار دهیم.»

اقتباس از داستان های عامیانه و پاورقی ها

اما این تنها داستان های شاهنامه و منظومه های عاشقانه فارسی نبود که برای سینماگران ایرانی دهه سی جذاب بود بلکه داستان های عامیانه و پاورقی های عامه پسند مطبوعات نیز خوراک خوبی برای سینمای فارسی به شمار می رفت.

حسینقلی مستعان، محمد حجازی، ایرج مستعان، ارونقی کرمانی و کوروس بابائی، پاورقی نویسانی بودند که مردم آثارشان را باعشق و علاقه می خواندند و دنبال می کردند. از این رو اقتباس از نوشته های آنها می توانست فروش فیلم های فارسی را تضمین کند و تماشاگران بیشتری را به درون سالن های سینما بکشاند.

احمد میر احسان، تغییر فضای اقتباس در سینمای ایران را متاثر از تغییر فضای اجتماعی ایران در دهه سی می داند و می گوید:

« وقتی به دهه سی می رسیم، بنا به تغییراتی که در فضای جامعه ایران اتفاق می افتد و جامعه به سمت غربی شدن پیش می رود، نوع اقتباس نیز تغییر می کند. در اقتباس های این دوران، الگوی زنی که با فروش جسم خود زندگی می کند، یک الگوی شیطانی است در حالی که در آغاز دهه پنجاه در فیلمی مثل "خاطرخواه" (ساخته امیر شروان)، این الگو می تواند بیان الگوی یک زن فداکار باشد که از یک نقش شیطانی و ابلیسی به یک نقش مثبت و فرشته گون بدل می شود.»

به این ترتیب مضامین و ارزش های اخلاقی رایج در پاورقی ها و داستان های عامه پسند فارسی، متناسب با زمان، عینا به فیلم های فارسی منتقل می شوند.

در فاصله بین سالهای ۱۳۲۹ و ۱۳۳۲ اقتباس هایی بر اساس پاورقی های مطبوعات صورت می گیرد که مهم ترین آنها "پریچهر" ساخته فضل الله بایگان بر اساس داستان محمد حجازی، "حاکم یک روزه" بر اساس نمایشنامه "جنون حکومت" نوشته پرویز خطیبی و "گناهکار" ساخته مهدی گرامی بر اساس داستانی از حسینقلی مستعان است.

اما ویژگی غالب این اقتباس ها نیز، سطحی گرایی، ساده اندیشی و سرهم بندی در ساخت و اجرا بود.

صحنه ای از فیلم لیلی و مجنون

در فاصله دهه های چهل تا پنجاه نیز اقتباس هایی بر اساس داستان های کهن و ادبیات عامیانه و شفاهی فارسی در سینمای ایران انجام می گیرد. فیلم های "نسیم عیار" ساخته اسماعیل کوشان، "یوسف و ذلیخا" ساخته مهدی رئیس فیروز، "شیرین و فرهاد" ساخته اسماعیل کوشان و "لیلی و مجنون" ساخته سیامک یاسمی از جمله این فیلم ها به شمار می روند.

اما این علی حاتمی است که مهم ترین اقتباس ها را در سینمای ایران بر اساس ادبیات عامیانه فارسی انجام می دهد. اقتباس هایی که تفاوت های شاخصی با فیلم های اقتباسی مشابه دیگر این دوره و دوران قبل تر دارد. حاتمی که خود نمایشنامه نویس بود با زبانی موزون و نگرشی عمیق تر به این نوع ادبیات، آنها را دستمایه های کار خود در سینما قرار داد. "حسن کچل" با بازی پرویز صیاد و "بابا شمل" با بازی محمد علی فردین نمونه های درخشانی از اقتباس های علی حاتمی در این زمینه اند.

شب قوزی: اقتباس مدرن غفاری از هزار و یکشب

بعد از تجربه های نه چندان موفق در زمینه اقتباس از آثار کهن و عامیانه فارسی، در اوایل دهه چهل با اثری مواجه می شویم با نام "شب قوزی" که فرخ غفاری فیلمساز تحصیل کرده ایرانی در غرب آن را بر اساس داستانی از گهزار و یکشب" ساخته است.

صحنه ای از فیلم شب قوزی

"شب قوزی" که غفاری فیلمنامه آن را به کمک جلال مقدم بر اساس حکایت خیاط، احدب، یهودی، مباشر و نصرانی از شب بیست و چهارم هزار و یکشب نوشته است، آغاز رویکردی جدی در سینمای ایران نسبت به ادبیات داستانی و اقتباس ادبی است.

غفاری فضای هزار و یکشبی داستان را به فضای تهران دهه چهل تغییر داد و با رویکرد کاملا مدرن و معاصر خود سعی کرد واقعیت های تلخ اجتماعی جامعه ایران دهه چهل و فضای استبدادی پس از کودتای ۲۸ مرداد را به نمایش بگذارد.

تجربیات خلاقانه غفاری در اقتباس سینمایی، الهام بخش فیلمسازان بعدی در اقتباس از ادبیات داستانی کهن و معاصر شد. به اعتقاد احمد میر احسان: « آدمی مثل غفاری وارد یک نوع برداشت عمیق تر و ژرف تر و ساختار بهتری از اقتباس می شود که در آن تفکر و اندیشه است و سیمای تازه ای از اقتباس را به ما معرفی می کند. اینکه چگونه می توانیم بازخوانی مدرن بکنیم و این واقعا در سینمای ایران بی سابقه است.»

فریدون رهنما و اقتباس مدرن از شاهنامه

یکی دیگر از کسانی که در سال های اوایل دهه چهل دست به اقتباس مدرن از ادبیات کهن فارسی(شاهنامه) می زند، فریدون رهنماست. رهنما نیز همانند غفاری، فیلمساز تحصیل کرده ای بود که پس از بازگشت از فرانسه و متاثر از سینما مدرن اروپا، فیلم "سیاوش در تخت جمشید" را بر اساس داستان سیاوش شاهنامه فردوسی ساخت.

رهنما به دنبال ساختن اثری حماسی و تاریخی از داستان شاهنامه نبود بلکه رویکرد او به شاهنامه و داستان سیاوش رویکرد کاملا مدرن و متاثر از تجربیات سینماگران اروپایی دهه شصت بود، یعنی بازآفرینی اسطوره سیاوش در دنیای امروز و در دل خرابه های تخت جمشید.

"سیاوش در تخت جمشید" تلفیقی از واقعیت و خیال بود که با بیانی تئاتریکال سعی در بازخوانی اسطوره سیاوش در جهان امروز داشت. "سیاوش" رهنما بازتابی از شخصیت خود رهنما بود که در فضای ناهموار و ساده پسند سینمای ایران، درصدد تجربه فرم های بیانی جدید و غیر متعارف سینما بود اما آنطور که می بایست و حق او بود درک نشد و مهجور باقی ماند.

ابراهیم گلستان و پیوند سینما و ادبیات

در همین دوران که فرخ غفاری و فریدون رهنما درگیر اقتباس های مدرن خود از ادبیات کهن فارسی اند، ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز برجسته ایرانی و پیشگام سینمای مستند ایران، سرگرم به تصویر کشیدن داستان هایی است که خود برای سینما نوشته است. "خشت و آینه" تجربه ای متفاوت و جسورانه در فضای سینمای دهه چهل ایران بود که مفهوم تازه ای از روایت سینمایی و قصه گویی در سینما را ارائه می کرد.

ابراهیم گلستان با نگاهی مدرن، تجربیات ادبی و داستان نویسی اش را با تجربه های سینمایی اش در فیلم مستند پیوند زد و سینمایی را معرفی کرد که هیچ شباهتی با سینمای فارسی آن روزگار نداشت و با مضامین و فرم های آن کاملا بیگانه بود.

/ 0 نظر / 82 بازدید