روی کردِ ایرانیان امروز به یادمان های فرهنگی ی کهن

برگرفته از تارنمای آتی بان
نوشته دکتر جلیل دوستخواه 

پیشکشی کوچک به شاهنامه شناس ارجمند روزگارمان                                                                           استاد دکتر جلال خالقی مطلق                           

                        atiban-86-25oj-300.gif

 

روی‌کردِ بسیاری از ما ایرانیان کنونی به مُرده ریگ و یادمانْ‌های فرهنگی ی کهنِ نیاکان‌مان، سامانی پُخته و سَخته و فرهیخته ندارد و در یکی از دو قطبِ زیاده‌روی و شیفتگی و یا فراموشْ‌کاری و کوتاهی جای‌می‌گیرد.       گذشته از توده‌یِ مردم، چه بی‌سواد و چه با‌سوادِ نسبی، که به هر دلیل، پروایِ چندانی نسبت به تاریخ و فرهنگ گذشته‌ی میهن خویش و آنچه از نیاکان دیرینه‌شان برجا مانده است ندارند و به پیوندِ تأثیرگذارِ رویدادهای پیشین با فرآیندِ زندگانی‌ی امروز نمی‌اندیشند و مانندِ کودکانِ نابُرنا، بیشتر در "حال" می زیند، انبوهی از گروه های باسوادتر و به اصطلاح مدرسه و دانشگاه رفته و دانشْ‌آموخته و مدرکْ‌دار و حتّا آنان که شغل و کاری فرهنگی دارند و یا در این جا و آن جا ادّعایِ "فرهیختگی" می‌کنند و دم از "روزْآمدی" و "روشنْ‌فکری" می زنند، چون نیک بنگریم، برخوردی درست و سنجیده و جُستارگر و ژرفانگر نسبت به درونْ‌مایه‌های میراث گذشتگان و ناگزیر با فرآیندِ کنونی‌ی رویدادها در گستره‌های گوناگون زندگی‌ی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ندارند. بیشترینِ اینان نیز در یکی از دو سوی افراط و تفریط قرارمی گیرند: یا چُنان ناکاویده و برنارسیده و نسنجیده، سودایی و شیفته و دلْ‌ازدستْ‌داده‌یِ گذشته،به ویژه گذشته‌ی دور و باستانی می شوند و آرمانْ‌شهری را که در خیال و ذهن خود و به دور از همه ی داده‌های پژوهشی،از روزگاران کهن ساخته اند،بدان گونه واقعی می پندارند،که واقعیت‌هایِ عصرِ خویش را یکسره نادیده‌می‌گیرند؛ تو گویی که امروز و فردا را در دیروز می‌جویند و چون نمی‌یابند، جغْدوار بر باره‌ی ویرانه‌ی کهن می نشینند و مُرغوا سرمی‌دهند و یا از سویِ دیگرِ بام در می‌غلتند و بی هیچ درنگ و نگرشی فراگیر در کارِ همه‌یِ گذشته، تنها به بخش معینی از گذشته و بیشْ‌تر به امروز و آنچه در دَور و بَرشان می گذرد (آنْ‌هم با نگرش به لایه‌ی بیرونی‌ی روی‌دادها)، می پردازند و حتّا بر پایه‌ی برخی یک‌سونگری ها و جزمْ‌باوری‌ها به گذشته‌ای که بیرون از حوزه‌ی زمانی‌ی و آرمانی ی پذیرفته‌شان جای‌دارد، به چشمِ نفرت و بی‌زاری می نگرند!  کوتاهْ‌سخن این که ایستادگان در هریک از این دو قطبِ زیاده‌روی و کوتاهی، از آن جا که به درستی به گذشته نیندیشیده و از گذشتِ روزگاران نیاموخته‌اند، ناگزیر از اکنون و آینده هم  درک درست و چشمْ‌انداز روشنی ندارند و پیوندِ امروز و فردا را در نمی یابند و بدان خویشْ‌کاری که باید برای ساختنِ آینده بورزند،نمی پردازند.                                                                 * * *
بایستگی یِ شناختِ فراگیرِِ ایران برای استوارْنگاه ْداشتن و هرچه گسترده‌تر و ژرف‌ْترساختنِ پیوندِ ایرانیان  و به ویژه  نسل‌های جوان با  میهنِ کهنْ‌سالِ خویش، امری است  که  دلْ آگاهان و ژرفانگران  بدان  باوردارند  و  بر آن تأکیدْ‌می‌ورزند.  امّا حرف بر سرِ چگونگی‌یِ این شناخت و شیوه‌ی روی‌کرد به یادمان‌های فرهنگی‌ی نیاکان است. اکنون دیرْزمانی است که  روزگارِ گفتارها  و نوشتارهای  احساسی  و ملّیِ  میهنی  و کلّی گویی هایی  در ستایشِ وطن و طرحِ شعارْگونه‌هایی همچون "هنر نزدِ ایرانیان است و بس!" (١)  سپری شده است. در پیِ دیگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ی سده‌ی اخیر و گسترشِ شگفت و انفجارگونه‌ی آگاهی‌ها  و  شبکه‌یِ عظیمِ رسانه های جهانی و تأثیرْگذاری یِ مهارْناپذیرِ آنها برهمه‌یِ جامعه‌های بشری و از جمله  بر میهن ما، نیاز  به  دیگرگونْ‌ساختنِ شیوه‌های رویْ‌کرد  به  ایران و شناختِِ همه‌یِِ سویه‌هایِ جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، ادبی، هنری، اقتصادی، مردمْ‌شناختی، جامعه‌شناختی و سیاسی‌ی آن نیز سختْ محسوس و  چشمْ‌گیرشده‌است.
   ایرانِ کنونی  به منزله یِ سرزمینی پهناور در باخترِ قارّه یِ آسیا (منطقه‌ای که  در جغرافیایِ سیاسی‌یِ امروزِِ جهان،  خاورِ میانه خوانده می شود) و میهن و زیستْ بومِ مردمانی  با  گوناگونی‌هایِ قومی و زنجیره ای از تیره‌ها و تبارها و زبان‌ها و گویشْ‌ها و پیشینه‌یِ بسیارْکهن و فراتاریخی‌یِ فرهنگی  و اجتماعی و  رنگینْ کمانی از گنجینه‌های ادبی و یادمان‌های هنری‌یِ مشترک با برخی مردمانِ همْ تبار و همْ‌زبان و همْ فرهنگ در سرزمین‌های از دیدگاه ِ سیاسی جدامانده، هنوزهزاران جنبه و نکته ی نا شناخته و شناختنی  دارد.   شناختِ همه‌یِ این ناشناخته‌ها و شناختنی‌ها – اگرهم  برای اهلِ پژوهش و کاوش، از راهِ دستْ‌یابی  به  خاستگاه‌ها و پُشتوانه‌هایِ دانشگاهی‌یِ خودی و بیگانه، شدنی باشد –  بی گمان  برای همگان و به ویژه  برای  جوانان و ناویژه کاران،  میسّر و  یا – دستِ کم –  آسان نیست.  بر این  پایه،  هرگاه  آگاهانیدنِ توده‌یِ انبوه  و  روزافزونِ تشنگانِ آگاهی از گذشته و حالِ ایران و دانستنِ جزء به جزءِ دانستنی‌ها را بایستگی‌ی  مُبرم  و  نیازِ انکارْناپذیرِ این  روزگار بشناسیم (که جُز این هم نیست)، آنگاه  ناگزیر بایدبپذیریم  که  چاره گران  را  چاره  و تدبیری درست و دقیق و اینْ‌زمانی باید؛چرا که از شیوه‌ها و شگردهای کهنه و منسوخ،دیگر کاری  برنمی‌آید.    امروز برایِ شناختِ روزْآمد و جهانْ‌شمولِ ایرانِ گذشته و معاصر، باید  با مشعلِ دانش  و پژوهش  در دست، همه‌یِ هزارتوها و گنجینه‌ها و سردابه‌هایِ اسطوره و حماسه و کیش و فرهنگ و هنر و ادبِ ایرانیان و شگفتی‌ها و ویژگی‌ها و رازْواره‌های طبیعی و زیستْ بومی و زیستْ‌محیطی ی  این  سرزمین را  با  درنگ  و بُردباری یِ هرچه تمام تر کاوید و بررسید  و پژوهید  و آنْ‌گاه،  داده ها  و دستْ‌آوردها ی  چُنین کوشش و کُنِشی  را با  رَوِشْ‌مَندی و سامانْ‌بخشی یِ پسندیده  و سودمندِ امروزین،  فراهم‌آورد  و در دسترسِ جویندگان  و  پُرسندگان  و  تشنگانِ بینش و دانش و آگاهی  قرارداد.    بی‌گمان، چُنین  فَرایندی  یک  خویشْ‌کاری‌یِ بزرگِ انسانی  و ملّی  و فرهنگی  برای هر ایرانی یِ امروز  و  به ویژه  دست اندرکارانِ فرهنگ و ادب و هنر است  و غفلت  و کوتاهی  در وَرزیدنِ آن  بر هیچ کس  بخشودنی‌نیست.  این امر، بازیچه  نیست!  آینده ی  ایران و سرنوشتِ نسل های جوانِ آن  وضمانتِ ماندگاری یِ مُرده ریگِ نیاکان و گنجِ  شایگانِ دستْ‌آوردهایِ  پیشینیان و اکنونیان، همه در گروِ ورزیدنِ درست و دلْ‌سوزانه‌یِ  این  خویشْ‌کاری است.  سیسِرو خطیبِ  نامدارِ  رُمِ  باستان، در جایی  گفته است: "با انکارِ آنچه  پیش از شما روی‌داده‌است،  شما همیشه  یک  کودک  باقی‌خواهیدماند."    می توان در زمینه یِ موضوعی ی بحثِ ما، سخنِ عبرتْ آموزِ خطیبِ رُمی  را چُنین  بازپرداخت:   " هر ملّتی که  میراثِ  فرهنگی‌یِ خود را  به‌درستی  نشناسد  و  یا  انکارکند،  همواره  در  خامی‌یِ نخستینِ خود باقی خواهدماند!"    هرچند  از یک سو جایِ بسی دریغ و تأسُّف  است  که  در دهه هایِ پشتِ سر،  دستْ‌اندرکاران  با همه‌ی  هَیابانگِ فرهنگی شان و به رَغمِ  در قبضه‌یِ اختیار داشتنِ همه‌ی امکان‌ها و توش و توان‌های لازم  برایِ این کار، گامی سزاوار در این  راه  برنداشتند؛ امّا  از سویِ دیگر، جایِ خشنودی و سپاس است  که  دوستداران  و  دلْ‌سوزانِ راستینِ ایران و میراثِ گرانْ‌بار و ارزش‌هایِ والایِ آن، به سودا  و صرافتِ خویش  و بی چشم داشتِ یاری از هیچ  دستگاه  یا دستْ اندرکاری، با  امکان‌های محدودِ خود،  بدین  کارِ شگرف  کمرِ همّت  بسته اند.  نمونه‌هایِ امیدبخشِ این  کُنِش‌هایِ خودْجوش  و پراکنده، امّا تأثیرگذار و سودمند  را در سال‌هایِ گذشته  در شکل‌ها  و  کالبَدها و نمودهایِ گوناگون، دیده ایم.    پس بهترست که از کلّی گویی  بپرهیزم  و یکْ‌راست به سراغِ یکی  از سامانْ‌مَندترین و پُرْثمرترین  برنامه های به‌اجرا‌درآمده، بروم و آن را ارزبیابم. از یک کارِ همگانی و نه چندان ویژه کارانه،آغازمی‌کنم.  دفترِ  پژوهش‌های  فرهنگی  در تهران  یک  برنامه ی مهمِّ تدوین و نشرِ کتاب را  طرحْ ریخته و آرام و پی گیر و بُردبار و به دور از هیاهو و آوازه‌گری،به اجرا درآورده است و با کامْ‌یابی  ادامه می‌دهد. مجموعه‌ایبا نامِ مشترکِ  از ایران  چه می دانم؟  ( با  اقتباسی  سزاوار از نام  ِ مجموعه ی ِ بلندْآوازه ی  فرانسوی‌ی ِ

atiban-86o25-160j.jpg  ایران را  آگاهانه و با دل و جان دوست بداریم؛ امّا نپرستیم  و چشم و گوش بسته، شیفته و سودایی ی آن نباشیم.  گذشته و به ویژه گذشته ی باستانی ی میهنمان را  نیک مطلق نپنداریم  و آرمانْ‌شهر نینگاریم.– راستای حرکتمان را نه از اکنون به گذشته، بلکه از گذشته به امروز و فردا بدانیم و هرگز آینده را به گذشته نفروشیم.  با گذشته ی خودمان برخوردی پژوهشی و انتقادی و شکّ ورزانه داشته باشیم و نه تنها انتقادهای درست و سنجیده ی دیگران را از بخشهایی از کارنامه ی گذشتگانمان با روی خوش و آغوشِ باز پذیرا باشیم؛ بلکه خود نیز از رویکرد بی منطق و احساسی و عاطفی و هوادارانه بپرهیزیم و هرجا که بایسته باشد، به انتقادی آگاهانه از جنبه هایی از کارکردِ پیشینیان‌مان بپردازیم و سره را از ناسره بازشناسیم و به دیگران بشناسانیم.

 Que sais je?=  چه  می دانم؟ که چند جلدِ از آن هم  در دهه‌ی سی به فارسی  ترجمه‌شد و نشریافت)  در سال ١٣٧٩ با انتشارِِ نخستین دفترِ آن زیر عنوانِ  گُستره یِ فرهنگی  و  مرزهایِ تاریخی یِ ایرانْ زمین،  پژوهشِ دکتر  ناصر  تکمیل همایون  به  ایرانیان  شناسانده شد و در درازنای  هفت سال، شمارِ دفترهای  نشریافته یِ آن  به  نزدیکِ هفتاد جلد، رسیده است.  با  رویْ‌کرد  به  درونمایه یِ این  دفترها –  که  بدانها  اشاره  خواهم کرد –  چُنین  توفیقی  را  در  زمانی  بدین  اندازه  کوتاه،  نمی توان  دستِ کم گرفت و جا دارد  که  به  دستْ‌اندرْکارانش،  دستْ‌مریزاد و آفرین بگوییم.    دفترهای  از ایران  چه  می دانم؟  با  بُرشِ  رُقعی (١۴×٢٠ سانتیمتر)،  کاغذ  سفید و جلدِ نرم  و چاپِ رنگی با بهایی به نسبت ارزان، نشر می یابد. هر  دفتر میان  ١٠٠ تا  ١٢٠ صفحه  دارد و افزون بر متن،  نقشه ها و طرح‌ها و تصویرها  و جدول‌هایِ مناسب و لازم  برایِ روشنگری‌یِ بیشترِ داده‌هایِ متن  را نیز در بر می‌گیرد.    درونْ‌مایه‌یِ هر دفتر، از  یادداشت  سرپرست در یک صفحه (که  بیانْ‌گرِ آرمان و آماجِ ناشر از نشرِ این مجموعه است)،  درآمدِ  پژوهنده  ( که  رهنمودی‌است  به  آنچه  در متن  خواهدآمد)،  متنِ دفتر ( فراگیرِ چندین  بخش و زیرْبخش)،  سخنِ پایانی (چکیده‌یِ متن و جمع بندی‌یِ داده‌ها و برداشت‌ْهای مؤلّفِ آن)  و سرانجام،   پیْ‌نوشت (مشتمل بر یادداشت‌ْها و روشنْ‌گری‌هایِ پژوهنده  و  بازبُردهایِ او به خاستگاه‌ها و پشتوانه‌های  کارش  برای رهنمونی‌یِ خواننده  به  کوشش و پژوهشِ بیشتر در موضوعِ متن و وابسته‌هایِ بدان).     گُستره‌یِ پژوهش‌ها در دفترهایِ این مجموعه، رنگینْ‌کمانی از دانستنی‌هایِ وابسته به  ایرانزمین  و مردمان  و ساکنانِ آن و سویه‌هایِ گوناگونِ زندگی‌یِ مادّی و معنوی‌شان را از کهنْ‌ترین روزگارها تا امروز، به  نمایش می‌گذارد و هرچند  دستْ‌اندرکاران و پژوهندگان این مجموعه  در باره‌ی  کارشان لاف نمی زنند  و گزاف  نمی گویند و عنوان و لقبی  جُز آنچه گفته‌شد، برایِ آن  تعیین نمی کنند، می‌توان‌گفت  که با ادامه‌یِ نشرِ آن،  در آینده  گونه‌ای  دانشنامه‌ی  ساده  برایِ کاربُردِ همگانی، تلقّی‌خواهدشد.    بررسی  و  تحلیلِ انتقادی‌یِ درونْ‌مایه‌ها و داده‌هایِ یکایکِ دفترهایِ این مجموعه‌یِ پُرْتَنَوّع، مجالْ‌های  گسترده و تخصّص‌هایِ گوناگون می‌خواهد که اکنون و در این جا فراهم‌نیست. این کارِ سزاوار و بایسته را  باید  اهلِ فرهنگ  و تاریخ و ادب  (درهمه‌یِ زمینه‌هایِ موضوعی‌یِ این دفترها)،  در فرصت‌هایِ جداگانه،  بر دست  گیرند.  چُنین کاری از یک سو، گونه‌ای سپاسگزاری از پدیدآورندگانِ مجموعه  و از سویِ دیگر کوششی بایسته برایِ ارزیابی و عیارْسنجی‌ی برداشت‌ْهایِ آنان و کمک  به  بازْویرایی‌یِ کارهایِ آنها در چاپ‌های  بعدی و نیز یاری‌رساندن  به  خوانندگانِ این  دفترها خواهد بود  تا  آنچه  را  که خوانده اند، مطلق  و قطعی و  حرفِ آخر نپندارند و سخنِ زرّینِ فرزانه‌یِ باستانی‌مان  بزرگمهر ِ بَختِگان  را  آویزه‌یِ گوش سازند که:

"همه چیز را همگان دانند و همگان، هنوز از مادر  نزاده اند!"

 در سالهایِ اخیر، هم  در ایران و هم  در جامعه‌های ایرانی‌یِ برونْ‌مرزی، مادران و پدرانِ زیادی را دیده ایم  که  نگرانِ آینده‌یِ فرهنگی‌یِ فرزندانِ خود و ناآگاهی‌یِ ایشان از دانستنی‌هایِ لازم  برای هر ایرانی اند  و  خواستارند  که رسانه‌های لازم  و مناسب  برای آگاهانیدن ایشان را بیابند. در این  راستا کارهایِ پراکنده‌ای هم  صورت‌پذیرفته‌است؛ امّا انصاف باید داد  که  تاکنون هیچ  کاری بدین سان  گسترده و دقیق و سامانْ‌مَند  و  رهنمون  و مناسبِ حالِ همگان و به‌ویژه  جوانان، عرضه‌نشده‌است و مجموعه‌ی یادکرده،  پاسخی‌است  رسا  بدین خواستِ همه‌یِ پدران  و مادران و پرداختن  به مطالعه یِ پی‌گیرِِ آنها می تواند  هر خواننده‌ی  جوانی  را  از پراکنده‌ کاری‌های  نه چندان سزاوار و رهنمون و –  حتّا گهگاه –  گمراه‌کننده  در باره ی  ایران رهایی‌بخشد  و زمینه‌سازِ پژوهش هایِ دانشی‌ترِ او  در راستایِ ایران شناسی  در سالهای  بَرومندی  و پختگی  و فرهیختگی‌یِ وی گردد. 

                                                              * * *

    از این کوشش ثمربخش در گستره‌‌ی ایران‌ْشناسی‌ی همگانی و نخستین که بگذریم، در دهه‌های اخیر، شاهدِ روی‌کرد روزْافزون ایرانیانِ فرهیخته و پژوهشگر به کارهای تخصّصی‌ی ایرانْ‌شناختی بوده‌ایم که نویدبخشِ آغازِ فصلِ نوینی در این راستاست و کوششهای ایرانْ‌شناسان پیشْ‌گام در سده‌ی گذشته را به فرازهای تازه ای رسانده است. در ایران و کشورهای دیگر، دهها کتاب و صدها گفتار جداگانه در زمینه‌هایی گوناگون این حوزه، از گاهان زرتشت و اوستای پسین و زبان و ادب فارسی ی باستان و میانه گرفته تا زبان و ادب فارسی ی نو و تاریخ و فرهنگ و هنر چهارده سده‌ی اخیر نگاشته یا ترجمه‌شده و نشریه‌های چاپی و الکترونیک تازه‌ای به کاروانِ رهروان ایران‌ْْشناسی پیوسته و با پذیره ی گرم و فراینده‌ی ایرانیان دوستدارِ شناختِ درست و دانشی‌ی میهنِ خویش و نیز پژوهشگران و فرهنگْ‌دوستانِ جُزْایرانی روبه‌روشده‌اند. انتشار چند دانشنامه در ایران و دانشنامه‌ی بزرگ و جهانی‌ی ایرانیکا در آمریکا از  چشمْ‌گیرترین بخش‌های این کوششِ فرخنده به‌شمارمی‌آید.  مجموع این کارهای تازه، انگیزه‌ی دیگرگونی‌ی بنیادینی در نوعِ نگرشِ ایرانیانِ امروز به تاریخ و فرهنگ و ادب و هنرِ میهن خود شده است و شیوه‌های پیشین را منسوخ‌کرده و به بایگانی‌ی تاریخ سپرده است.سزاوارمی‌دانم که در دنباله ی سخن خود، به کوتاهی به چند نکته ی کلیدی و مهمّ در راستای چگونگی ی رویکردِ ما ایرانیان امروز به زادگاه و میهنِ خویش و مرده ریگِ فرهنگی ی پیشنیان مان اشاره کنم تا این بحث به برآیندی سودمند برسد.  بی گمان همه ی ما از همان اوان کودکی با ترکیبِ میهن پرستی یا وطن پرستی آشنا شده  و بارها در هرجایی آن را شنیده و خود نیز در موردهایی  به کار برده ایم و نه تنها هیچ گاه تصوّر نکرده ایم که نادرست و ناروا باشد؛ بلکه همواره بدان بالیده ایم.از دو جزءِ این ترکیب، معنی ی جزءِ یکم – کم و بیش –  روشن است و به دست دادن تعریفی فراگیر و بازدارنده (جامع و مانع) از آن، چندان دشوار نمی نماید. امّا  دریافتِ مفهوم درستِ جزءِ دوم آن، نیاز به  درنگ و دقّتِ بیشتری دارد. مصدر پرستیدن در زبان فارسی، در بنیاد خود، معنای نگاهبانی کردن و پاییدن و مراقبت و مواظبت دارد. این واژه، در گستره‌های کاربُردی اش جدا از این معنی – که واژه ی پرستار هم بر آن استوارست –  مفهوم پرستش (نیایش و ستایش و عبادتِ معبود و مسجودی متعالی و اطاعت مطلق از فرمان و رسم و راه او و سرسپردگی ی محض و بی چون و چرا نسبت به وی) را نیز دارد که واژه ی پریستار (همریشه و برابر با پریست در زبان انگلیسی) به معنای پیشوای دینی و مأمورِ اجرای جزمی ی حکم های شریعت را از همان شاخه ی واژگانی داریم.  درست از همین جاست که اشکال واردآوردن و چون و چراکردن در درستی ی کاربُردِ ترکیب  های میهن پرست و میهن پرستی آغازمی‌شود. از آن جا که واژه ی پرستیدن و همتای آن  پرستش، بیشتر مفهوم دوم را به ذهن می آورد و نه معنای نخستین را، هیچ کس با شنیدن ترکیب میهن پرستی، مدلولِ پرستاری و مراقبت و مواظبت از میهن را درنمی یابد؛ بلکه ذهنِ هرکس روی‌آور به معنای باورِ جزمی و قطعی به برتری و سرآمدی‌ی میهن و وابستگی ی چون و چرا ناپذیر و تعلّقِ خاطرِ بَری از تردید و پُرسش  به کلِّ یکْ‌پارچه‌انگاشته و مطلوب و محبوبِ آن می شود.  انحراف از راه  پژوهش و دانش (که شکْ‌وَرزی و پُرسشِ همیشگی، چراغِ راهنمای آن است) و درافتادن به کژْراهه‌ی جَزمْ‌باوری و مطلقْ‌نگری و رسیدن به سرابِ هیجانْ‌زدگی و گفتار و کردارِ افراطی، از همین جا شروع می‌شود. چنین انحرافی، تنها ویژه‌ی ما ایرانیان نیست و تاریخ جهان در گذشته ی دور و نزدیک نمونه های بسیاری را در سرزمین‌های گوناگون به ثبت رسانده و فاجعه‌های برآیندِ آن‌ها را  نیز برشمرده است.

 در گُستره‌ی زندگی‌ی ایرانیان کنونی، چه در میهن و چه در فراسوی آن (یا – به گفته‌ی اسماعیل نوری علا – "کشورِ خارج از کشور") به دو گروه عمده برمی خوریم:

/ 0 نظر / 15 بازدید